تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

مجنون امام رضا
آقا؟سلام

با جشای خیس با یه بغض قدیمی و یه دل خون خون برات مینویسم .کجایی آقا ؟باز تابستون شد و همه راهی مشهدت و من ........

امروز دایی کوچولوم از مشهدت اومد و یاسر و مامانش راهی سفر عاشقی میشن و من ........

آقا جونم عزیز دلم این دل دیوونه بدجور داغونه .خیلی باهات حرف دارم .کاش بهت نزدیک بودم .عزیزم همین که اسم قشنگت به گوشام میرسه اشکام جاری میشه .نمیدونم چی بگم از این همه دلتنگی

یا امام رضا بدجور بهت نیاز دارم .خودت از دلم خبرداری .

آقا ؟فکر این همه نامردی منو از پا در میاره .از خدا واسم صبربخواه.آقا؟زندگی تو این دوره زمونه به اون شکلی که من میخوام واقعا سخته.همه مسخره می کنن همه تنهامون میذارن .تنهایی باید ........

این روزا که بغض هرروز به ما سر میزنه تنها امیدمون به خداست .هرجا ازپشت خنجر خوردیم یادمون افتاد واسه چی ازدواج کردیم و با چه معیاری همدیگرو انتخاب کردیم .آقا من از این زندگی جز آرامش روح و جسمم چیزی نمی خوام .نه خونه ی مجللی نه ماشین مدل بالایی نه ظاهر آنچنانی نه هیچ چیزی جز عشق تو وایمان به خدا .آقا بخدا اینا شعار نیست .باور می کنی؟

ای کاش تو حرفامو باور کنی .دلم خیلی گرفته همش مثل بچه ای که دوستاش بازیش نمیدن چشام اشکی و صدام خسته ست .اما این بازی نیست یه واقعیت خیلی تلخه.

ما می خواهیم علی وار و فاطمه وار زندگی کنیم اما نمیذارن .آقا ؟تو رو خدا جون جوادت دعامون کن .

دلم داره میمیره مگه من چقدر می تونم سکوت کنم و لبخند دروغی بزنم .تا کی میتونم تظاهر به آروم بودن کنم؟از همه چی بگذریم من یه لحظه طاقت دیدن غم آقا جوادمو ندارم .داغون میشم وقتی بابغض حرف میزنه .آقا ؟نمیشه کاری کنی هر چی غم باشه مال من بشه؟

آخ ........منو ببخش جایی دیگه واسه درد دل نداشتم .قربونت برم که همه بهانم تویی .دورت بگردم فدات بشم الهی .میدونم که عاشقات زیادن اگه قابل بدونی این عاشقتو هم دریاب که خیلی داغونه

منو میبخشی که اینقدر حرف زدم .مگه نه؟آره تو همیشه منو بخشیدی همیشه نیگام کردی .آقا ؟به هرکی میگم دعا کنه میگه مجنون امام رضا که دعا نداره هرچی میخوای از اون بخواه .حالا من همه حرف دلمو زدم .منتظر جواب و کرمتم .من روسیاه رو ناامید نکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 11:4  توسط مجنون ترین مجنون   | 
خدا خواست تا امتحانم کند

به اندوه تو نصفه جانم کند

من اما در این امتحان رد شدم

همه خوب بودند و من بد شدم

ارباب مهربونم سلام

مثل همیشه دلم برات تنگه .به اندازه ی تموم لحظه های دلتنگی عمرم این چند وقت دل تنگت بودم .

وقتی تو بلاگ پست جدیدی میذارم انگاری اون روز شما نگام کردین .این چند وقته که امتحانات شروع شده فشار درسا خیلی آزارم میده .حتی لحظه های فکر کردن به خودم و زندگیم هم کم شده .

واسم دعا کن امتحانات یه خوبی تموم بشه و من و آقا جواد مثل تموم جوونای دیگه زندگی مشترکمونو شروع کنیم .

آقا ؟اعتراف می کنم که خیلی داغونم .دل تنگی شما هوای غربت دلمو بدجور ابری کرده.

