تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا

یادمه یه روز که با زینب از کنار حرم رد میشدیم یه آقایی رو دیدم که ماها بهش میگیم گدا .روی سنگفرش یاده رو خوابیده بود .نیگاش کردم بعد همونجا گفتم خدا همه ی زندگیمو بگیر فقط همین تیکه زمینتو بهم بده .

ای کاش منو باور داشتی آقا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 15:20  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام آقای گلم .امشب باز دیوونتم .باز هواییتم . تو رو به کی قسم بدم که باورم کنی ؟

 

آقا جون تو اعتکاف فقط خواستم که مجاورت باشم .از صمیم قلبم اینو از خدا خواستم . امشب دلم میخواد پیش تو باشم . شاید تو منو دوست نداری ولی مهم نیست که تو منو آدم به حساب بیاری یا نه .مهم اینه که خدا منو قابل دونسته تا من فرشته مجنون تو باشم .اگه از دنیا خیلی از نعمتاشو به من نداده عوضش چیزی داده که با هیچ چیز این دنیای پست عوض نمی کنم ....

 

آقای مهربونیا دلم بدجور بهوتنو میگیره .من میدونم که تو فقط توی مشهد نیستی میدونم به خدا میدونم اما این دل لعنتی من فقط توی حرمت آرومه .آقا ازش بریدم دیگه .نمی دونی وقتی اسمت میاد چجور آتیش میگیره .نمی دونی ازش خبر نداری چجوری شبا بهونه ی کفترااتو میگیره .نیستی ببینی  چجوری شبا از ترس شنیدن صدای گریه ی من چجوری صورتمو تو بالش فشار میدم .

 

میدونم یه روز برات جون میدم .یه روز این فاصله های لعنتی بین من و حرم خوشگلت جون منو میگیره . تو این هیچ شکی نکن .

 

کاش یه بار فقط یه بار به این مجنونت سر بزنی .

تو که فقط امام آدم خوبا نیستی .هستی ؟..... نه تو امام مسلمونا و نا مسلمونایی .تو امام رضایی . میگن کسی از حرمت ناراضی نمی ره . اینا درسته ؟ میگن ضامن آهویی . آره؟

 

میخوام بگم آقای گلم تو رو جون همه ی عاشقات ضامن زندگیم باش . عشقتو ازم نگیر .بذار فقط واسه تو بی تاب باشم .شبا فقط واسه تو اشک بریزم . من فقط امام رضا رو میخوام .آقای گلم الهی فدات بشم . بحق فاطمه ی معصومه منو باور کن .دلم برات یه ریزه شده .دیگه کم کم دلم هم تموم میشه .من بدون دل چی کار کنم ؟

 

آقا آقاآقا آقاآقا آقا کجایی ؟چرا بهم سر نمیزنی ؟

ندیده عاشقت شدم . نمیدونم چی میشه

میخوام یه روز ببینمت . بهم میگی نمیشه

ندیدمت . این غصه کم نیست آقا

دوست دارم دست خودم نیست آقا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:31  توسط مجنون ترین مجنون   | 

 

خدای مهربونی ها . خیلی دوست دارم .امروز بهم توفیق دادی تا اسم منم تو لیست معتکفین ماه رجب باشه .

امروز بعد از ثبت نام یه حس عجیبی داشتم . آخه منو واقعا طلبیدی و خواستی امسال بیام اعتکاف .

صبح وقتی بهم گفتند دیگه ثبت نام نداریم به ام البنین مادر حضرت عباس متوسل شدم .

از مادرت ام البنین هر چی میخوام میگیرم

هر شب اینو ازش میخوام یه روز برات بمیرم

وفتی ثبت نام شدم نمیدونستم چی کار باید کرد تا شکر این لطف رو به جا بیارم .فرشته ...توفیق اعتکاف پیدا کردی !!!

این یه هدیه ی خیلی بزرگه . می تونم تو این مراسم سبک بشم مثل فرشته ها .میتونم اشکایی که تلمبار شده . بغض های فروخورده و غصه های دل تنهامو به دست باد بسپارم .

یه چیز رو خیلی خوب میدونم . من تو این مراسم بایدفرشته بشم .

و تنها در این صورت هست که لیاقت زندگی تو مشهدالرضا بدست میاد .امام رضای من هر کاری میکنم تا اجازه بدی تو شهرت زندگی کنم .

