|
سلام امام رضای مهربون .امروز ۲۳ ذی القعده روز مخصوص واسه زیارت شماست .تو مفاتیح نوشته زیارت دور و نزدیک و حیف که من امسال هم از دور باید زیارتنامه بخونم .آقا جون ؟دیروز تو گوگل سرچ کردم "کرامات امام رضا" داشتم خفه می شدم از مهربونیات .چقدر زیبا جواب میدی .چقدر ناز شفا میدی .چه حساب شده آدم می کنی .همش قشنگ بود اما یکیشو که خوندم داشتم از حسادت می ترکیدم . داستان اون دختره که می خواست مسیحی بشه .همون که کشوندیش تو حرم و واسه اولین بار خردش کردی .همونی که خوابتو دید رو پات نشست و تو بغلش کردی .راستی میشه که امامان دخترا رو بغل کنن .محرم میشن ؟اگه اینجوریه که من دیگه غمی ندارم البته به شرطی که شما روببینم و اجازه بدین که ببوسمتون. ندیدمت این غصه کم نیست آقا دوستت دارم دست خودم نیست آقا آقا جون ؟وقتی اون مطالب رو می خوندم از خدا می خواستم که منم یه بیماری سخت بگیرم و بیام دخیل پنجرت بشم .اما راستش می ترسم از طرفی من که صبر و تحمل ندارم زمین و زمانو بهم می بافم و یه چیز دیگه هم هست و اون اینه که از کجا معلوم من مریض بشم و شما به منم شفا بدین . نه اشتباه نکن نمی گم شما جواب نمی دین نه بلکه من کسی نیستم که بتونم از شما جواب بگیرم .قضیه این شعره : گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست ؟ من خودم اعتراف می کنم گدای کاهلیم اما وقتی فکر می کنم که شما به اونا زندگی دوباره دادین کیف می کنم .آقا جونم این روزا من و آقا جواد داریم یه تصمیم مهمی میگیریم برامون دعا کن که هر چی خیره بشه . راستی منم از شما خیلی حاجتامو گرفتم و این آخریش همین کارم که چقدر زیبا و به موقع جور شد .ازت بخاطر همه چی ممنونم من حتی اگه بیمار هم نشم همیشه دخیل پنجرتم .دلم میخواد این دلم همیشه بیمار شما باشه . دیروز خاله مژی گفت که میخواد مامان بزرگشو ببره مشهد .گفت تو فکر مرخصی باشم میخواد منو هم ببره .یعنی میشه تا قبل از سال تحویل یه بار دیگه منو راه بدی ؟وای اگه بشه چی میشه . خیلی دوستت دارم راستی آقا جونم دیدی امسال چقدر همه تاریخا با حال شده ؟امروز ۲۰ آبان هشتمین ماه سال ۸۸ روز چهارشنبه روز ۲۳ ذی القعده و روز زیارتی شما دقیق ۲۷ ماه از عقدمون میگذره و ۱۴ ماه و ۷ روز از ازدواجمون .اینقدر خوشحالم که ۲۰ شده چهارشنبه و روز زیارتی شما که حد نداره .امروز میریم زیارت شاهزاده فاضل و همون جا زیارتنامه شما رو می خونم . آقا جونم برام خیلی عزیزی به جان جوادت منو تنها نذار . بخدا تمام دلخوشیام تو شما و مشهدتون خلاصه میشه راضی نشو که این مجنون دور افتاده تنها دلخوشیشو از دست بده . تو که امام رئوفی به جان عاشقات منو هم یه روز مجاور کن . شبی یاد جـنـون آبــــاد کــردم این متن رو از سایت شما کپ زدم .