|
سلام امام رضای دلربام .
ازت اجازه میخوام تا چند کلمه ای با عمه ی سادات حرف بزنم . سلام بر دل پر خونت یا زینب.عمه ی سادات میخوام شاگرد کلاستون باشم .میخوام عین شما که مجنون امام حسین بودین منم مجنون امام رضا باشم . میدونین خانومم؟منو تحقیر کردن .مسخرم کردن .به زخمای دلم نمک پاشیدن .منو آتیش زدن .منو خرد کردن .اما باز یا علی گفتم و پاشدم . نمیدونین وقتی اسم نازشو میشنوم خاکستر میشم .اما شاید اگه قرار باشه کسی منو با تمام تار و پودش بفهمه اون شمایی . یا حضزت زینب بحق حسین زهرا (س) بهشون ثابت کنین که چقدر در مورد من اشتباه کردن .بهشون بفهمونین که مجنون امام رضا خطا نکرده . یا امام رضای من نمی دونم چرا با اینکه همه ی درا بسته شده من باز پرامیدم .آقای نازم من باور ندارم تویی که به همه ی زندگیا سر و سامون میدی اینجوری منو ول کنی .نه تو امام رضایی نیستی که با مجنونت اینجوری رفتار کنی . بحق همین ماه عزیز .به حق امام حسین خودتون زلالی نیت دلمو به همهشون ثابت کن . آقای مهربونم منو پیروز کن .
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 10:39  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقای مهربونم نمی دونم دیگه چی کار کنم که تو باور کنی مجنونتم . امام رضا من مثل قبل صبر میکنم .میدونی چقدر سخته تو این لحظات بگم صبر میکنم ؟ آقا من دیگه راضی ام به رضای خدا.هرچی خدا بخواد.هر چی تو بخوای .اگه میخوای زجر بکشم باشه میکشم . من کسی نیستم که باهات قهر کنم تا بهم مرادمو بدی .خودت بهم هدیه دادی باشه اگه میخوای بگیریش بگیرش.اما امام رضا تو واسه همه رئوف و بخشنده بودی واسه منی که مجنونم نخواه غیر این باشی من اینجا بی تو غریبم.خودت میدونی . نمی دونی چقدر چشام درد میکنه .هر حرکت کوچیکی که بکنم دردشو با تمام وجودم حس میکنم . آخه من .... امام رضا به خدا من کنار نمی کشم .یا تو باید جوابمو بدی یا به من بگی فرشته دست بردار فقط در اینصورت میرم و دیگه ازت نمی خوام که منو مجاور کنی. اما اگه باز منو دیوونه تر کنی من قوی تر میشم.میگم آره آقا هم میخواد میگم آقا هم دوست داره من مجاورش باشم.میگم اینا کار اونه میخواد مجنون بودن منو محک بزنه امام رضا من هنوزم هرشب صدات میکنم میدونم که میای یه روزی به همه میگی که من اشتباه نکردم میدونم که همه ی ادمایی که در حقم بدی کردن به من تهمت زدن یه روز ازم عذرخواهی میکنم .میدونم آقا میدونم آخه عشق من خیلی مقدسه.اینا نمیفهمن .اما تو که دلبری تو که میدونی تو دلم چی میگذره . قربون بزرگیت تو که ضامن اهو شدی ضامن زندگی منم باش بهم قول میدی تنهام نذاری؟بهت قول میدم که صبور بمونم تا هروقت که تو بگی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 10:20  توسط مجنون ترین مجنون
|
دلتنگی هوای تو طلوع قلب خسته ام
