|
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن گل مهربونم سلام. امام رضا؟دلم خیلی هواتو کرده.هرجا اسمت میاد اسم مشهدت میاد حالم عوض میشه. "وقتی که اسم تو میاد هری دلم میریزه اسم قشنگت واسه من آخه خیلی عزیزه" دلم میخواد بیام پیشت تا میتونم گریه کنم .بغض یک سال این دلو پیش چشمای تو واکنم. دلم میخواد منو بطلبی و من تو اولین نگاه به گنبدت همون اول بست بشینم و باهات از دلم از روزگارم از خودم از آرزوهام بگم .گل نازم نمی دونم تا چه حد حرفامو قبول داری.کاش بدونی واسه ی من همه ی زندگیمی.کاش بدونی من راضی ام اگه تو راضی باشی من اینجوری زندگی کنم رضا اگر تو رضایی که من ز هجر بمیرم منم به مردن خودراضی ام اگر تو رضایی گل مهربونم تو رو خدا منو تنها نذاری.مردم این دنیا خیلی بدن .خیلی فقیرن.اصلا معرفت . عاطفه . احساس ندارن.آقا منو شکستند. نمی خوام با یه کم ثروت خودمو گم کنم.نمی خوام روزی بیاد که یکی دیگه این حرفا رو راجع به من بزنه . میدونم متفاوت بودن با دیگران یعنی تابلو شدن و منگل بودن از دید اونا.از خدا واسه من طاقت و تحمل اینجور تابلو شدنو بخواه. میدونم لیلی خیلی از مجنونای دنیایی اما تو رو خدا یادت نره من واسه تو از همه چی گذشتم حتی از خودم .پس راضی نشو مضحکه ی این و اون بشم.خودت ضامن خوشبختی من باش. خودت میدونی اگه نبودی بخدا منم نبودم.حالا که بودنم به خاطر تو بوده و هست ضامن زندگیم باش نذار تو این دنیای رنگارنگ زندگی مجنونت رنگی بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:16  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربون و نازم
نمی دونم میدونی واسه من چی هستی یا نه؟ ازم می پرسن چرا اینجوری دوستت دارم اصلا دلیلشو نمی دونم.چرا؟چرا من؟چرا منو اینجوری دیوونه کردی؟چرا خودت بهم آرزو دادی ؟خودتم اونو گرفتی؟نگفتی تاب و تحمل ندارم؟نمی دونستی من قوی نیستم؟امام رضا حالا من موندم و باز فاصله های یزد تا مشهدت آقا؟بخدا خیال مشهدت نمی ذاره درست تصمیم بگیرم.کمکم می کنی؟ من باید مهم ترین تصمیم زندگیمو بگیرم اما خیال تو نمی ذاره حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای که بستی راه را در کوچه ها بر فاطمه گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود عمو روی شعر جدیدم خیلی کلید کرد و تا تونست اونو تصحیح کرد .منم تصحیح شده ی اونو برات مینویسم . آقا تو رو خدا کمکم کن به دور از احساس جنونم تصمیم بگیرم .امام رضا؟ میشه یه شب بیای به خواب من سر بزنی؟ توی خواب یا بیداریم با کفترات پر بزنی؟ دوست دارم من باشم و دو تا چشای خوشگلت تو بگی مجنون من بخدا حله مشکلت الهی فرشته قربون صدای ناز تو الهی آرزوهام فدای یک نگاه تو قربونت برم آقا خوب میدونی داغونتم تو خودت خوب میدونی فدای یک نگاهتم از شبای تار من که پره از بارون ، چشام از تموم بغضی که گرفته اون راه صدام میدونم خبر داری از تک تک ثانیه هام بگو که پیشم میای تو یکی از همین شبام نمی دونم که تو این جنونمو قبول داری؟ یا اینا رو پای بچه بازیم میذاری ای به قربون چشای ناز تو من حقیر جون مادرت آقا دستای خستمو بگیر
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 12:50  توسط مجنون ترین مجنون
|
من طی یه پست حدود سی چهل نفر از جنس خودم پیدا کردم.مرسی .اونا تو رشت هستند و من تو این کویر خاکی اسیر. مهم دلامونه که پیش تو هست . امروز سالگرد حضور "حور در آتش " هست/تسلیت میگم بهار قلب پائیزی و شکسته ی من . دیشب باز دلتنگیت آتیشم میزد.موقع خواب چشام بود ولی این دل به چشام هم رحم نمی کنه.دوست دارم هر چه زودتر امتحانات تموم بشه منو بطلبی.باشه؟ تو اوج آتیش گرفتن و خاکستر شدن دیشبم واست شعر گفتم .اینو امروز که روز شهادت مادر پهلو شکسته ات هست تو بلاگ می نویسم شاید گوشه نظری بکنی.