کاش می شد به همه اطلاع داد که امروز روز زیارتی شماست : ***بیست و سوم ذو القعده روز زیارتی حضرت رضا علیه السلام گرامی باد*** امام رضا علیه السلام فرمودند : لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلی شَیءٍ مِنَ القُبُورِ إلّا إلی قُبُورِنا , أَلا وَ إنّی مَقتُولٌ بِالسَّمِّ ظُلماً وَ مَدفُونٌ فی مَوضِعِ غُربَةٍ , فَمَن شَدَّ رَحلَهُ إلی زِیارَتِی استُجِیبَ دُعاؤُهُ وَ غُفِرَ لَهُ ذُنُوبُهُ * برای زیارت هیچ قبری بار و بنه نبندید و سفر نکنید مگر برای زیارت ما اهل بیت , آری بدانید که من با زهر شهید خواهم شد , و محل دفنم در غربت خواهد بود , پس هر کس برای زیارت من سفر کند دعایش مستجاب و گناهانش آمرزیده و بخشیده خواهد شد . دلم واسه حرمت پر میزنه .چقدر دوست داشتم امروز از نزدیک زیارت بخونم .آقای مهربونم برام دعا کن تا ابد مجنونت بمونم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 9:31  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم . اول یه چیزو بگم که شب تولدت یادم رفته بود و اونم اینه که دقیقا شب تولدت ۱۴ ماه از زندگی مشترکمون گذشت!!!!!!!! یه خبر بهتر این که کارم با اینترنته و میتونم زود زود آپ کنم البته اگه خدا توفیق بده . چهارشنبه که بیاد میشه ۲۳ ذی القعده یعنی روزی که مخصوص زیارت شماست خوش به حال مشهدیا که می تونن از نزدیک بیان زیارت. دیروز جمعه یه فیلمی نشون داد که من آخراشو دیدم دلم پرزد رو گنبد.آقا یعنی میشه من یه روزی مجاورت بشم و دیگه داغ این فاصله ها به دلم نباشه؟ دیشب برای اولین بار رفتیم مجنون العباس .جمعه شبا ساعت نه زیر خیمه ابالفضل خیلی خبرا میشه .یه تابلویی پشت سر مداح بود که دلمو برد.اینقدر خوشگل نوشته بودن عباس .باورت میشه آقا؟تو این اسم با اون طرز نوشتن تمام واقعه کربلا رو میشد دید .خوش به حال بابابزرگ و مامان بزرگم الان نجفن و چند روز دیگه راهی کربلا و سامرا و کاظمین میشن . داشتم می گفتم دیشب یه شعری رو خوندن که فقط معنیش یادمه . می گفت که کاش بودم تو کربلا میمردم منم تو اون لحظه دعا کردم تو مشهد بمیرم .همون جا بود که مابقی شعر رو اینجوری خوند که حالا که اونجا نبودم دعا کن مشهدالرضا بمیرم!!!!!!!! قلبم داشت کنده میشد یعنی اونا هم مثل من میخوان پیش تو جون بدن ؟نکنه اونا رو حاجت روا کنی و منو آرزو به دل بذاری آقا ؟ آقا جونم همیشه برات دلتنگم نمی دونم کی و چجوری به تو می رسم یا اصلا بهت می رسم یا نه قراره تا ابد اینجوری دور باش ازت . راستی من می خوام خادم افتخاری شاهزاده فاضل بشم .دعا کن منو قبول کنه مدارکمو چهارشنبه دادم اما معلوم نیست دیگه کی خبر بدن .دلم میخواد کنیزی کنم واسه شما واسه داداشتون واسه اهل بیت .آقا دعام کن زود خوب بشم و دیگه سرما نخورم .خسته شدم از بس این دو ماه رفتم دکتر .دیشب از عباس بن علی خواستم شفام بده و چون بار اول بود که زیر خیمش بودم دستامو خالی رد نکنه .دعام کن آقا جون که بنده خوبی باشم و گناه نکنم . همیشه همه جا یه یادتم و آروم جونمی .هیچوقت منو تنها نذار که بی تو میمیرم .