راستی یه خبر خوب !!!!!!!!از این به بعد خانوما هم میتونن قبرستان بقیع رو زیارت کنن .اگه یه روز خدا این توفیق رو به من داد اولین زیارتم رو به شما هدیه میدم .

دلم برات خیلی تنگه .این روزا که کویر خیلی داغ و تشنه هست دل من تشنه ی زیارت شماست .آقا جان ؟کاش با این چند کلمه ی حقیر اوج دل تنگیمو بفهمی.جان جوادت ما رو تنها نذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 19:43  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جان

ممنون بی نهایت ممنون

یکی دیگه از عاشقات به بزرگترین آرزوش رسید خوشحالم الهی شکر

 با اجازه آقا یاسر گل این شعر زیبا و پرمعنی رو تو این پست میذارم

به مناسبت 10 خرداد سالروز شهادت معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان

شرمنده تونیم شهدا"، قافیه شد تو شعر ما
ردیف شعرمون همش" "چی‌کار کردیم بعد شما؟!"
هرچی شما خاکی بودین، ساده و افلاکی بودین
دادیم شمارو بِکِشَن، با قُپِّه‌ها، درجه‌ها
کوچیک بودیم، حقیر بودیم، دادیم بزرگتون کنن
عکساتونو چاپ بزنن، رو پسترا و بنرا
این چاه اگه آبم داره، واسه‌ی ما خوب نون داره
چوب حراجتون زدیم، تو میدونا، خیابونا
آی خونه‌دار و بچه‌دار، زنبیل و بردار و بیار
پلاک و استخوان داریم، تحفه‌ی راه کربلا
پلاک و استخوان داریم، یک عالمه جوون داریم
شهری تو آسمون داریم، پاشین بیاین دُکّونِ ما
گردنمون که کج میشه، غرورمون فلج میشه
کی می‌دونه راست یا دروغ؟ شرمنده تونیم شهدا
گاهی یک‌سال آزگار، سراغتون نمی‌آییم
گاهی می‌گیم مارش بزنن، با تاج گل می‌یایم ادا
چندوقت یکبار لباستون، تو تنمون زار می‌زنه
وبال چفیتون می‌شیم، همایشا، نمایشا
جنگل مولایی شده، شهرمون از دوز و دغل
هرکی به فکر خودشه، سواره‌ها، پیاده‌ها
چی‌کار کردیم بعد شما؟، به عقل جِنَّم نمي[آ]مد!
سکه زدیم به نامتون، اما تو بازار رِبا
خلوص نیت نداریم، ما حاج همت نداریم
همش داریم بیرون می‌دیم، فوق لیسانس و دکترا
دکترامو می‌گن شما، بچه‌رو دِپرس می‌کنید
دادیم که حذفتون کنن، از قصه‌ها، سانسورچیا
بچه‌هامون بچه‌هاتون، بنگی شدن، رنگی شدن
رومی شدن زنگی شدن، شرمنده‌ایم رومون سیا
من چی‌بگم آخر شعر، جون و دلم آتیش گرفت
شهید کشی بسه دیگه، جون امام وشهدا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 19:53  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جان

کلی باهات حرف دارم .۴شنبه هفته قبل وقتی رفتیم زیارت اونقدر دلم غصه داشت که داشتم به زور نفس میکشیدم .وقتی رسیدم به ضریح شاهزاده فاضل .دستام که تو مشبک های ضریح حلقه شد یادم افتاد تا حالا نبوده ۴شنبه ای که کنار قبر ایشون واسه دل تنگیت اشک نریزم .اما اون روز به خاطر یه مشکل کوچولو که همین چندروز پیش حل شد از غصه داشتم تلف می شدم .

همون لحظه گفتم خدایا نمی خوام واسه چیزی جز دوری و دل تنگی امام رضام اشک بریزم این غصه رو ازم بگیر تا باز اشکام فقط به خاطر اون باشه .

آقا باورت میشه یه لحظه دلم واسه دل تنگ تو بودن تنگ شد !!!!!!!!