خدایا بحق ام البنین . بحق لیلی من اما رضا توفیق بده همیشه در هر شرایطی فقط و فقط فرشته باشم . فرشته ای که مجنون امام رضاست .

شاه خراسانی دل بی تو دلم غمی داره

توی صفای حرمت هر کی یه عالمی داره

افتخارم اینه که با امام رضا جون جونیم

اگه تو قابل بدونی به پای تو قربونیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:29  توسط مجنون ترین مجنون   | 

یه گنبدطلایی و بال سپید کفتراش

حال و هوای حرمش. اشک تموم زائراش

دخیل پنجرش شدن . معتکف حرم شدن

 آرزوی یه دل فقط مجنونش شدن

شب سیاه و تار من با گنبدت طلا میشه

این درد بی درمون من با اسم تو دوا میشه

تو ای مسافر غریب . با این همه جاده و فریب

تو تک بهونه ی دلم واسه نفس کشیدنم

این همه اشک و دلتنگی مونده میون من و تو

چیزی که از این عشق شده قسمت بین من و تو

شاید تو عاشق نبودی . بلد بودی عاشق کنی

تو خوب دونستی چجوری بیای و مجنونم کنی

این همه شعر .این همه نذر فقط واسه امام رضا

تموم آوارگی هام . تموم دیوونگی هام فدای اون امام رضا

برات مهم نیست آقا جون . یه لحظه فکر من نباش

حتی فقط یه ثانیه دلواپس منم نباش

چه آرزوها دل بیچاره ی من با تو نداشت

به همون خدا قسم دلم تمنای دیگه نداشت

همیشه آرزوی من . فقط کنار تو بودنه

صحن و سرات و گنبدت همش به جای خونمه

فکر میکردم غریبی و دوست داری من غریب بشم

تو دوست داری من مجنون تر از اینم بشم

یه لحظه حتی بخدا یه ثانیه نگفتم که آقا

یه شب فقط یک دقیقه تو هم تو خواب من بیا

فقط گفتم امام رضا بذار که عاشقت باشم

بذار منم تا آخرعمردلم مجاورت باشم

اما تو دلمو شکستی و فقط بهم تو خندیدی

مثل اون کبوترات تو عصر جمعه پریدی

بیا اینو بهت بگم بعد تو برو تا همیشه

بدون که عشقت تا ابد از دلم جدا نمیشه

ندیدمت اما حالا مجنونتم

اگه جوابمو بدی منم مجاورتم

اگه جوابمو ندی فکر می کنم دوسم داری !!!

فکر می کنم یه گوشه نظری به من داری !!!

می بینی ؟ اینم یه جور دیوونگیه

میگم دیوونگی هم واسه خودش عالمیه

حتی اگه یه بار دیگه تو حرمت راهم ندی

حتی اگه باز جواب این شعرمو ندی

بدون تو تا ابد امام رضای این دل منی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:22  توسط مجنون ترین مجنون   | 

دوباره دلم هواتو داره

بهونه ی زردی گنبد طلاتو داره

باز دلم هوایی اون نقاره خونت شده آقا

بازم مثل اون روزا گریونه دلم برات آقا

اینجا من فقط تو تنهایی با تو شدم غریب

میدونی ؟وقتی با منی میشم یه آدم نجیب

میدونی؟ تو خلوت شبای من فقط تویی امام رضا

میدونی آرزوی شهرشما شده بهونه های گریه هام ؟

میدونی ؟وقتی اسم قشنگت رو میشنوم

دلم میلرزه و باز مست و دیوونه میشم

حالا این فاصله ها تنها درد این دل منه

حالا آب سقاخونت مرهم زخمای منه

وقتی این فاصله ها محو و نابود بشن

دیگه هیچی از خدا من نمیخوام (آخه من تموم میشم)

