|
سلام آقای مهربون و غریبم این روزا سرت خیلی شلوغه میدونم.خواستم بگم دیگه آرزو ندارم مجاورت بشم و تو شهرت زندگی کنم .آرزوم همون آرزوی سال تحویل ۸۴ که من مجاورت باشم به این معنی که هر جا باشم صاحب خونه ی دل من تو باشی .هر جا باشم تو هر موقعیت و پستی مجنونت بمونم و بمیرم. اول ممنون از انتخاب آقا جواد به عنوان شریک زندگیم و دوم ممنون از همه صبرت در مقابل بی احترامی هام و بی صبریهام. با اینکه نامزدیم همه فکرم به مامانه که با دست دردش بدون من چجوری میتونه به کارش و خونه داریش برسه؟حالا می فهمم چرا نمی خواستی منو مجاور کنی .خیلی خوشحالم که از خانواده دور نشدم . دلم میخواد تو هر پست و مقامی واسه همه بهترین باشم .واسه مامان و بابا بهترین دختر .واسه احمد و امین بهترین خواهر .واسه آقا جواد بهترین فرشته و دوست و شریک زندگی .واسه تو بهترین مجنون و واسه خدا یکی از بهترین بنده ها گل همیشه بهارم بخاطر هم اسم بودن نامزدم با گل گلخونت خدا رو شاکرم . راستی ۱۱۴ روز از سال گذشته بود که ما نامزد رسمی شدیم !!!!!!!!و روز آزمایش خونمون مصادف با اولین سالگرد تاسیس صندوق مهر امام رضا (ع) بود !!!!!!!!اگه بدونی چقدر خدا رو شاکرم مهربونم دلم خیلی برات تنگه .با تمام وجودم فهمیدم که همه واسه تو دلتنگن اما مجنون کم داری .من میخوام اون مجنون مجاور دور از تو باشم !!!!!!!!کمکم کن مجنونیمو تا آخرین نفس با تمام وجودم فریاد بزنم . آخر این قصه ی ما عشق من و امام رضاست
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:34  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضایی که دوریت منو از پا در آورده
نمی دونم چرا اینجوری دوستت دارم .به علی قسم دیوونتم دیروز رفتم دیدن ابوالفضل .از اون نگاه اول به گنبد گفت که به یادم بوده .از نامه ای که واست فرستاده بودم .از اون پارچه ای که بسته به پنجرت .از اون روز آخری که واسم آب سقاخونه آورده . بهم گفت از بست شیخ حر عاملی میومدن داخل .دیگه حرفاشو نشنیدم .دلم پر زد تو مشهدت.از آرامگاه پیر پالان دوز راهی حریمت شدم.خم شدم و بهت سلام دادم .اومدم تو صحن آزادی گنبدت تا نیمه از بالای ایوون طلا پیدا بود .پرچم سبزت داشت با نسیم بازی می کرد . راهی صحن انقلاب شدم .نیگام به سقاخونه افتاد .راهی آسمون شد . به ساعتت خیره موندم.یه نیگاه به سمت چپ و با دیدن گنبد طلاییت دلم لرزید .اون عکسی که ازت دارم رو تو قاب گنبدت جا دادم .اومدم پشت مشبک های پنجره فولاد و ضریحت پیدا بود .واست دست تکون دادم و .... با تلنگر مامان همه ی خیالت از پیشم پر زد .عصبی شدم .دوست داشتم هر چه زودتر به خونه برسم .بیام تو اتاقی که همه درو دیوارش شعرا و عکسای تو هست. دلم میخواد واسه چند لحظه اون آهوی توی تابلوی ضامن آهوی آقای میرزا بیگی باشم .سر من رو دامنت و دستای مهربونت رو سر من . دلم میخواست به عکست خیره بشم و تو توی چشمای من عشق آتیشی منو ببینی . حالا که دلیل همه ی بهونه گیری هام تویی .دلیل این همه بدخلقی و پرخاشگریم دور از تو بودنه نمیخوای واسه خاطر اونایی که اذیت میشن منو بطلبی؟ تو که میدونی همه ی دردام با دیدنت دوا میشه .میدونی که همه ی بهونه هام به تو ختم میشه.