|
سلام بر آقای مهربونیها امام رضای ایرونیها سلام بر سلطان عشق علی بن موسی الرضا نمیدونم چرا اینجوری سلام دادم .آقا جون خیلی دلم گرفته خیلی زیاد .یاد روزهای زیارت کربلا و نجف یه لحظه منو رها نمی کنه .دلم برای تک تک ثانیه هاش پر میزنه .خوش به حال آقا جواد که باز راهی میشه اما من ........ یادم میاد عاشورای پارسال وقتی وطن خواه می خوند تاب نداشتم صداشو بشنوم دلم یه لحظه فروریخت و اشکهام سیل وار میریخت .میترسیدم کسی ببینه اینجوری اشک میریزم آخه میدونی که اگه یه دختر تو مجالس عزا گریه میکنه میگن شوهر میخواد اگه زن باشه بچه میخواد خونه میخواد و......... نمیدونستم چجوری هم گریه کنم تا آروم شم هم از تیر نگاه های زنهای ؟؟؟؟؟؟؟؟ نجات پیدا کنم .خوب میدونم که برات کربلامو از همونجا بهم دادی .چقدر موقع رفتن بی قراری میکردم یادمه که تا وقتی گنبد بی پرچم حضرت علی رو ندیده بودم باورم نمیشد کجا میرم . دلم برای همه چی تنگ شده .امروز چهارشنبه هست و چون سه روز تعطیلی داریم خیلی ها میان پابوس شما .نمیدونی چقدر این روزا دلم هوایی شده .دیروز تو اوج دلتنگی فاطمه پیام داد تو حرم چند تا یزدی رو دیده و منو یاد کرده .خوش به حالش هر هفته میطلبیش نه ؟ منم دلم خوشه که سالی یه بار منو صدا میزنی .کاش منم مجاور بشم هروقت دلتنگ شدم بیام پابوست .میگن موقع زایمان هر دعایی کنی مستجاب میشه اگه خدا بخواد و اون لحظه باشم حتما واسه خودم این دعا رو میکنم . نمیدونم تا چه حد باور داری بزرگترین آرزوم مجاور شدنه .اما تا همین حد بدون که من واقعا به کرمت ایمان دارم بعد ازاون آزمایش دوساله من هر روز منتظرم تا اجر صبرمو بدی . میدونی دلم چی میخواد ؟دلم میخواست الان پشت پنجره فولاد یه کم زیارت میکردم بعد هم تو همون صحن انقلاب مینشستم و نگات میکردم .دلم برات تنگ شده . از فردا عصر تا عصر عاشورا آقا جواد رو نمی بینم میدونی که این چند روزه وقف هیئتشونه .اشکال نداره اینم یه افتخاره .اما راستشو بخوای خیلی احساس تنهایی می کنم . میدونم اگه منم باهاش برم نمی تونم ببینمش اما اونجوری خیالم راحت تره که بینمون زیاد فاصله نیست .اما خوب باید از الان تا اردیبهشت تمرین کنم چجوری با دوریش کنار بیام . آخ آقا جون از اول محرم تا حالا یه دونه مجلس هم نرفتم هر روز یه مشکل و کاری پیش اومده .دیشب یه هیئتی از کوچمون رد شد و از یل ام البنین خوند چقدر آقاست . دلم میخواد امروز که رفتم زیارت شاهزاده فاضل همون جا تو مجلس بمونم و یه کم آروم بشم .این روزها سلامت جسمیم زیاد تعریف نداره سرماخوردگی هم از دیشب بهش اضافه شده .دعا کن اتفاقی نیفته و زود خوب بشم . شرمنده اصلا حرف به درد بخوری ننوشتم آخه از یه دل تنگ بی قرار چه انتظاری میشه داشت ؟ برام دعا کن آقا جون که خیلی داغونم . محرم ماه الفت با جنون است چراغ کوچه هايش بوي خون است محرم حرمت خون است و خنجر تلاطم مي کند حنجربه حنجر دل من فداي دو دست اباالفضل به قربان چشمان مست اباالفضل ربود از همه ساقيان گوي سبقت به چوگان دل ناز شست اباالفضل غم ِ زهرا مرا سوز درون داد دم ِ حيدر به من شور جنون داد حسين آمد به زخم دل نمک ريخت مرا با شور عاشورا در آميخت مرا سوداي زينب در به در کرد نصيبم جرعه اي خون جگر کرد ز فرط تشنگي بي تاب گشتم عطش ديدم ز خجلت آب گشتم چه ها گويم ز مَشک تيرخورده ز دست ساقي شمشير خورده به خاک افتاد مشک از دست ساقي دو عالم پر شد از بوي اقاقي مشامم پر شد از داغ شهيدان که مي گردم بيابان در بيابان
