تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا
دیگه حرفی نیست تا برات نگفته باشم

دیگه شعری نیست تا برات نخونده باشم

همه حرفام همه شعرام شده تکرار گذشته

کاش میگفتی توی اون خواب بین ما دو چی گذشته

کاش میشد تعبیر اون خواب توی بیداری بمونه

کاش میشد هرمسلمونی عشقو از چشام بخونه

آقای غریبی که ضامن آهو میشدی

تویی که با تک نگات دوا و درمون میشدی

منم و یه دل عاشق با یه سفره پرزاشک

منم و تموم روزام پر ار غصه ی این جاده ها و رشک

نمیشه کاری کنی که بین ما حائل نباشه؟

واسه دیدنت دیگه حتی یه کبوتر نباشه

روز من با یه سلام از راه دور شروع میشه

بایه عالمه بغض و اشک روز من تموم میشه

تویی که بهت میگن آقای مهربونیا . یا غریب الغربا

نمیخوای بهم کمک کنی امام رضا یا معین الضعفا؟

تویی که کبوترات تو حرمت دونه دارن

هر کدومشون رو پشت بوم حرمت لونه دارن

چی میشه تو دست من یه خورده گندم بذاری؟

لونه ی دل منو توی ضریحت بذاری

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12:34  توسط مجنون ترین مجنون   | 
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمیگیرد

ماه خدا داره تموم میشه .و تو که خدای منی حاجت همه رو دادی (کوروش .مریم . جواد .زینب . فاطمه ...).هر کی براش دعا کرده بودم .دیگه تو صف حاجتای من کسی نیست .حالا وقتی دعا می کنم فقط یه اسم میمونه ...فرشته ....

آسمون سحر بهونه ی قشنگی بود واسه دلتنگی شبای حرمت . لحظه ی افطار فکر می کردم امروز که افطار کنم حاجت منو میدی .اما چه خیال خامی .حتی اگه قرار باشه حاجت منو بدی سالها طول میکشه .

اینا رو میدونم اما نمیدونم چرا بی تابم .خدایا تو که منو میشناسی واسه همینه که زود حاجت منو نمیدی .درسته یه وقتایی بی تاب میشم و بی صبری می کنم اما زود خوب میشم .بازم تو سجده ی آخر نمازم ذکر "الهی و ربی من لی غیرک و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد " منو آروم می کنه .بازم اون شب ۸۰۰بار اما رضا رو صدا میزنم .من هیچ جور ناامید نمیشم .خدای مهربونم میدونی که تنها دلیل زندگی من لبیک گفتن امام رضاست .. که اجازه بده منم مجارش باشم .

امام رضای من دیشب بدجور هواییت بودم.زیارت نامه خوندم و به رسم ۱هرشب ۸۰۰بار صدات زدم.سحر که شد بازم وسط آسمون عکس بارگاهت چشای منو بارونی کرد .آقا جونم نمی تونم احساسمو برات بنویسم. احساسم نوشتنی نیست.

تو همه ی زندگیمو مال خودت کردی .اگه می خوابم به شوق رویای زیارتته . اگه بیدارم به شوق شنیدن خبر از تویه.اگه درس میخونم به امید قبولی ارشد تو شهر شماست واگه زنده ام به شوق اون روزیه که منو مجاور خودت کنی .

دلم گرفته از این که اصلا بهم محل نمیدی . آخه چر ا؟

مگه من چقدر ظرفیت دارم ؟چقدر تحمل دارم ؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:27  توسط مجنون ترین مجنون   | 
همیشه آرزویم داشتن تو بود

اما قسمت من از این آرزو

همیشه اشک و جدایی و حسرت و دل تنگی است

اگر رضا به این هستی . من بنده ی رضایم و بس

بهانه ی تو گرفتن عادت دل بی قرار منست

ترک عادت نیز موجب مرض است

پس قصه از نو نوشته میشود

عاشقی به نام من

و

معشوقی به اسم تو

امام رضای من سلام .امشب اولین شب قدره.دلم میخواست امشب پیش تو باشم .تویی که ۱۸ سحر به یادت اشک ریختم .کاش مثل جوادت وقتی صدات کنم بیای سراغم .امام رضای من اقای خوبم دلم برات یه ریزه شده .امیدوارم که بعد از این ماه عزیز منو بطلبی که حالا مشهد تو شده همه بهونه ی گذر روزای من .

اقا جون همه ی خادمات امشب واسه منم دعا کن تا مجاورت بشم .ببین اقا اگه منو مجاور خودت کنی میشم غلام غلامات .

آقا منو دریاب یا امام رضا ادرکنی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 10:49  توسط مجنون ترین مجنون   | 
عکس ضریح خوشگلت. همیشه روبروی من

دوری و دلتنگی تو. بهونه های دل من

هیچ میدونی چندروزیه بدجوری دل دیوونته؟

خودت بگو که این دلم چندوقته که حیرونته؟

امام رضا بهم بگو چرا منوعاشق کردی؟

چرا بین همه دلها دل منو لایق کردی؟

فکر نکنی خسته شدم یا مرغ پربسته شدم

نه آقا جون من فقط فرشته ی مجنونت شدم

یادم میاد اولین شعرمو تو مدرسه خونده بودم

سرصف جلو بچه ها خجالتو رونده بودم

نسیم سحر منو خوب هوایی می کنه

دلمو تا ضریحت این عطروبو راهی میکنه

دلم میخواد وقت افطار پربکشم تا نقاره خونه

سحرکه شد وضوگیرم با آب پاک سقاخونه

تا کی باید این دل من حرفاشو تو شعرا بگه؟

کی میخواد اون دل تو ندای لبیک رو بگه ؟

امام رضا دیوونتم .این کلمه خیلی کمه

این روزا صبر مجنونت واسه وصال خیلی کمه

آقای مهربونیا بگو چجور صدات کنم

بگو چجور میشه خودمو مجاورت کنم

بهم نگی صبور باشم نگی تحمل بکنم

کم مونده که من حتی دلمو گم بکنم

راضی نشو از این دیوونه تر بشم

تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت بشم

هر طرفی نگاه کنم تویی آقای خوشگلم

بدون که هر جایی برم تو هستی حلال مشکلم

اما رضا حرفای من هرگز تمومی نداره

برای من شعرای تو هیچ انتهایی نداره

نمیخوام بگم شعر من داره تموم میشه

نه مهربون . توان این قلم داره تموم میشه

قول بده تا شعر بعدی من دیوونه تر بشم

تا اون لحظه پر از شعرای ناب و قشنگ میشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 12:39  توسط مجنون ترین مجنون   |