آقا میترسم . از زندگی می ترسم نکنه وقتی ازدواج کردیم مشغله زندگی غم دوریتو ازم بگیره .اگه خدای ناکرده اینجوری شد دیگه اندازه یه سگ هم ارزش ندارم .آقا همه ی ارزش زندگیم تو دل تنگی و عاشقی و مجنون بودنمه .

واسم دعا کن .خیلی زیاد .از خدا بخواه امتحان سخت تر از توانم از من نکنه .ازش بخواه عشق تو رو . غصه ی تورو . غم تو رو ازم نگیره

اومدم تا ببینم لحظه ی عاشق شدنو

به دلم افتاده بودصدا زدین آقا منو

دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی

کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی؟

اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم

دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم

روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم

خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم

روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم

میون گریه بگم غریب و دربه در منم

تورو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی

میدونم که دست رد باز به سینم نمی زنی

میدونم شفاعت بی منتت زبون زده

به همین امید دلم به مشهد تو اومده

تو که اسمت با همه نقاره ها روی لباست

همه ی صحن طلات رد پای فرشته هاست

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جان بازم من اومدم با دستای پر از خالی !!!!!!!!

اما از سر لطفت یکی تونسته شعر بگه اونم نه یه شعر معمولی شعری که تک تک حرفاش حرف دل من غزیب و دل تنگه

این روزا خیلی فکرم مشغول ازدواجمونه .از یه طرف شروع زندگی مشترک از یه طرف تنها شدن مامان از طرفی درس و تحصیلم ...آقا؟کمکم کن

آخه من و آقا جواد دور از همه چیز و همه معیارهای زندگی امروز و مطابق با معیارهای خدا همدیگه رو انتخاب کردیم ما زندگیمونو با یه یا علی شروع کردیم ازش بخواه لطفشو ازمون دریغ نکنه

خدایا به همه کمک کن به من وآقا جواد هم کمک کن .دلم برات پر میزنه برای یه لحظه بی فکر این زندگی واسه تو اشک ریختن

آقا؟منوتنها نذار نمی خوام گرفتاری و مشغله ی این دنیا منو از یادت غافل کنه .آقا عشقتو ازم نگیر

 

با این که پر شده قلم از واژه های تو

طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو

لکنت گرفته است زبان قصیده ام

ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو!

جا مانده از شتاب تو این پای ناتوان

دستم نمی رسد به غبار عبای تو

این بار کرم کن و مضمون نو بده

تا یک غزل شوم، بپرم در هوای تو

از آن سوی ضریح به سویم اشاره کن شبهای تار شعر مرا پر ستاره کن



امشب دوباره شور تغزل گرفته ام

حس شروع نغمه بلبل گرفته ام

مثل نسیم روی چمن ها دویده ام

هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام

بر دامن همیشه بهاری و سبز تو

با نور اشک دست توسل گرفته ام

از آسمان برای همه ناز می کنم تا گنبد طلایی تو پرواز می کنم



نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

این زائران خسته،به عشق ولادتت

با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا چقدر ریسه برایت کشیده اند!

بوی غذای حضرتی واین همه گدا

مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند



من با تو از حصار غم آزاد می شوم

با خواندن سرود تو دلشاد می شوم

یکبار از خرابه ی دل بگذر و ببین

از برکت قدوم تو آباد می شوم

تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست

آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم

از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!

دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!

عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام



هرگز زعشق خویش جدایم نمی کنی

محتاج بنده های خدایم نمی کنی

گفتی سه بار دیدن زوار می رسی

یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی

دلتنگ روضه های حسین و محرمم

راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟

این حرف آخریست که من با تو می زنم

مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی

خورشید من بتاب و دلم را سفید کن وقت زیارت است مرا هم شهید کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3  توسط مجنون ترین مجنون   | 
آقا جانم سلام

الهی قربونت برم که این دل دیوونه رو بدجور آواره کردی.آقا؟ نمی دونم با این درد دلتنگیت چی کار کنم!!!!!!!!