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 11:27  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .منو ببخش می دونم که خلف وعده کردم .آخه قرار شد چهارشنبه ها آپ کنم اما نشد .دیروز هر کار کردم که بیام بلاگ و بنویسم ... از این دل دیوونه از این همه دلتنگی و اضطراب و امید و ناامیدی ........دیدم زشته با چرت و پرت هام بلاگتونو خراب کنم . اما حالا مینویسم : سه شنبه عصر طبق هرهفته آقایی رفته بود مهدیه .البته این بار واسه آماده کردنش برای محرم .تماس گرفت و گفت :کاراتو بکن بریم کربلا!!!!!!!!یه لحظه هزار تا سوال اومد تو ذهنم با کدوم پول .ما دوتا که دیگه برنامه ای واسه زیارت نداشتیم .چرا تنهایی چرا یه لحظه این تصمیمو گرفته . تا اینکه ادامه داد آقای وفایی گفته من پول میدم تا بچه های هیئت هرکدوم خواستن برن زیارت کربلا ماهی۲۵۰۰۰تومان به من برگردونن .یا اسفندماه امسال یا اردیبهشت سال دیگه میبرن .البته دیروز تثبیت شد اردیبهشت ماه ۸۹ میرن . خیلی خوشحال شده بودم .خودت که خوب میدونی صبح سه شنبه وقتی پخش مستقیم کربلا رو میدیدم بدجور دلم هوایی شده بود .این حرف ناخواسته از دهنم پرید :یا امام حسین یه بار دیگه راهم بده . وقتی فکر کردم دیدم من نمی تونم برم .خداااااااا من چجوری میتونم طاقت بیارم این بار که آرزومو بی اختیارگفته بودم و یه اشاره ای شده بود من ........ دیروز صبح از لحظه ی ورود به شرکت داشتم دیوونه میشدم .پیش خودم تصمیم گرفتم حالا که من نمیتونم برم نباید سد راه آقاجواد بشم .اون باید راهی بشه .یادم اومد روزی که بهش گفتم مامان میاد مشهد گفت :تو هم ئباهاش برو .وقتی فهمید به خاطر اون دو دلم گفت اگه نری ازت راضی نیستما .تو به فکر من نباش من نمیذارم بهم بدبگذره .یادم میاد چجوری با شوق راهیم کرد و هربار تماس میگرفتم و دلتنگی میکردم میگفت تو الان باید عشقبازی کنی نه دلتنگی واسه من . حالا نوبت منه که جوونمردی کنم و مانع پرکشیدنش نشم .میدونم که چقدر دلتنگ کربلاست .تمام حسرت چشاش مال وقتیه که میفهمه یکی راهی شده . پیش خودم تمام صحنه ها رو تصور کردم : روزایی که چمدونشو می بنده و من نگاش می کنم .روزایی که میره واسه حلالیت و من گوش می کنم .روزی که سفرش شروع میشه و من بدرقش می کنم .آخرین باری که میتونم از پشت شیشه ببینمش.شبایی که من خوابم و اون تو زیارته .وقتایی که من توخیابونای یزدم و اون تو بین الحرمین ........ دیگه دست خودم نبود فقط اشک بود که سرازیر میشد .خیلی سعی کردم تا خودمو کنترل کنم اما دیروز این سخت ترین کار دنیا بود که باید میکردم .تصمیم گرفتم از سرکار یه راست برم شاهزاده فاضل تا وقتی آروم شدم برگردم خونه .خوب میدونم وقتی دلتنگی و حسرت منو بفهمه دودل میشه . تو اتوبوس راحت اشکام میومد دیگه چیزی نبود که خجالت بکشم .گفتم میرم زیارت آدم خوبی میشم و میرم خونه .احساس میکردم اونجا که رسیدم ضریح رو بغل می کنم و های های اشک میریزم و بغض گنده گلوم می ترکه .بوی خوبی میومد خلوت بود .یه دور زدم و نشستم . آقا؟اشکی نداشتم هرچی به غصم فکر میکردم بیشتر آروم میشدم .