تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا


دلم شده پر بهونه ,بهونه ی این دل من یه آقای مهربونه

امام رضای من حالا دیگه تموم شعرام مال توست

تمومی اشکای من ,حتی صدامم مال توست

اشکای من برای تو دیگه تمومی نداره

نگو جاده های بین من و تو , هرگز تمومی نداره

یه آرزوی ناب ناب ,حتی بدون دیدن توی خواب

آقا خودت بهم دادی ,تو ای آقای مهربون

اتاق تنهایی من پر شده از عکسای تو

تمومی اشکای من حسرت زائرای تو

اما دیگه خسته شدم از این همه دلواپسی

ازاین همه کنایه و خنده و لحظه های بی کسی

اگه خودت به دادم نرسی ,فرشته ای نمیمونه

حتی دیگه این دل من ,نفس کشیدنو نمیدونه

نامه دادم ,صدات زدم ,این همه راهو اومدم

اما دریغ از یه جواب ,تو ای آقا من به فدات

یادم میاد توی دستام یه دل بود و یه آرزو

دادم اونو به قیمت لحظه های بی خیالی و پر عابرو

یادم میاد کبوترات به سادگیم لبخند زدن

حالا همین کبوترات خواب منو بهم زدن

یادم میاد یه سگ بود و یه عالمه چشم پرزاشک

من بودم و خواب سگ شدن با عالمی پرزحس رشک

اینجا فقط من موندمو یه عالمه حس غریب

شبا منم ,فقط منو یه عالمه کابوس عجیب

شبا که صداتون میزنم ,حس می کنم که میشنوین

حس می کنم ,همین حالاست که دردمو خوب میفهمین

تو این کویر ,جز این خیال سبز تو, برای من زندگی نیست

لحظه ای که اسم شما آتیش به این دل نزنه

فقط اون لحظه ست که جز مردگی هیچ چیزی نیست

امام رضای من ,حالا دیگه باید خوب بدونی

تو باید دلیل زندگی من باقی بمونی

خیلی آدما قصه ی عشق ما رو میدونن

بذار این قصه رو مردم عالم بدونن

میخوام بگم هر کی اگه یاری داره

برای من جز تو و اون خیال تو, هیچ چی دیگه یار نمیشه

میخوام بگم ای آقا جون نگو این جاده ها,این فاصله ها یه روز محو ونابود نمیشه

تو که فدایی اون اسم قشنگتون منم

حلال تو باشه این خون و جسم و تنم

صبحا بعد نماز, وقتی بهت سلام میدم

فرشته ها بهم نوید پیروزی میدن

یه روز میاد تو هم کنار آقاتی

روبروی پنجره فولاد و ایوون طلاتی

اون حرمت , خونه ی این دل منه

اون کرمت , قلاده و زنجیر منه

آقا بیا این گره رو تو وا بکن

دل شکستمو آقا تو دیگه رها نکن

دلم میخواد بیام پیشت ,تا میتونم گریه کنم

بغض یکسال این دلو پیش چشمای تو واکنم

دلم میخواد هر چی دارم بدم ,فقط تو رو داشته باشم

دیگه هیچ وقت غصه ی این جاده ها رو نداشته باشم

یعنی میشه فاصله ی چشم من و گنبد تو به یک کبوتر برسه ؟

یعنی میشه این دل دیوونه ی من به آرزوهاش برسه ؟

تنها امید من برای زندگی , امیدمو ناامید نکن

دستای خسته ی منو تو خالی و تهی رها نکن

یه روز میاد دلت واسم شور میزنه

پیش خودت فکر میکنی ,دل دیوونم چرا صدات نمی زنه

اون روز بدون مجنونت دیگه قلبی تو سینه ش نمی زنه

اما .....

هنوزم دلش برای تو پرپر میزنه

اینو بگم و شعرمو تموم کنم

تا جون دارم قول میدم دلمو دیوونه تر کنم 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 16:40  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام امام رضای من .با سیل زائرا وعاشقات چه میکنی ؟

خواستم بگم منو ببخش اگه نمیتونم متنای قشنگ برات بنویسم .من فقط بلدم حرفای دلمو برات بنویسم.