یه گوشه ی نگاه تو کلید دست بسته ام اون حرمت با گنبد طلایی و کبوترات صحن و سرا و گنبدت حال و هوای زایرات تو خاطرم موج میزنه ندای یا امام رضا صدای بال کفترات زردی گنبد طلات سقاخونه ندای نقاره خونه مهر و وفای خادمات آسمون شب حرم آرامش خیالمه هرجا برم هرجا باشم آرزوی تو با منه امید این دل غریب و بی نوا تنها ندای این گلوی بی صدا امام رضا دیوونتم تا جون دارم مجنونتم منتظرم مهربونم تا تو اشاره ای کنی منتظرم تا سند مجاوریمو امضا کنی الهی قربون اون لطف و صفا و کرمت کاش میشد بشم یکی از کبوترای حرمت الهی فدات بشه این دل دیوونه ی من قربون قد و بالات یا امام رضای من عید قربون شده ای قربون اون نگاه تو ای که قربونی شده دلم به حال و هوای تو مکه و کربلا و نجفم تویی یا امام رضا چیزی غیر تو نخواستم از خدا یا امام رضا
سلام آقا جونم ! اشکامو میبینی؟صدامو میشنوی ؟بگو تا کی؟ " تا کی باید زجر بکشم تا برسم من به بهشت ؟ " بگو چند شب دیگه باید صدات کنم؟بگو چند صبح دیگه به امید جواب شنیدن از تو از خواب بیدار بشم ؟بگو چند متن دیگه باید تو این وبلاگ بنویسم ؟بگو چند دفعه دیگه صفحه کلیدم باید از اشک خیس بشه؟بگو تا کی اینجوری نفس بکشم ؟ کاش باور داشتی دل رو سیاه منم برات تنگ شده !!! نمی دونی چقدر هوای حرمت به سرم زده .دلم برای بوی حرمت تنگه .آقا جونم الهی قربون اون اسم قشنگت " ای که با اسم قشنگت دیگه جای گله ای نیست از رو گنبد طلاییت دیگه جای گله ای نیست " "بره آهوها میدونن تو براشون نگرونی تویی که مادرشونو به سلامت میرسونی " نمی دونم چرا اینقدر دلم بی تابیتو داره.آقای من هرجا برم تو با منی .کاش فقط یه اشاره ای کنی . تو که امام رضایی .تو که دوای درد خیلی آدمایی .حالا که دردم شدی درمونم شدی چرا تو مداوای من تامل میکنی؟آقا جون بگو تا کی؟بگو کی جواب این دلو میدی؟بگو کی به درد دلم میرسی؟ آقا جونم به خدا دلم برات تنگه .کاش باورم داشته باشی
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 11:41  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلطان علی موسی الرضا اسم شما مرهم زخمای دلم بهونه ی اشکای بچگی و پاک و بی نشونه ام امام رضای من شدی تموم آرزوی من تموم بهونه ی غصه و اشکای شبونه ام عاشق تو حالا دیگه مجنون ترین فرشته هست همون خدا عشق شما رو تو خون من سرشته است قشنگ ترین خاطره هام موندن با تو بودنه زیباترین شعرای من ترانه ی از تو خوندنه آقا علی موسی الرضا قربون اون مهربونیت فدای صدای بی صدای اون مهربونیت ................ عزیز دلم سلام . چند روزی خواستم از خیالت دور باشم .دیوونم کردی آقا.میخوام دلتنگیمو داد بزنم .همه بدونن این بغض محبوس توی گلوی مثل یه آتشفشان خاموش منتظر یه جرقه هست .آقا من دلم برات خیلی تنگ شده .کجایی که ببینی با چه امیدی هرشب ۸۰۰بار صدات میزنم ؟پس چرا نمیگی لبیک ؟چرا کاری نمی کنی ؟نمیگی نابود میشم ؟نمی گی آرزوی با تو بودنو به گور ببرم ؟آقا تو رو خدا تو رو جون عزیزت اشکامو ببین .ببین چجوری دارم اشک میریزم .ببین .ببین این بغض کهنه با دلم چی کار کرده .ببین دارم می میرم .ببین دستامو چقدر لاجون شده . آقای مهربونم کمکم کن . نذار تنها بمونم .تو رو خدا امید زندگیم !دلیل همه ی کارای خوبم !تو که تصویر حرمت زیباترین تصویر دنیاست .تو که اسم قشنگت آتیش دل بیمار منه .تو رو خدا اقا منو تنها نذار .نذار غریب بمونم .آقای مهربونم منی که بی تو غریبم ..... آقا جون من منتظرما . دلتنگ تر از همیشه :فرشته ی مجنونت
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9:5  توسط مجنون ترین مجنون
|
|