با یه اتفاق ساده پرمیزنه رو گنبد طلات .آخه چی میشد اگه بین ما فاصله ای نبود؟

دیروز فرزانه و امروز بابابزرگ و مامان بزرگ از زیارت کعبه برگشتند.وقتی صدای فرزانه رو شنیدم ناخودآگاه یادم اون سحری اومد که پیامشوخوندم: تورو خدا دعا کن منم طلبیده بشم . . . . . . . .

و اون حالا به آرزوش رسیده بود .چجوری دعا کرده بود؟کاش میدونستم تا منم همون جوری دعا کنم که مجاورت بمونم و بمیرم.

دلم این روزا خیلی بهونتو داره.همیشه عکسایی که تو حرمت گرفتیم. تو مهمانسرات زینت چشای منه .دلم میخواد بازم منو بطلبی خیلی زود آخه این دلم داره از دوریت میمیره یا تو بیا یا منو بطلب

میدونم که مثل همیشه همین که پامو  تو مشهدت بذارم غصه ها پرمیزنن و دیگه حرفی واسه گفتن ندارم اما حالا که ازت دورم فکر می کنم قد تموم شبام باهات حرف دارم کاش بودی میدیدی این چشام چجوری با شنیدن اسمت پر از اشک میشه .کاش بودی میدیدی چجوری تو مجلسی که اسمت میاد از خودم بیخود میشم .کاش بودی آقا

آخه من چه گناهی کردم که باید ازت دور باشم؟مگه عاشق تو شدن گناهه؟مگه هرکی در به درت شد گناهکاره؟

آقا به جون جوادت مرهم زخمای دلتنگیم باش.میدونی که از دوریت چی میکشم مگه نه؟

تو خودت خوب میدونی تو دل من چی میگذره

گدا رو ببین آقا منتظر یک نظره

آقا ؟به من رحم کن بخدا طاقت این همه دوری و دلتنگی رو ندارم .فکر نکنی خسته شدم یا مرغ پربسته شدم ........

فکر نکن که از عشقت بریدم نه اگه راستشو بخوای راضی نیستم این دلتنگی رو ازم بگیرن اما میخوام که یه روزی منو مجاورت کنی تا این فرشته ی غریب آرزوشو به گور نبره . . . . . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:46  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام آقا جان .با پیام فرزانه پرزدم پشت پنجره های قبرستان بقسع .آخه قرار بود هر وقت اونجا رسید به یاد پنجره فولادتو و کبوترات منو یاد کنه .آقا... حرفای نگفتنی بسیاره و دل من کم صبرتر از قبل

کی میشه دوباره منو بطلبی .راستش دلم برات تنگه .۵شنبه که بیاد سالگرد وفات خواهرتون میرسه دلم برای زیارت قم و جمکران تنگه .از خدا بخواه که مارو هم بطلبه

ای گل من قشنگ من غلام سیاه فدات بشه

الهی که دشمن تو قاتل این گدات بشه

 

منو ببخش که جز یه مشت حرف تکراری چیزی ندارم تو این بلاگ بذارم

منو ببخش ارباب مهربونم خودت خوب میدونی واسه من چی هستی و کجای زندگی منی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام آقای مهربونم .همین اول کار ازت معذرت میخوام .آخه 17روز از سال میگذره و من دست خالی اومدم به بلاگ !!!!!!!!

هنوز نتونستم شعر بگم .به خودم گفتم شاید چون اون روزا امید وصالمون بیشتر بود اونقدر راحت و ساده شعرمی گفتم اما حالا........

بگذریم واسه نوشتن غصه هام نیومدم .اومدم تشکر کنم .بابت همه مهربونی و لطف و کرمی که بهم ارزونی داشتی .ازت ممنونم که این سگ بی پناه رو دوباره تو بارگاهت راه دادی..از اینکه لطف کردی و بهم اجازه دادی تا سال تحویل کنارشریک زندگیم تو صحن جمهوریت بین اون همه زائر باشم ممنونم .