ازت ممنونم که وقت دلتنگی و اشک به فکرمی .نگو اون پیام کوتاه توی اون لحظه از شب کار تو نبوده که من باور ندارم .تو میدونی کی دلمو آتیش بزنی و چقدر ماهرانه عمل میکنی

ازت ممنونم که وقت دیدار زوارت بهم قول دادند که بعد از ماه رمضان منو پیشت بیارند .شاید تا چندروز دیگه کسی از این حرف یادی نکنه اما من دلخوشم به همین وعده ها (واسه من همین خیالتم بسه)

خودت خوب میدونی چند روزیه که فکر این فاصله ها دیوونم کرده .واقعا تو بگو میخوای منو مجاورخودت کنی؟آره؟اما من کجا و این آرزوی گمشده کجا؟

میدونم که امام رضایی .میدونم .و اینو هم میدونم که من فرشته ی مجنونتم .اما باز نمی دونم که من میتونم مجاورت باشم یا نه

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم

توروخودت قسم بذار منم مجاورت باشم

امروز که روز توهست میخوام برم پیش داداشت شاهزاده فاضل .ورودی اونجا اسم قشنگت بزرگ نوشته شده .اونقدر زیباست که دل منو همیشه تا حرمت پر میده .

میترسم باز حرف بزنم تکراری بشه .راستی یه سوال تا حالا حرفای کدوم یک از عاشقات تا سرحدحرفای من تکراری بوده؟

آخ آقا چی بگم که احساس من نوشتنی نیست و تو باید فقط منو درک کنی که میدونم باورم داری و منو میفهمی

آخرین حدی که ما آدما عشقمونو ابراز می کنیم کلمه ی واست میمیرمه .اما میخوام بدونی و باور کنی آخرش برات جون میدم .باورم داشته باش آقای خوبم

دلم برا حرمت خیلی تنگه .دلم میخواد یه ماه رمضان از حال و هوای حرمت خبر بگیرم .آخ آرزوی داشتن تو منو از پا درمیاره .

شاید یه روز منو واسه همیشه طلبیدی .اون موقع همه میفهمن من و تو لیلی و مجنون زمانیم .

لیلی من دوست دارم تا عرش .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 7:47  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام آقای گل من .شب تولد گل نرگسه و من بیدارم تا صبح .

میدونی آقا جون دیشب که باز خواب حرم خوشگلت رو دیدم چقدر خوشحال شدم .عید نرسیده بود ولی تو عیدی منو زودتر از موعود دادی و این یعنی تو هم منو دوست داری .مگه نه؟

آقا دارم با چشمای پر از اشک و دلی پر از درد (درد دوری و دلتنگی شما)برات مینویسم .میدونم بهم جواب میدی میدونم .

همیشه دوست داشتم دانشگاه مشهد قبول بشم تا پیش تو باشم و فاصله ای بین ما نباشه اما نشد و حالا که خودت بهم این آرزو رو دادی دیگه ازش دل نمیکنم یعنی نمیشه بدون این آرزو نفس کشید.

آقا چرا نمیای بگی که من اشتباه نکردم .چرا؟میدونم چی میخوای بگی (مجنون من هنوز وقتش نرسیده صبور باش ) 

آقا من صبر میکنم . تو امام رضایی و منو رضا می کنی .روزی میرسه که دیگه بدون ترس از اومدنم میام پابوست .اون روز دور نیست فقط چند قدم مونده تا وصال .

آقا جون میبینی ؟همه ی حرفای مجنونت تکراری شده .نکنه یه روز دلتو بزنم و دیگه منو نخوای ؟آقا غلط کردم دیگه هیچی نمی نویسم که اون دل قشنگت از من نگیره .باشه آقا فقط بذار بگم عیدت مبارک آقای گلم .

آقای مهربونیا دوست دارم تا عرش کبریا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 0:36  توسط مجنون ترین مجنون  

امروز یکی از بهترین روزای عمرمه . میدونی چرا آخه پخش مستقیم حرمت رو از تو سایتت دیدم .آقا روحم شاد شد به خداوندی خدا قسم .پارسال ۶شهریورحال و روز عجیبی داشتم .فکر میکردم امسال امروز که تکرار بشه خیلی بد ثانیه هام تموم میشه اما وقتی من از اینجا بتونم حرمت رو ببینم دیگه غمی برام نمیمونه دوست دارم تا بی نهایت  

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 10:45  توسط مجنون ترین مجنون   |