به آقای سیدی که اونجا بود گفتم واسم روضه یل ام البنین و علی اصغر امام حسین (ع) بخونه و اون بهم دو تا شکلات داد .انگار خدا اینا رو واسم فرستاده بود تا آروم بشم . بیرون اومدم اما اون فرشته ای که رفته بود داخل نبودم .کلی سبک شده بودم بدون یه قطره اشک ریختن !!!!!!!! میدونی آقا ؟دلم میخواد امسال که منو کربلا بردی محرمش با سالهای دیگه فرق داشته باشه .دلم میخواد ثانیه به ثانیه روزای محرم رو درک کنم .دلم میخواد به غیر از سر بریدن و اسارت و عذاب بعد انسان بودن و انسان زندگی کردن عاشورائیان رو درک کنم .دلم میخواد دلم کربلایی بشه نه اونجوری که اکثریت هستن فکر نکن که عاشقی ، عاشقی کار زینبه اینا که عاشقی نیست ، یک عمل مستحبه دلم میخواد زینب وار بدونم واسه چی عاشق میشم .دلم نمی خواد واسه سربریدن و خونی شدن بلرزه .میخوام دلم واسه حسین بن علی بلرزه .اول وجودش بعد مصیبتاش . دلم میخواد تمام انگیزشونو بفهمم و با تمام وجود حس کنم . کمکم کن خودت منو راهی کربلا کردی آدمم کن .فرشتم کن به خدا یه نیم نگاه کنی واسه تمام جد و آباء من کافیه . آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند باشد که گوشه چشمی به ما کنند یا امام رضای مهربون تو رو جدت قسم منو آدم کن .همونی که خودت میخوای . آقا جون دستامو بگیر تا بفهمم همه تاسوعا و عاشورا رو .کمکم کن .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 11:18  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضا جان
از هفته قبل تا همین امروز اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاده که خوب می دونم تو این بلاگ جای ریز مسائل نیست . اما دلم میخواد باهات حرف بزنم و بهت بگم چی شده .واسه همین نه به کسی میگم که آپ کردم نه میخوام کسی نظر بده . روز جمعه ۱۳ آذر ماه ۸۸ من و مامان ساعت سه و نیم آماده شدیم که بریم دیدن مامان بزرگ مامان که از شنبه تو بیمارستان بستری شده . یادت که هست سال ۸۵ بعد از ماه رمضان اومدیم باهم زیارت . ماشین روشن نشد و من سه تا آژانس تماس گرفتم تا سومیش سرویس داد . تو راه به علت هوای ابری و بارونی راننده یواش می رفت .من تذکر دادم و اون میانبر رفت .رسیدیم دم در بیمارستان .آهان همون روز خواهر آقا جواد مراسم جشن داشت و آقایی قرار شد بعد از ملاقاتی بره اونجا و کمکشون کنه . خلاصه وقتی رسیدیم به آقاجواد گفتم ما از در بزرگ اومدیم و بیا قسمت قلب .وقتی بهم رسیدیم وارد شدیم .چون اول سالن تاریک بود من به مامان گفتم این زندایی نیست ؟مامانم گفت ملیحه چرا گریه می کنی ؟بغضش ترکید .من که فکر می کردم حال مریضمون بدتر شده و بردنش اتاق عمل .مامان گفت نکنه ......... زندایی باز گریه کرد و سرشو تکون داد .همه داشتن گریه می کردن .مامان حاجیم چادرشو کشیده بود تو صورتش و یواشکی گریه می کرد . باورم نمیشد .بخدا اون حالش خوب شده بود آورده بودنش تو بخش .مامان حاجی ساعت ۱:۳۰ تماس گرفته بود و گفته بودن داره ناهار میخوره .الان ۳:۴۵ بود و میگفتن دیگه نیست . یه لحظه تمام اتفاقاتی که در عرض چند دقیقه افتاده بود واسم مرور شد .یادم اومد که می گفت :اجرت با امام رضا من هیچ وقت اینجوری زیارت نرفته بودم همه جا منو بردی من که جز دعا نمی تونم واست کاری کنم .الهی دست به هرچی میزنی طلا بشه .واسه تشکرسفر مشهدمون برام انگشتر خریده بود . چقدر هروقت منو میدید قربون صدقم میرفت به علی قسم هنوز صداش تو گوشمه . همیشه می گفت میخوام یه روز خوب بمیرم .