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:52  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .قربونت برم الهی که اینقدر تو ماهی اما باور کن که نمیتونم جور دیگه تشکر کنم.آخرش واسه منم کار جور کردی اونم چه کار خوبی .دستت طلا میدونستم دست رد به سینم نمی زنی آخه من زائر پدر و پسرتون بودم دیگه پارتیم حسابی کلفت بود . داریم به روز تولدت نزدیک میشیم.همون جمعه رویایی که انتظارشو میکشیدم.۸/۸/۸۸ دلم روشنه که این جمعه یه اتفاق مشتی میفته .یه اتفاق تاریخی یه چیزی که تا حالا رخ نداده بوده.نمی دونم شاید هم چون تولد شماست این حس رو دارم . ای کاش نشاط شیعه تکمیل شود امسال دوبار سال تحویل شود ای کاش به ۸/۸/۸۸ در امر ظهور یار تعجیل شود خیلی دوست داشتم کامپیوتر پکیده منم درست بود تا تو اولین ثانیه های روز تولدت بلاگ رو آپ کنم و بهت تبریک بگم اما شرمنده هنوز درست نشده .اما قول میدم در ۰۰:۰۰تماس بگیرم و باهات حرف بزنم و تولدت رو تبریک بگم.قول قول زنونه از جنس مجنونیش آقا جونم واسه تولدت جز یه قولی که تو حرم بهت دادم یه شعر درب و داغون هم دارم که از همین کویر تقدیمت می کنم البته واسه شما تکراریه آخه خودم جلو گنبدت واستون خوندم .امیدوارم قبول کنی .راستی امسال شب تولدت به خونه ما هم میای؟دو تا شمع های تولدت منتظرنا به جان زائرات ما رو چشم انتظار نذار .نمی دونم کدوم تولدت شمعها رو خودت خاموش می کنی . یه آسمون آبی با گنبد طلایی نقاره خونت آقا داره عجب نوایی کبوترای نازت پر میزنن تو صحنت آرزومه که آقا دل بمیره تو دستت سقاخونت همیشه نماد کربلا بود دست آقا ابالفضل گره گشای ما بود برات کربلامون از پشت پنجرت بود دلم خوشه که آقا نگاهت مال ما بود ایوون طلای زیبات جای کبوتراته اما اونجا آقا جون پر از خاک و غباره کاش میدونستی آقا اونا خیلی غریبن بی زائر و تو غربت بدجور آروم میگیرن شبا برای زینب این دل ناجورمیگیره نکنه دل دوباره تو حسرتش بمیره واسه تولد تو گل دیگه خیلی زشته اما بدون آقا جون مجنونته فرشته
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:31  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .هفته ای که گذشت با نماز صبح زیبا شروع شد و با یه بغض محبوس تموم شد .
چقدر ۶ روز به من خوش گذشت .تمام لحظاتش تک تک ثانیه هاش به یادمه . این سفر خیلی عجیب و مرموز بود .بدون مقدمه منو طلبیدی .بدون اینکه مثل همیشه ضجه بزنم .بدون آقا جواد و حتی بدون اینکه بغضم بترکه منو راهی کردی . تو این سفر دو تا از دوستام رازکه نه مشکلشونو به من گفتن .مثل هم و من خیلی دلم گرفت که چرا یکی هم سال من باید اینجوری عذاب بکشه و من براش نتونم کاری کنم . هدیه های دارالقرآنت آرامش بخش دل بی قرار منه .صدای نقاره خونت .اینکه دقیق روز شهادت رئیس مذهب جعفری منو راه دادی . میدونی آقا؟خیلی دوستت دارم همیشه فکر می کنم خیلی حرف باهات دارم وقتی میام اینجا تموم میشه .دوستت دارم به اندازه بی نهایت .ازت ممنونم که منو راه دادی فقط به جان جوادت سفر بعدی زیاد طول نکشه ها . بابت روا شدن حاجت یاسر هم ازت ممنونم فقط اگه میشه مشکل فاطمه و مینا رو هم حل کنن . گناه دارن نذار اینجوری اذیت بشن .ناامیدشون نکن دلشونو نشکن .می دونم که حواست بهشون هست اما دیگه صبرشون تموم شده ها کمکشون کن .