از اینکه اولین ناهار سال 1387مارو تو مهمانسرات دعوت کردی بی نهایت ممنون .هرگز یادم نمیره که چقدر سریع حاجتمو دادی!!!!!!!!

از اینکه بهمون نظر کردی و تو مجلس دعای توسل و کمیل و ندبه مارو دعوت کردی ممنونتم.

آه........آه که چقدر دلتنگتم .منو ببخش که زود زود دلتنگ میشم خودت میدونی حتی وقتی تو مشهدم و از حرمت فاصله دارم این دل بهونتو داره.

دلم واسه لحظه ی نقاره زدن که تمام زائرا رو میخکوب میکنه  پر میزنه .دلم برای اون پرچم سبز نازت تنگه .برای گنبد طلات مخصوصا لحظه ی غروب تنگه .برای صحن و سرات برای پنجره فولادت ضریحت سقاخونت این دل دیوونه تنگه

آقا جان وقتی آقا یاسر رو دیدم به مامانش غبطه خوردم هر وقت مامانش دل تنگ بابای شهیدش بشه  یه تمثال زنده از اون جلو چشماشه اما من چی؟حتی یه بار هم تو رو ندیدم

 

ندیدمت این غصه کم نیست آقا

دوستت دارم دست خودم نیست آقا

 

منو ببخش دلم میخواست که از غم و غصه دوریت ننویسم اما میبینی؟همه حرف من این فاصله ها و دوری و دلتنگیه .

 

همیشه آرزویم داشتن تو بود

اما قسمت من از این آرزو ........

تنها اشک و جدایی و حسرت و دلتنگی است

اگر رضا به این هستی من بنده ی رضایم و بس

 

این دفعه که اومدم بیشتر از همیشه بهم خوش گذشت (همیشه بعد از زیارتت اینو میگم) واسه همینم بیشتر از همیشه دلتنگتم . این بار زیبایی حرمت با چراغانی سال نو چند برابر شده بود .دلمو بدجور زیرورو کردی.

راستی از اینکه بالاخره جواد و سمانه هم بهم رسیدن ازت ممنونم .همین دیشب بود که نذرامو ادا کردم .

 

گل امیدم آقا جان به فرزانه و مریم گفتم :وقتی خونه خدا رو دیدن دعا کنن حتی اگه یه روز از عمرم مونده اون روز خدا منو مجاورت کنه و بعد بمیرم آخه اینجوری آرزومو به گور نمیبرم .الهی یادشون نره و حاجتمو از خدا بگیرن .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:47  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جان

الهس فرشته فدای مهربونیات

آقا من فردا میام پیشت اما خدا گواهه تا الان که تو بلاگ مینویسم هنوز باورم نمیشه .میدونم که میدونی همه امید زنده بودنمی خدا رو واسه عشقت تا بی نهایت سپاسگذارم .

آقا جان یعنی بازم چشمای من گنبد قشنگتو میبینه؟خداااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم میخواد فقط اسمتو فریاد بزنم

ازت ممنونم

شاه خراسانی دل بی تو دلم غمی داره

توی صفای حرمت هرکی یه عالمی داره

افتخارم اینه که با امام رضا جون جونیم

اگه تو قابل بدونی به پای تو قربونیم

حرفامو باور میکنی بی تو دلم غمی داره

با عشق تو امام رضا تنها دلم رضا میشه

عشق تو یا امام رضا تو دل من خونه داره

کبوتر حیرون دل تو حرمت لونه داره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:6  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جونم الهی فرشته فدات بشه

منو ببخش که روز شهادتت نتونستم به بلاگم سر بزنم .روز شهادتت حرم داداشتون شاهزاده فاضل خیلی خیلی شلوغ شده بود .ازت ممنونم بخاطر همه مهربونیات

هفتمین ماهگرد عقدمون هم رسید و ما هردو شاکر خدا و شما و امام حسین هستیم .

ازت بخاطر شریک زندگیم بی نهایت ممنونم

فقط ۸ روز دیگه تا دیدارت مونده .

منم و یه عالمه حس عجیب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 14:40  توسط مجنون ترین مجنون   |