میخوام موقع تشییع جنازم ماشین زیاد باشه تا هرکی میبینه بگه چقدر کس و کار داشته .میگفت واسم مشکی نپوشید و برام عزا نگه ندارید اما مراسممو خیلی باشکوه برگزار کنید . آخ که چقدر دلتنگشم .قرار شد روز عید خاک بشه (تا دایی بزرگ مامان هم از تهران بیاد ).روز شنبه بردنش واسه شستشو و غسل و بعد هم سردخونه .من که خودشو ندیدم و فقط عکسشو که دایی موقع وداع گرفته بود دیدم .اما دلم میخواد یه همه بگم تا هستیم قدر همو بدونیم و به هم احترام بذاریم . مامان حاجی من واسه مامانش هیچی کم نذاشته بود .هرروز چندبار باهاش تماس می گرفت .صبحها که ابوالفضل مدرسه بود می رفت بهش سر میزد و زمستونا مجبورش می کرد پیش خودش بمونه .حالا که میرم خونه مامان حاجی جاش واقعا خالیه .هنوز پایه نمازش و تسبیحش و مهرش کنار دیوار اتاق مامان حاجیه . خاله کوچیک مامانم که قبل از فوت مامانش زیاد مهربونی نمی کرد بیشتر از همه گریه می کنه .میگفت نمیدونستم مادر اینقدر خوبه و نبودش منو از بین میبره .میگفت خوش به حالت طاهره تو کمکش کردی من که کاری واسش نکردم . دایی های مامانم با تمام مردونگیشون نتونستن جلو گریشونو بگیرن . دیروز روز سوم فوتش بود .از شب قبل تا خود ساعت دو بارون می بارید اما ساعت دو آفتاب همه جا رو گرفت .ساعت ۲:۳۰ مراسم شروع شد وتا ۴ به خوبی برگزار شد .وقتی مراسم تموم شد باز بارون گرفت !!!!!!!! موقع تشییع جنازش حدود ۴۰ تا ماشین پشت سرهم میرفتن .(همونطوری شد که می خواست ) داغش واسه همه سخته آخه با این که ۸۸ سالش بود اصلا افتاده نشده بود و همیشه خیلی گرم با همه احوالپرسی می کرد و نمی خواست کسی رو اذیت کنه .از اون خاطره خوبی هاش واسه ما مونده . یادته گفتم خاله مژی میخواد بیاریمش مشهد زیارت ؟اجل مهلت نداد دوباره بیاد پابوست . امروز مراسم ختم زنانه خونه مامان حاجی بود .به علی قسم هنوز هیچکدوممون باورمون نمیشه که نیست .وقتی جنازشو تو خونش می بردن مامان من از حال رفت و مرتب داد میزد کجایی که برات مهمون اومده .جونش بود و مهموناش .هر چی داشت میذاشت جلو مهمونش .همیشه واسه بابام از تنهاییش حرف می زد و گریه می کرد و می گفت همه رفتن اما من موندم .نمی دونم واسه چی زندگی می کنم .آخرش از تنهایی دق می کنم و هیچ کس هم خبردار نمیشه . روحش شاد و یادش گرامی. تو همین روزهای فوت عزیزمون بود که من فهمیدم به لطف خدا دارم مامان میشم . دوست دارم اگه خدا صلاحشه این نه ماه به سلامتی و خیر و خوشی بگذره .ازش میخوام قدرتی بهم بده تا مامان خوبی باشم . ازت ممنونم که خواستمو از خدا گرفتی . برام دعا کن تا آدمی باشم که موقع پرکشیدن همه به خاطرم اشک بریزن و من خوشحال از پروازم باشم . برام دعا کن آقا جونم . محرم نزدیکه .فقط ۹ روز دیگه مونده .نمی دونم امسال محرم چی میشه .من دلم میخواد محرم امسال با سالای دیگه واسم فرق داشته باشه آخه امسال کربلا رو دیدم .قتلگاه - تل زینبیه - بین الحرمین - فرات - گنبد - ضریح ........ برام دعا کن که خیلی محتاج دعاتم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 11:55  توسط مجنون ترین مجنون
سلام امام رضا جونم .دیدی گفتم چهارشنبه های امسال معرکه هست ؟امشب شب میلاد امام هادی(ع) هست .دلم واسه سامرا و غربتش تنگ شده .