یعنی میشه یه شب بیای و به دلم سر بزنی؟ توی خواب و رویای من با کبوترات پر بزنی؟ دلم میخواد من باشم و دوتا چشای خوشگلت تو بگی مجنون من بخدا حله مشکلت الهی فرشته قربون صدای ناز تو الهی آرزوهام فدای چشای تو قربونت برم خوب میدونی چجور دوست دارم تو خودت خوب میدونی دوریتو چجور طاقت میارم از شبای تار من که پره از بارون چشام از تمام بغض من که گرفته راه صدام می دونم خبر داری از تک تک ثانیه هام بگو که بهم سر میزنی تو یکی از این شبام بگو که مجنونتو همیشه تو قبول داری بگو که از راه دور مجنونیمو پسندیدی ای به قربون چشای ناز تو این فرشته ی بی بال و پر برای داشتن تو می زنم خودمو به هر دیوار و در
گل من؟ذوست دارم تا عرش کبریایی
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 10:43  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام گل ناز و مهربونم
امروز با یه حدیث از خودت بلاگ رو آپ می کنم.نمی دونی چقدر دلتنگیت آزارم میده .چیزی نمی گم چون همش تکراری میشه "هر مومنی در مدح ما شعر بگوید خداوند متعال برای او در بهشت شهری ۷برابر وسیع تر از دنیا بسازد و در آن شهر هر فرشته ای و هر پیامبری به دیدار او روند " شعری از مادر آقای حسین الهه قمشه ای : به سوی روضه ی رضوان روان شدم شب دوش می ام ز ساقی وحدت رسید و کردم نوش عجب حریم و رواقی چه روضه ی جنت ز بوی مشک و ختن در حرم شدم مدهوش دلم به یاد رضا در حریم رضوان بود هزار حیف که صد شب نگشت این شب دور یکی به ناله به دربار شد به عجز و نیا یکی به گریه و زاری همی برفت از هوش یکی به پای ضریحش چه طوق برگردن بسته بند و فغان غریبی اش در گوش ز ترک و هندی و افغانی و عرب به طوفان به هر دعا رسد آمینشان به بانک سروش شبی گذشت تا صبح با دل بیدار نشست طیبه در آ حریم قدس خموش
دیروز توی کلاس به ماری گفتم عجیب بوی مشهدالرضا رو حس می کنم .ماری گفت :منم بعضی وقتا تو خیابون حس می کنم اونجا هستم . وقتی از کلاس اومدیم بیرون دیدم یکی از مجاورات بهم پیام داده که "من دارم میرم حرم". و چند لحظه ی بعد نوشت:"جات حرم خیلی خالیه". وای وای من داشتم از هوش میرفتم .تو چقدر به من نزدیکی حتی نزدیک تر از اونایی که هر روز از تو خبابونا گنبدتو میبینن.و من چقدر ناسپاس. الهی فرشته فدای این همه مهربونیت . گل ناز من ؟باورت میشه به خاطر هیچ کدوم از نیازهام دوستت ندارم من مجنونت شدم چون تو لایق عشقی نه مثل ماها تشنه ی عشق. روز تولد حضرت زینب (س)از خدا خواستم صبرو متانت زینبی بهم بده تا بشم همون مجنونی که تو دوست داری. نمی دونی چقدر دوست دارم حتی بیشتر از عرش کبریایی
+ نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 11:4  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|