تو که میدونی دیوونتم .بگو چی کار کنم ؟چجوری صدات کنم تا منو بطلبی؟ ببین دستام چه سرده .ببین چقدر پیر شدم .میشنوی؟صدای خس خس سینه ی منه.میبینی ؟حتی نفسام کند شده .ببین زنگار همه ی قلبمو گرفته .نمی خوای به من زندگی دوباره بدی؟نمی خوای منو به آرزوم برسونی ؟ به خودت قسم اومدم پیشت بلند ضجه نمی زنم .یواشکی باهات حرف میزنم تا کسی صدای گریمو نشنوه.قول میدم کسی از بودن من ناراحت نشه . حالا که دست روزگار به صورتم سیلی زده جواب زشتی منو آقا تو با بدی نده از عشق مشهدت آقا دیگه دارم دق می کنم اگه بذاری من بیام دلمو عاشق می کنم دوباره دیدنت واسه من زندگی دوباره ست .اینو ازم دریغ نکن .بخدا بی تو خیلی غریبم.دیگه طاقت این غریبی و غربت رو ندارم .منو بطلب تا با نگاه به گنبدت و استشمام بوی حریمت جون بگیرم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 11:33  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی امام رضای من امروز صبح دایی ابوالفضل کوچولوی ما وارد مشهدت شده.نمی دونم یادش بود که تو نگاه اول به گنبد خورشیدیت منو یاد کنه و سلام منو با کلی دلتنگی بهت برسونه یا نه.نمیدونم یادش میمونه امشب که شب تولد زهرای مرضیه (س) هست اون پارچه ی نازک و سبزرنگی که تبرک حرم خودته و مدتی زینت مچ من بوده به پنجره فولادت ببنده یا نه .اصلا یادش میمونه واسم آب سقاخونه بیاره؟یادش هست نامه ی منو بهت بده ؟ آخ گل همیشه بهار این قلب تنها و دلتنگ!!!دلم میخواد بهت بگم واسه من همه ی زندگیمی.باور کن .خیلی عزیزی شاید فکر کنن چون منو مجاور نکردی حس جنونم کمرنگ و کمرنگ تر میشه اما تو خودت خوب میدونی واسه من شایسته ی عشقی نه تشنه ی عشق.این منم که تشنه ی همیشگی عشق توام. گل همیشه بهارم!!! خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت از دلتنگیم حرفی نمی زنم آخه شب عیده.امام رضای من که همه ی امید زندگیمی عیدت مبارک من امشب ازت عیدی میخوام اما نه اونی که دلمه اونی که خودت میخوای رو بهم بده. به همین دل ساده و کوچیک و یتیمی ابوالفضلمون قسم اونو دست خالی راهی یزد نکن امام رضا؟باور کن واسه من همه ی دنیایی همه ی دنیام
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11:9  توسط مجنون ترین مجنون
|
گل ناز و مهربونم سلام
میبینی ؟میبینی چقدر این دنیا پست و نا چیزه؟انگاری همه ی آروزهایی که به تو ختم میشه به من حروم شده .آقا جون من ثابت کرده بودم که واسه تو همه چی رو میدم مگه نه؟ بازم به خاطر تو از خواسته ی قلبم میگذرم . فقط می خوام بدونی داری با کم محلی هات منو میکشی.آقاااااااااااااااااااااااااا؟ نمی دونی چقدر دیشب ضجه زدم .آقا خودت اون نماز رفع گرفتاری رو یادم دادی نگو گرفتاریم به قوت خودش باقی می مونه .تو گفتی هنوز پا نشدم حاجت می گیرم مگه نه؟ آقا به خداوندی خدا اگه اینو هم ازم بگیری هیچی از عشقم کم نمی شه قسم می خورم به تمام مقدسات عالم هر چی شد من شاکرم .قول میدم . فقط بهم بگو ازم دور نمی شی؟بگو منو از خودت نمی رونی ؟بگو گلم .بگو همه ی امید نفسای خسته ام .بگو بهار قلب پاییزی فرشته ی غریب .بگو گل نازم .بگو ...............