یادم میاد لحظه ورود به سامرا .اصلا باورم نمی شد اینجا مرقد دو امام شیعه هست .چقدر غریب و سوت و کور . عین خیابونای فلسطین و افغانستان موقع جنگ .راه رسیدن به حرمین شریفین با دیوارای بلند بتنی مشخص می شد .وقتی رسیدیم من همه حاجتام یادم رفته بود .فقط دعا کردم غربت اینجا برطرف بشه . از خدا خواستم سامرا از دست این اشغال گرا رها بشه و به دست شیعه ها بالاخص ایرانیان بیفته و آباد بشه . وقتی ما رفتیم ضریح اینجوری بود :
آقا جونم می بینی ؟لقب شما غریب الغرباست اما والله اونا خیلی غریبن .حالا هم که باز راه سامرا رو بستن. شرمنده نمی خواستم اینجوری مطلبو شروع کنم .آخه عیده باید از شادی بگیم . عیدت مبارک مهربونم . عید غدیر هم مبارک (البته پیشاپیش). از طریق بلاگم چند تا از مجاورتاتو پیدا کردم .خیلی خوشحالم .خدا رو شکر. آقا جونم برام دعا کن تا بنده خوبی باشم .دلم نمی خواد قلب اباصالح المهدی(عج) رو برنجونم. از این که بهم اجازه میدی هر روز از نت زیارتت کنم ممنونم .واسه دل تنگ من همین دیدن بارگاهت کلی آرامش بخشه .پریروز که اومدم تو سایت دوربین کم کم رو پرچمت زوم کرد .داشتم بال در میاوردم .الهی قربونت برم که از دلم باخبری . خیلی دوستت دارم آقا جونم .فدائیتم بخدا
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 9:15  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم.قربون اسم نازت .
امسال روزای چهارشنبش خیلی خبرا میشه .امروز هم چهارشنبه هست و شهادت اما محمدباقر (ع).تسلیت منو از همین راه دور قبول کن آقا جون . دیشب پخش مستقیم مراسم شهادت از مشهداردهال حرم سطلان علی بن محمد باقر رو می دیدم .چقدر دلم هوایی شده . یادمه سال تحویل که اومده بودم طیبه پیام داد از آقا بخواه روز عرفه امسال هم منو تو حرم راه بده . نزدیکه ........همین پس فردا روز عرفه میاد نمیدونم که اونو می طلبی یا نه . آقا جونم ؟نمی دونم خدا تو شبای قدر کیا رو بخشیده و کیا هنوز ........اما دلم میخواد من از بخشیده شده های روز عرفه امسال (سال شما) باشم . دلم میخواد با یه نگات زیرو روم کنی .دلم میخواد روز عرفه منو فرشته کنی . چقدر دلم به حال زائرای روز عرفت غبطه می خوره .یعنی میشه یه روز عرفه منو هم دعوت کنی .آقا جونم دیروز یه جوونی هم سن و سال ما رفت تو کما .واسش نذر ۱۴۰۰۰حمد کردن .به آقا جواد که گفتم گفت :همین که مریض میشیم شروع می کنیم دعا و ثنا و باز دوباره ........ گفت :چقدر واسه ظهور نذر می کنیم .واسه سلامتی صاحبمون .من چی بگم ؟ دلم این روزا خیلی درگیره .دارم فکر میکنم واسه چی زندگی می کنم ؟واسه چی آفریده شدم ؟باید چیکار کنم ؟دیگه نمی خوام گناه کنم .دلم میخواد آدم باشم .کمکم کن .مثل حسین رحمانی که با یه سیلی یل ام البنین همه زندگیش شد اباعبدلله دلم میخواد حتی اگه شده با سیلی زندگیم فقط بشه خدا و شماها . دلم میخواد واقعا فرشته بشم . کمکم کن این عرفه آخرین عرفه ای باشه که من جلو امام زمانم روسیاهم .دلم میخواد دعا کنی روز عرفه امسال هرجابودم خدا منو ببخشه و بهم توفیق بندگیشو بده .دلم میخواد دعامون کنی برای هممون .همه اونایی که ادعای شیعه بودن دارن . میگم آقا جون ؟الحق که امام باقر(ع) و اهالی بقیع خیلی غریبن حتی حالا روز شهادتشون کسی مدینه نیست. حاجی ها رفتن. خیلی دوست دارم از پشت پنجره های بقیع زیارت نامه بخونم .دلم میخواد کبوتراشو دونه بدم .دلم میخواد منم گنبد خضراء نبی رو ببینم .اصلا می خوام اونجا صاحبمو ببینم .بهم نیرو بده گناه نکنم .به چشام نور بده .ای خدا به امام رضا قسمت میدم منو از بخشیده شده های روز عرفه قرار بده . میرسم از صحن جمهوری چشمان دلت
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 9:58  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .عزیز دلم سلام آقا جونم من خیلی خوشحالم که تو این دنیای مجازی یه دوستی پیدا کردم که مجاوره.واسم دعا کرده که منم مجاور بشم انشاالله امروز سالگرد ازدواج حضرت علی(ع)و زهرای مرضیه(س) هست .دیشب صحنه خونشون رو تجسم می کردم .یادش بخیر خونه مولا و مسجد کوفه ........ میدونی آقا ؟دلم میخواد دعا کنی که الگوبرداری در زندگیمون از این زندگی آسمونی باشه .دلم میخواد هرکار می کنم رضایت خدا مدنظرم باشه .اونقدر صبور باشم که حتی اگه جلو جمع فحش هم بهم دادن از کوره در نرم .دلم میخواد هر امتحان سختی که خدا ازم میگیره سربلند به پایان برسونم .دلم میخواد همیشه عشقت تو خونم باشه . دلم می خواد خدا به ما یه خونه بزرگ بده تا مجلس ائمه بگیریم .دلم میخواد خدا بچه سالم و صالحی بده که با عشق شماها بزرگ بشه .با یاعلی راه رفتن رو تو صحنای شما یاد بگیره .دلم میخواد از کوچیکی تو هیئت باشه .دلم خیلی چیزای خوب خوب میخواد .دعا کن اگه صلاحه خدا بهمون بده .