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:43  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جون .نمی دونم چی باید بنویسم .هنوز گیج و مبهوتم . نمی دونم واقعیت داره یا نه ؟خوابم یا بیدار ؟هیچی نمی دونم .
وقتی شب جمعه گذشته اسمتو آوردن دلم لرزید .پریدم تو اتاق تا وقتی لامپ ها رو خاموش می کنن ثابت شده باشم . از تو گفتن و خوندن .برای تو گریه کردن و من با تمام دل تنگیم اسمتو صدا زدم .باورم نمی شه یه هفته گذشته و تو منو طلبیدی!!!!!!!! دلم میخواد همه بدونن اگه اینقدر زود جواب دادی بخاطر امام رضایی بودن خودته نه چیز دیگه . بعد از ازدواج این اولین سفریه که تنها میام .دلم میخواد تو دعا کنی تو این یه هفته آقا جواد تنهایی رو حس نکنه و بهش بد نگذره به من که بد نمی گذره آخه میام پیش شما . آخ خدا جون یعنی این چشادوباره گنبد آقا رو میبینه ؟یعنی باز بوی مشهدش رو میشنوم؟چی بگم که هرچی ازت بگم کمه . کاش می دونستی با این لطفت چقدر منو شرمنده کردی . دلم تا جمعه تموم میشه .شنبه اول هفته من تو شهر شمام . جلو گنبدت تو حرم . این دفعه نمی دونم چجوری زیارتت کنم آخه باید واسه تشکر بیام بابت برات کربلامون . تمام همسفرامون سلام رسوندن و بابت براتشون تشکر کردن .بازم میخوان شما اونا رو راهی کنین . شاید باور نکنی که من هنوز باورم نمیشه میام زیارتت .تا دستام تو پنجره فولادت گره نخوره باورم نمی شه .واسه همین اصلا نمی دونم چی بنویسم ازچی بنویسم از چی برات بگم .نمی دونم چیکار کنم . چجوری اذن دخول بخونم .چجوری بیام تو حرمت تو صحن و سرات .چجوری از سقاخونت آب بنوشم .چجوری به گنبدت خیره بشم . نمیدونم .اصلا نمی تونم تصور کنم . اما همیشه ی همیشه دل تنگتم حتی اون روزایی که زائرتم . بخاطر خدا منو مجاور کن و از این دلتنگی دائمی نجات بده . یا امام رضا جان ادرکنی
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 20:36  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم الهی من قربونت برم .خیلی دلم میخواست این روزا بیام پابوست اما نمی شه . اگه تو ماته رمضان نتونستم زیاد بیام فقط به خاطر کسالتم بوده نگی شما رو فراموش کرده بودما نه .واسه یه عاشق هیچ چیز جز یاد معشوقش آرامش بخش نیست . شبای قدر وقتی میرسیدیم به "بعلی ین موسی" دلم پر میزد تو صحن سقاخونت.اون وقت بود که اوج دلتنگیم از چشام می بارید .دلم میخواد بدونی که همه آرزوم تو وجود شما جمع شده اگه من مجاورت بشم به اوج خوشبختیام میرسم . میدونی آقا ؟همیشه قبل از سفر کربلامون وقتی از اما حسین می گفتند یه چیزی مثل تصویر آقای فرشچیان می اومد تو نظرم اما حالا دیگه خیلی فرق می کنه وقتی میگن کربلا دلم تالاپی میفته تو پله هایی که به ضریح می رسه .وقتی میگن بین الحرمین صحنه ای که هر دو وایساده بودیم و یه نگاه به چپ یه نگاه به راست می کردیم .وقتی میگن عباس پشت مشبک های درب ورودی میرسم .وقتی میگن زینب آخ آخ تل زینبیه میاد جلو چشام دیگه همه چی برام واقعی تر شده چقدر باید ازت تشکر کنم که منو راهی کردی .آخ که من یه وقتایی می مونم تو کار خدا و شما .هنوزم نمی دونم چرا منو کربلایی کردی ؟نکنه ازم خسته شدی ؟می دونی یه وقتایی می ترسم که نکنه حالا که زیاد تر از قبل به کربلاا فکر می کنم عشق شما و مشهدت کم رنگ بشه .