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 10:57  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام گل همیشه بهارم خیالم راحت شده .دیگه امتحاناتم تموم شد میتونم بدون هیچ دغدغه ای به تو فکر کنم . تو که تموم دنیای منی .دلم خیلی بهونتو داره.امام رضا ؟باور ندارم از دلم بی خبر باشی . درسته آرزومو ازم گرفتی و اجازه ندادی مجاورت بشم ولی من به عشقت قانعم .قرار نیست با کم محلی هات ذره ای از عشقم بهت کم بشه.من هنوزم همون فرشته ی مجنونی هستم که واسه دیدنت پرپر میزنم. دلم میخواست منو مجاور میکردی به همه نشون می دادم جنون من فقط مال لحظه های دوری نیست . مهم عشق و محبت توست که همه ی قلبمو گرفته "آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه" رضای دل پر دردم نمی خوای مرهمی رو زخمام بذاری ؟نمی خوای منو بطلبی؟ هر ۴شنبه که روز زیارتی شماست میرم شاهزاده فاضل .به ایشون میگم سلام منو بهت برسونه .روزی نبوده اونجا برم و از دلتنگیت ضجه نزنم . نمی دونم چرا اینجوری دوست دارم .چرا با همه کم محلی هات بازم از دوریت می سوزم. نمی دونم چرا تو خلوتم فقط از یاد تو و خاطراتت دلشاد میشم و واسه دلتنگی تو اشک میریزم و ذره دره آب میشم. آقا جون واسه همه امام رضایی کردی تو رو خدا اینو ازم دریغ نکن . تو که چشمای قشنگت خونه ی صد تا ستاره ست تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره ست آقا جون منو بطلب که هوای زیارتت بدجور با تمام لحظه هام عجین شده . تو لیلی منی اما مث لیلی های دیگه مجنونت رو از خودت نرون.که اگه تو دست رد به سینه ام بزنی میمیرم بخدا میمیرم باور کن . کاش باور کنی با چشمای بارونی و دلی پر خون انگشتامو رو صفحه کلید فشار میدم تا شاید ذره ای از دردم به روی مونیتور تصویر بشه .اما خوب میدونم کسی حرفامو باور نداره . منو نمیفهمه .فقط امیدم به اینه که تو باور کنی بی ریای بی ریا و به خاطر چیزی جز خودت مجنونت نشدم . دلم خیلی واسه سقاخونه و صحن انقلاب تنگ شده . چی میشه اگه منو راه بدی ؟دلم واسه آسمون غروب حرمت که با اون گنبد طلاییت دلمو خاکستر میکنه پر میزنه .دلم حتی واسه صدای بال کفترات پر میزنه .یعنی میشه یه بار دیگه صدای نقاره خونتو بشنوم ؟ آخ آقا جون کاش باور کنی تنها بهو نه ی نفس کشیدنمی . اگه تو نبودی بخدا این دنیا رو نمی خواستم . از همه چی بیزارم .حتی از این شهر کویری و خشک که فرسنگها با مشهدت فاصله داره . تو که عشقت دنیامو رنگی کرده . تو که خوابای قشنگت هر روز امید دوباره بهم میده . تو که از دوریت ذره ذره آب میشم .آقا جون ؟باور کن دلم برات تنگ شده .خیلی زیاد خیلی زیاد . میدونی که نمی شه همه ی حرفارو نوشت . نمیشه همه ی احساسات رو تو قالب جمله آورد . مهربونم منو دریاب که تا سر حد جنون دلتنگتم .
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 11:20  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|