لباس یاس بر تن کرد زهرا کنار دست او بنشست مولا محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت غلط گفتم بلی نه یا علی گفت آقا جونم امروز اول ماهه و تا عید قربان ۸روز دیگه مونده من منتظر عیدیتونما.یادتون نره . خیلی برام دعا کن .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 9:43  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .تسلیت منو از همین راه دور قبول کن . درسته که من تو یزدم اما خوب می دونی دلم اونجاست .خدا رو شاکرم که منو تو کاظمین راه داد .فرصت آنچنانی نبود اما همینشم جای شکر داره . دیروز فاطمه از صحن گوهرشاد تماس گرفت .آقا همیشه میگم دلم برات تنگ شده اما حتی خودم هم نمی دونم این دلتنگی تاچه حد شدیده.دیروز وقت گوشیشو طرف گنبد گرفت تا سلام بدم داشتم از بغض خفه میشدم. کاش منم اونجا بودم . دیشب آقا جواد مثل همیشه منو آروم کرد .بهم گفت ببین خانومی من میدونم چقدر امام رضا رو دوست داری اما همه که نیفهمن وقتی میگی دلتنگی یعنی چی.اونا شاید فکرکنن تو ریا میکنی .یا حتی فکرکنن مشکلی تو زندگمون هست که امونتو بریده . بیاخودت یه کاری کن که به امام رضا نزدیک بشی .آقا من با تمام وجودم این حرفو میزنم :من از خدا میخوام همونی بشم که تو میخوای .یه فرشته واقعی راستی وقتی داشتم میومدم سر کار صاحبخونمون یه حرفی زد یعنی یه چیزی پرسید همون حاجت منو !گفت چند شبه خواب میبینه که من حاجت روا شدم.آقا جون به حق جدش اباعبدالله و به حق جوادت خوابشو به خیرونیکی تعبیر کن .وقتی از خونه اومدم بیرون داشتم بال در میاوردم انگار راس راسی حاجت روا شدم . به فاطمه گفتم واسم دخیل ببنده نمیدونم یادش میمونه یا نه . به حق جوادت امروز همه حاجت منداتو حاجت روا کن . راستی ۴۰ روز دیگه مونده تا عاشورا.نمی دونم امسال محرمو چجور بگذرونم.دلم میخواد امسال که کربلا رو دیدم محرمم با سالهای قبل فرق داشته باشه.نمیدونم چی میشه .راستی آقا جمعه زیر خیمه ابوالفضل مراسم شهادت گل گلخونتونو میگیرن.واعظی از مشهدت میاد.به ما هم توفیق بده تو مجلس پسرت شرکت کنیم. همیشه برام عزیزترینی و تمام بهانه هام به تو ختم میشه.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 9:58  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربون .امروز ۲۳ ذی القعده روز مخصوص واسه زیارت شماست .تو مفاتیح نوشته زیارت دور و نزدیک و حیف که من امسال هم از دور باید زیارتنامه بخونم .آقا جون ؟دیروز تو گوگل سرچ کردم "کرامات امام رضا" داشتم خفه می شدم از مهربونیات .چقدر زیبا جواب میدی .چقدر ناز شفا میدی .چه حساب شده آدم می کنی .همش قشنگ بود اما یکیشو که خوندم داشتم از حسادت می ترکیدم . داستان اون دختره که می خواست مسیحی بشه .همون که کشوندیش تو حرم و واسه اولین بار خردش کردی .همونی که خوابتو دید رو پات نشست و تو بغلش کردی .راستی میشه که امامان دخترا رو بغل کنن .محرم میشن ؟اگه اینجوریه که من دیگه غمی ندارم البته به شرطی که شما روببینم و اجازه بدین که ببوسمتون. ندیدمت این غصه کم نیست آقا دوستت دارم دست خودم نیست آقا آقا جون ؟وقتی اون مطالب رو می خوندم از خدا می خواستم که منم یه بیماری سخت بگیرم و بیام دخیل پنجرت بشم .اما راستش می ترسم از طرفی من که صبر و تحمل ندارم زمین و زمانو بهم می بافم و یه چیز دیگه هم هست و اون اینه که از کجا معلوم من مریض بشم و شما به منم شفا بدین . نه اشتباه نکن نمی گم شما جواب نمی دین نه بلکه من کسی نیستم که بتونم از شما جواب بگیرم .