نمی خوام اینجوری بشه آخه اگه من راهی کربلا شدمک فقط به خاطر شما بوده و بس . واقعا گیج می شم از طرفی میدونم که عاشق کدوم امام بودن فرق نداره اما من فقط تو رو میخوام .آقا منو از سر خودت وا نکنیا .دوست دارم بمیرم و شب اول قبر تو رو ببینم .آخ که چه لحظه ایه.از خودم که اطمینان ندارم اما از شما دارم که به قولتون وفا می کنید و رو چشام پا میذارید . راستی بعد از ما مهدیه و حسین کربلایی شدن و حالا فرزانه جونم .دلم میخواد جوری التماسش کنم که نائب الزیاره ی من بشه . مثل همیشه می خوام بگم دوستت دارم خیلی زیاد خیلی زیاد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلاااااااام آقا جونم خوبید؟چه خبرا؟دلم خیلی براتون تنگ شده بود .
راستش اونجا همیشه به یادتون بودم .خیلی حرف دارم .میدونی وقتی وارد نجف شدیم همیشه صحن و سرای امیرالمونین رو تو ذهنم یه چیزی تو مایه های مشهد تصور میکردم اما غربت از در و دیوار عتبات عالیات می باره . اونجا که بودم کبوتراشونو دونه دادیم .اینقدر گرسنه بودن که همین که یه دونه رو زمین میریخت صد تا کبوتر دورمون جمع میشد .یاد کفترات افتادم که همیشه دونه دارن . به کربلا که رسیدیم مونده بودم تو این شهر حرم حسینی هست که همه عالم دیوونشن .باورم نمی شد .اطراف حرم مثل یه شهر متروکه و کثیف .اما تو حرم یه جو عجیبی حاکم بود . میون بین الحرمین که وایسادی وقتی دوطرفتو نگاه کنی میمونی از کدوم طرف بری . شب آخر وقتی واسه آخرین بار رفته بودیم زیارت یل ام البنین یه آقایی خیلی عجیب احترام میذاشت حرف می زد اشک میریخت .یاد آقای مجتهدی افتاده بودم نمی دونم چرا هیچ کدوممون نپرسیدیم اون کی بود . آخ آقا جونم وقتی رفتیم سامرا جیگرم آتیش گرفت از غربت این دو امام عزیزمون . کسی باور نمی کنه اونجا دو تا امام مدفون شده . از خدا می خوام زودتر عراق مثل ایران مستقل بشه و به دست شیعه ها بالاخص ایرانی ها بیفته تا آبادش کنن .سرداب امام زمان خیلی برام غریب بود نمی دونم چه حسی داشتم ........ راستی کاظمین هم رفتیما .پیش گل گلخونت جوادت پیش بابای مهربونت .سلامتونو هم رسوندم . آقا من که رفتم و برگشتم ولی هنوز نمی تونم باور کنم من ........من روسیاه توفیق زیارت کربلا رو داشتم .چون واقعا نداشتم . راستی یادته پارسال قبل از ازدواج میخواستیم به جای جشن بریم کربلا ؟اما نشد و بزرگترها به بهانه آرزوی دیدن ما دوتا تو لباس عروس و داماد مانع شدن . یه اتفاق جالب .جمعه صبح وقتی رسیدیم ششم شهریور بود و فرداش یعنی هفتم اولین سالگرد ازدواجمون بود . واسه ازدواجون نتونستیم بریم کربلا اما دقیق واسه سالگرد ازدواجمون تو ما رو راهی کردی .دستت طلا آقا جونم . یه چیز دیگه هم هست .دیروز زنگ زدم تا از پشت تلفن تشکر کنم اما به علت شلوغی خطها نشد . بعد از افطار مینا زنگ زد گفت الان پیش آقام سلام بده !!!!!!!! و من مات مونده بودم که آیا این فقط یه اتفاقه یا تو هم منتظرم بودی که تماس بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟ باهمه اینها هیچ جایی ایران نمیشه . درسته اونجا امامان ما هستند و این تنها دلخوشی زندگی در اون خاکه . واقعا تا نریم اونجا نمی فهمیم ایران بهشته . آقا جون دوستت دارم بیشتر از همیشه .ازت میخوام همه آرزومندای کربلا رو راهی کنی .