غرق شدن تو آرزوی داشتنت عادت این دل منه

شبا خواب حرمت با کبوترات بهونه ی بستن چشمای منه

میدونی امام رضا ؟اگه بخوای مجنون تر از اینم میشم

اگه حتی تو بخوای فدایی زائرات میشم

توفقط اشاره کن ببین چجوری جون میدم

تو فقط نگام بکن ببین چجورجون میگیرم

تنها این فاصله ها حسرت و اندوه منه

کرمت . مهربونیت کلید زندون منه

بیا ای ضامن آهوی غریب با دستای مهربونت

واکن این گره ی دل تنگ مجنونت

میدونی ؟همیشه من منتظرم صدایی از مشهدت بیاد

تو بگی فرشته ی مجنون من صدای گریه هات میاد

تو بگی مجنون من گریه نکن فاصله ها تموم میشه

بگی زود زندگیتو جمع کن و بیا تا غصه هات تموم بشه

 آخ چقدر شیرینه این آرزوی داشتن تو

با تو باشم بمونم تا ابد من کنار تو

میدونی آقا؟میخوام که جون بدم توی صحن انقلاب

میخوام آخرین نفس باشه مال کبوترات

بال اون کبوترات هنوز لای قرآنمه

توی سجاده ی من بوی حرمت آروم جونمه

آقا جون هرچی بگم دیگه برات خوب نمیشه

درد من جز با نگات با چیزی درمون نمیشه

میذارم کنار دیگه این قلم و کاغذ و اشک

میمونم تو حالت دلتنگی و انتظار و رشک

میدونی آقای مهربونیا ؟

اگه تو جوابمو ندی چیزی کم نمیشه

عشق تو همیشه با دل منه

اگه زنده ام امید نفس های منه

اگه خواستی میتونی جواب این دلو ندی

اما... تو که مهربونی یعنی می تونی جوابمو ندی؟

هر جوری باشی .تو با من حرف بزنی یا نزنی

تو جوابمو بدی یا دستمو پس بزنی

بدون تو تا ابد امام رضای این دل منی  

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:20  توسط مجنون ترین مجنون   | 

 

                                                    

قصه ی جنون

 

یادمه اولین دفعه ای که امام رضا رو دیدم 12 سالم بود .تابستون بود .بچه بودم نمی فهمیدم چه افتخاری نصیبم شده .همون سال تو همون تابستون منو سه دفعه در مدت سه ماه طلبید .آقا خودش خواست که من عاشقش بشم .(خودت منو صدا زدی حالا میگی نمیخوای ؟)

هر بار که میدیدمش عاشقتر میشدم .اما برام نامفهوم بود .تا این که دیدم دلم بدجور بهونشو میگیره .هروقت یکی میخواست بره دیوونه میشدم .دست خودم نبود .نمیدونستم علت این شوریدگی که به سراغم میاد چیه .

تا پارسال یعنی سال 1384من 8 بار رفته بودم زیارت آقا .یادم نمیره وقتی رسیدیم مشهد دل تو دلم نبود برم پیش آقا.تا روز تحویل سال نمیدونستم چی به آقا بگم که بدونه چقدر برام عزیزه .وقتی توی بست طبرسی صدای دعای تحویل سال رو شنیدم با خودم گفتم فرشته حالا وقتشه .اون آرزویی که حتی یه بار به زبون نیاوردی رو بگو .و من صدا زدم "رضای دل پر دردم حالا موقع تحویل ساله و من زائر تو هستم ازت میخوام یه کاری کنی که منم مجاورت بشم و دیگه فاصله ای به وسعت جاده های یزد-مشهدبین من و حرمت نباشه " اما بعد چند ثانیه منصرف شدم .آخه چجوری میتونستم مشهدزندگی کنم .من که کسی جز آقا اینجا ندارم .نه نمیشه و شرمنده از اینکه یه فرصت طلایی رو واسه یه آرزوی محال از دست داده بودم رو کردم به گنبد و گفتم اقا من میخوام عاشقت باشم برام فرقی نداره یزد یا مشهد یا هر جای دنیا .فقط عشقتو ازم نگیر بهم اجازه بده هرروز عاشقتر بشم .