قضیه این شعره : گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ؟ من خودم اعتراف می کنم گدای کاهلیم اما وقتی فکر می کنم که شما به اونا زندگی دوباره دادین کیف می کنم .آقا جونم این روزا من و آقا جواد داریم یه تصمیم مهمی میگیریم برامون دعا کن که هر چی خیره بشه . راستی منم از شما خیلی حاجتامو گرفتم و این آخریش همین کارم که چقدر زیبا و به موقع جور شد .ازت بخاطر همه چی ممنونم من حتی اگه بیمار هم نشم همیشه دخیل پنجرتم .دلم میخواد این دلم همیشه بیمار شما باشه . دیروز خاله مژی گفت که میخواد مامان بزرگشو ببره مشهد .گفت تو فکر مرخصی باشم میخواد منو هم ببره .یعنی میشه تا قبل از سال تحویل یه بار دیگه منو راه بدی ؟وای اگه بشه چی میشه . خیلی دوستت دارم راستی آقا جونم دیدی امسال چقدر همه تاریخا با حال شده ؟امروز ۲۰ آبان هشتمین ماه سال ۸۸ روز چهارشنبه روز ۲۳ ذی القعده و روز زیارتی شما دقیق ۲۷ ماه از عقدمون میگذره و ۱۴ ماه و ۷ روز از ازدواجمون .اینقدر خوشحالم که ۲۰ شده چهارشنبه و روز زیارتی شما که حد نداره .امروز میریم زیارت شاهزاده فاضل و همون جا زیارتنامه شما رو می خونم . آقا جونم برام خیلی عزیزی به جان جوادت منو تنها نذار . بخدا تمام دلخوشیام تو شما و مشهدتون خلاصه میشه راضی نشو که این مجنون دور افتاده تنها دلخوشیشو از دست بده . تو که امام رئوفی به جان عاشقات منو هم یه روز مجاور کن . شبی یاد جـنـون آبــــاد کــردم این متن رو از سایت شما کپ زدم .کاش می شد به همه اطلاع داد که امروز روز زیارتی شماست : ***بیست و سوم ذو القعده روز زیارتی حضرت رضا علیه السلام گرامی باد*** امام رضا علیه السلام فرمودند : لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلی شَیءٍ مِنَ القُبُورِ إلّا إلی قُبُورِنا , أَلا وَ إنّی مَقتُولٌ بِالسَّمِّ ظُلماً وَ مَدفُونٌ فی مَوضِعِ غُربَةٍ , فَمَن شَدَّ رَحلَهُ إلی زِیارَتِی استُجِیبَ دُعاؤُهُ وَ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ * برای زیارت هیچ قبری بار و بنه نبندید و سفر نکنید مگر برای زیارت ما اهل بیت , آری بدانید که من با زهر شهید خواهم شد , و محل دفنم در غربت خواهد بود , پس هر کس برای زیارت من سفر کند دعایش مستجاب و گناهانش آمرزیده و بخشیده خواهد شد . دلم واسه حرمت پر میزنه .چقدر دوست داشتم امروز از نزدیک زیارت بخونم .آقای مهربونم برام دعا کن تا ابد مجنونت بمونم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:31  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم . اول یه چیزو بگم که شب تولدت یادم رفته بود و اونم اینه که دقیقا شب تولدت ۱۴ ماه از زندگی مشترکمون گذشت!!!!!!!! یه خبر بهتر این که کارم با اینترنته و میتونم زود زود آپ کنم البته اگه خدا توفیق بده . چهارشنبه که بیاد میشه ۲۳ ذی القعده یعنی روزی که مخصوص زیارت شماست خوش به حال مشهدیا که می تونن از نزدیک بیان زیارت. دیروز جمعه یه فیلمی نشون داد که من آخراشو دیدم دلم پرزد رو گنبد.آقا یعنی میشه من یه روزی مجاورت بشم و دیگه داغ این فاصله ها به دلم نباشه؟ دیشب برای اولین بار رفتیم مجنون العباس .جمعه شبا ساعت نه زیر خیمه ابالفضل خیلی خبرا میشه .یه تابلویی پشت سر مداح بود که دلمو برد.اینقدر خوشگل نوشته بودن عباس .باورت میشه آقا؟تو این اسم با اون طرز نوشتن تمام واقعه کربلا رو میشد دید .