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .خوب میدونم که رفتنمون کار شماست و برات ما دوتا از پشم پنجره فولادت به اسم شهید کاظم کاوه داده شده .جالب اینجاست که روز چهارشنبه راهی میشیم(روز زیارتی خودتون!!!!!!!!)
دلم می خواد خیلی حرف بزنم .راستش قبل از اینکه بگم تکراریه باید بگم روم نمی شه .میدونی ؟همین دیشب بود که داشتم فکر می کردم راست راستی دارم میرم کربلا؟آخه من کجا اما حسین کجا ؟سامرا و کاظمین کجا ؟من روسیاه کجا و ایوان نجف کجا ؟ تا یادم نرفته بهت قول میدم وقتی رفتم اونجا سلامتونو به بابا و پسرتون می رسونم .آقا ؟همیشه قبل از اومدن به بلاگم یه عالمه حرف دارم یه عالمه دل خوری از دیگران اما وقتی میام اینجا جز دلتنگی شما دردی نیست که منو برنجونه . می گن اگه برای اولین بار بری زیارت دعات مستجاب میشه .زیر ناودون طلا دعا مستجابه .میخوام دعا کنم که مجاورت بشم .برای همیشه پیش تو بمونم حتی بعد از مرگم انشاالله . آقا جونم دلم میخواد ازت تشکر کنم اما نه از طریق بلاگ .با شماره ای که زینب داده باهات تماس میگیرم و میگم که چقدر منو خجالت زده کردی (۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴).ممنونم آقا که بهم توفیق زیارت جدتون رو دادید . حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی قربون برم برامون دعا کن با زیارت قبول شده برگردیم . از همه دوستانی که به بلاگم سر میزدن تشکر می کنم و قول میدم تک تکتونو یاد کنم .قول میدم .شما هم منو حلال کنید . یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:26  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلاااااااام امام رضای نازم .خوبید ؟سرتون که حسابی شلوغه
آقا جونم ؟فکر کردید من یادم رفته نه؟دیروزو میگم .دیروز ساعت ۱۶:۴۱وبلاگتون سه ساله شد.اما این مجنون بد شانس مادربورد کامپیوترش سوخته بود و مجبور به گدایی از ابوالفضل شد .االبته شانس آوردم چون رفت مسافرت و بهانه ای برای نه گفتن نداشت !!!!!!!! بالاخره دیروز یه روز کاملاْ استثنایی بود :۱- تولد یل ام البنین بود ۲- تولد خاطرخواه قمر بنی هاشم یعنی همون مریم پارسای خودمون ۳- روز تولد وبلاگمون هم بود حالا دیدید دیروز واقعا استثنایی بود؟ آقا من این روزا خیلی دلواپسم .میدونی دوست دارم قبل از ماه رمضان اونم با مامان بابام بریم کربلا.میدونم که اگه ما دوتاکربلایی بشیم از کجا آب میخوره.برات ما دوتا از پشت پنجره فولاد شما داده شده بااسم کاظم کاوه . دلم میخواد و از خدا میخوام به حق سید الساجدین و به حق علی بن الحسین گذرنامه ما دوتا هم تا فردا برسه که با مامان و بابا و احمد راهی بشیم انشاالله .آقا بخدا دعا کن که جور بشه . راستشو بخوای من اصلا باورم نمیشه که دارم واسه رفتن به کربلا دعا می کنم .