و دیگه از اون آرزوجزردپایی تو خیال من چیزی نموند .روز برگشت نای راه رفتن نداشتم .100بار تا بست طبرسی به نیت خروج رفتم و برگشتم .بغض امونم نمیداد و بعد همون جا کنار درب ورودی شیخ طبرسی وایسادم . از اونجا گنبد . پنجره فولاد.سقاخونه .ایوون طلا به خوبی دیده میشد. آره همینه باید این کارو بکنم .دستامو قنوت کردم و دلمو( تنها چیز باارزشی که داشتم) گذاشتم توی دستام و اونو پرواز دادم به سمت گنبد آقا .همونجایی که کبوتراش جاخوش کرده بودند .حالا راحت تر میتونستم قدم بردارم .به آقا گفتم آقا این دلم پیشت امانت .بسپار دست کسی که لایقشه .گفتم آقا منم و این دل که میخوام هر روز دیوونه تر بشه .دیگه مال شماست . این دل من و اون کرم تو .با یه حال عجیب اومدم بیرون .مثل لحظه ی اومدنم هوا بارونی بود .با بارون گریه کردم .روزای اول برگشت هر لحظه یادم به چند روز قبل میومد .دلم آتیش میگرفت .البته من دیگه دلی همراهم نبود .دست خودم نبود هر شب خواب حرمو میدیدم .آخ که چی کشیدم .تا چندروز قبل شهادت آقا یه اتفاقی برام افتاد .و من نیت کردم اگه یه خواب از آقا ببینم یعنی اینکه آقا دلمو قبول کرده و میخواد بهم هدیه بده همون هدیه ای که لحظه ی تحویل سال ازش خواسته بودم آره"مجاور امام رضا شدن ". و من در یه لحظه ی ناباوری در ساعت 4:25 صبح روز 18 فروردین ماه سال 1384یه خواب دیدم که همین خواب زندگی منو تغییر داد .من همون روز آی دی مجنون امام رضا رو ساختم .و حالا منم و اون آرزویی که آقا بهم داده .حتما وقتی مجاور آقا شدم واضح تر قصه ی جنونمو میگم .

وقتی اون روز صبح از خواب بیدار شدم یادم به دعای یه خانومی اومد که تو حرم امام رضا در حقم کرده بود .

یادمه اون روز جمعه بود و من تازه رسیده بودم به حرم .بچه ها وسایلشونو به من دادند و رفتند زیارت و من تنها شدم .نماز جمعه بود تو صحن انقلاب نشستم .باز دیوونه شده بودم نمیتونستم بغضمو ندیده بگیرم .چادرمو رو صورتم کشیدم و....

نمیدونم چند وقت اینجوری گذشت یه لحظه حس کردم کسی نیگام میکنه چشامو باز کردم .یه خانومی بود بهم گفت چیه ؟مریض داری؟چته؟چرا اینجوری زار میزنی ؟از لهجه اش فهمیدم مشهدیه .با حسرت نیگاش کردم گفتم کجا شما حال منو میفهمین ؟شما هروقت دلت تنگ بشه راحت به حرم میرسی .اما من چی؟غصه ای بالاتر از این همه فاصله ؟

با تعجب نیگام کرد گفت اگه واسه دلتنگی امام رضا اشک میریزی من و این خانوم کناریم مادر شهیدیم خدا رو قسم میدیم به این روز عزیز و به خون شهیدامون و بحق این آقای بزرگوار یه آقای مشهدی پیدا بشه که تو رو بیاره اینجا تا دیگه اینجوری دلتنگ نشی .

چقدر این رویا برام شیرین بود اما نه من کجا و مشهدالرضا کجا ؟

این آرزو تا رو 18 فروردین فقط آرزو بود امام حالا تنها دلیل ادامه دادن من به زندگیه .

من میخوام توی مشهد زندگی کنم .توی شهری که خیابوناش به یه گنبد طلا ختم میشه .وقت از خیابون رد میشم به آقا سلام بدم .میخوام دیگه این همه جاده بین من و امام رضا نباشه .میدونم میدونم که امام رضا فقط تو مشهد نیست میدونم اما دل من  اونجا آروم میگیره .

من حالا فکر میکنم آقا میخواد جواب 10 سال دلتنگی منو بده چون خودش بهم این آرزو رو داده .به خودش قسم تا اون روز جز عشقش واسه خودم هیچی نخواسته بودم هچی .خدا گواه حرفای منه که برای خودم جز امام رضا و عشقش چیزی نمیخواستم حالا هم که این آرزو رو دارم چون خودش میخواد که من مجاورش بشم اگه نمیخواست من اون روز خواب نمیدیدم .

این وبلاگ روشروع کردم به این امید که یه روزی آقا بهم سربزنه و نظربده .

این وبلاگ مال امام رضاست . شاعر تموم شعراش منم "مجنون امام رضا".

همه ی زندگیم مال امام رضا .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:17  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام امام رضای من نمی دونی به چه امیدی دارم وبلاگ میسازم . من بهت نامه دادم .صدات زدم . باهات تلفنی حرف زدم .اومدم پابوست . بهت پی ام دادم و حالا ...

امید دارم یه روز به وبلاگ مجنونت سر بزنی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 16:41  توسط مجنون ترین مجنون   |