خوش به حال بابابزرگ و مامان بزرگم الان نجفن و چند روز دیگه راهی کربلا و سامرا و کاظمین میشن . داشتم می گفتم دیشب یه شعری رو خوندن که فقط معنیش یادمه . می گفت که کاش بودم تو کربلا میمردم منم تو اون لحظه دعا کردم تو مشهد بمیرم .همون جا بود که مابقی شعر رو اینجوری خوند که حالا که اونجا نبودم دعا کن مشهدالرضا بمیرم!!!!!!!! قلبم داشت کنده میشد یعنی اونا هم مثل من میخوان پیش تو جون بدن ؟نکنه اونا رو حاجت روا کنی و منو آرزو به دل بذاری آقا ؟ آقا جونم همیشه برات دلتنگم نمی دونم کی و چجوری به تو می رسم یا اصلا بهت می رسم یا نه قراره تا ابد اینجوری دور باش ازت . راستی من می خوام خادم افتخاری شاهزاده فاضل بشم .دعا کن منو قبول کنه مدارکمو چهارشنبه دادم اما معلوم نیست دیگه کی خبر بدن .دلم میخواد کنیزی کنم واسه شما واسه داداشتون واسه اهل بیت .آقا دعام کن زود خوب بشم و دیگه سرما نخورم .خسته شدم از بس این دو ماه رفتم دکتر .دیشب از عباس بن علی خواستم شفام بده و چون بار اول بود که زیر خیمش بودم دستامو خالی رد نکنه .دعام کن آقا جون که بنده خوبی باشم و گناه نکنم . همیشه همه جا یه یادتم و آروم جونمی .هیچوقت منو تنها نذار که بی تو میمیرم .
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:52  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .قربونت برم الهی که اینقدر تو ماهی اما باور کن که نمیتونم جور دیگه تشکر کنم.آخرش واسه منم کار جور کردی اونم چه کار خوبی .دستت طلا میدونستم دست رد به سینم نمی زنی آخه من زائر پدر و پسرتون بودم دیگه پارتیم حسابی کلفت بود . داریم به روز تولدت نزدیک میشیم.همون جمعه رویایی که انتظارشو میکشیدم.۸/۸/۸۸ دلم روشنه که این جمعه یه اتفاق مشتی میفته .یه اتفاق تاریخی یه چیزی که تا حالا رخ نداده بوده.نمی دونم شاید هم چون تولد شماست این حس رو دارم . ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود امسال دوبار سال تحویل شود ای کاش به ۸/۸/۸۸ در امر ظهور یار تعجیل شود خیلی دوست داشتم کامپیوتر پکیده منم درست بود تا تو اولین ثانیه های روز تولدت بلاگ رو آپ کنم و بهت تبریک بگم اما شرمنده هنوز درست نشده .اما قول میدم در ۰۰:۰۰تماس بگیرم و باهات حرف بزنم و تولدت رو تبریک بگم.قول قول زنونه از جنس مجنونیش آقا جونم واسه تولدت جز یه قولی که تو حرم بهت دادم یه شعر درب و داغون هم دارم که از همین کویر تقدیمت می کنم البته واسه شما تکراریه آخه خودم جلو گنبدت واستون خوندم .امیدوارم قبول کنی .راستی امسال شب تولدت به خونه ما هم میای؟دو تا شمع های تولدت منتظرنا به جان زائرات ما رو چشم انتظار نذار .نمی دونم کدوم تولدت شمعها رو خودت خاموش می کنی . یه آسمون آبی با گنبد طلایی نقاره خونت آقا داره عجب نوایی کبوترای نازت پر میزنن تو صحنت آرزومه که آقا دل بمیره تو دستت سقاخونت همیشه نماد کربلا بود دست آقا ابالفضل گره گشای ما بود برات کربلامون از پشت پنجرت بود دلم خوشه که آقا نگاهت مال ما بود ایوون طلای زیبات جای کبوتراته اما اونجا آقا جون پر از خاک و غباره کاش میدونستی آقا اونا خیلی غریبن بی زائر و تو غربت بدجور آروم میگیرن شبا برای زینب این دل ناجورمیگیره نکنه دل دوباره تو حسرتش بمیره واسه تولد تو گل دیگه خیلی زشته اما بدون آقا جون مجنونته فرشته
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:31  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|