اصلا من کجا و بین الحرمین کجا؟من کجا ایوون طلای نجف کجا ؟من کجا و سرداب امام زمانمون کجا ؟اصلا من که اونجا نرفتم تا قدم به قدم خاکشو برات بگم فقط شنیدم . راستی اگه ما رو کربلایی کنید میریم زیارت پدر و پسرتون .قول میدم اونجا نائب الزیارتون باشم .اصلا مگه میشه اسم بابا و پسرتون بیاد اما اسم شما به ذهن نیاد ؟شمایی که برات کربلا رو بهمون دادید آخ آقا جونم به حق همین ماه عزیز اینو از خدا بخواه که ما رو به زودی راهی کنه . ای دل ای دل ای روزگار دل من کربلا می خواد دیگه تو این شهر گناه نفسم بالا نمیاد اینجا قلبم سیاه شده پا جوونیم تباه شده آدما اینجا آقا جون تفریحشون با گناه شده یا اباعبدالله الحسین به حق پسر گلتون که امروز تولدشونه به حق امام رضا و به حق یل ام البنین حاجت این سگ رو سیاه رو فقط به عشق امام رضا بدین .
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:55  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جونم .فداي خاك پاي زائرات ميدونم كه اين روزا سرت خيلي شلوغه.چقدر دلم برات تنگ شده .آقا جونم؟ميدونم تمام حرفام تكراري شده اما بدون همش از سر دلتنگي و دوري شماست . دلم واسه بوی شهرت لك زده .الان آقا ياسرمون پيش شماست .چند روز از اومدن آقا رضا ميگذره .دلم ميخواست فقط از شهرت برام حرف بزنن ،از حرمت ،از غروباي گنبدت ،از اذن دخول خوندنشون ، از نمازاي جماعت حرمت ، از سقاخونت ، از كفترات . . . . . . . . بي خيال ! من كه از تو دورم و نمي تونم به اينا برسم . امروز عيده و من از همين راه دور بهت تبريك مي گم .راستی امروز دومین سالگرد عقد ما دوتاست .واسه خوشبختی جاودانمون دعا کن . آقا جونم ديشب تو مفاتيح خوندم كه شب با بركتي هست و خيلي از مريضا شفا ميگيرن .ميدونم كه ديشب شما هم به خيلي ها عيدي دادي .آقا جونم منم يه حاجت دارم .دوست دارم از تو بگيرم .توئي كه آرزوي دل مني خودت حاجت اين مجنونت رو بده . آقا ؟نذار نااميد بشم .جون جوادت به منم جواب بده . به ياسر گفتم واسم دخيل ببنده .درست پشت پنجره فولادت .نمي دونم يادش مي مونه يا نه . وقتي حاجي پيام داد واسم پنجاه ركعت نماز خونده مونده بودم چي بگم .اون بخاطر اينكه شما حاجتشو دادين واسه من نماز ميخونده .خدايا !ازت ممنونم بهم عابرو دادي .فقط خوت كمكم كن كه همونجوري كه راجع بهم فكر مي كنن باشم . آقا جان ؟دلم لك زده براي زيارتت.راستشو بخواي واسه جمكران و حرم حضرت معصومه (س) هم دلتنگم.كاش ما هم مي تونستيم زائر بشيم .كاش دوباره ما دو تا رو مي طلبيدي .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:2  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|