|
سلام امام رضای مهربون .سلام آقایی که این روزا همه واسه تولدت جشن های بزرگ و باشکوه می گیرن و سلام به تو که همه دیوونتن با گذشت ساعت ۲۴روز تولدت از راه می رسه.نمیتونم تو اون لحظه تو بلاگت پست جدیدی بذارم اما اگه خدا بخواد شاید اولین کسی بشم که تو اون ثانیه های اول روز تولدت تلفنی تولدتو تبریک بگم . آقا؟منو ببخش که نمی تونم واست جشن تولدت بگیرم .منو ببخش که روز تولدت هوای دلم ابری و چشام بارونیه .منو ببخش که نمی تونم پامو تو مجلسی بذارم که همه دیوونه ی تو هستند .منو ببخش که طاقت ندارم صدای اونایی که از ته دل صدات می کنن رو بشنوم .منو ببخش به خاطر همه ی بدی هام ....منو ببخش که مجنون خوبی برات نیستم آقا ؟کمکم کن تا صبر و تحملم زیاد بشه .تا باور کنم که نمی تونم مجاورت باشم و باید دور از تو در حسرت مجاور شدنت بمیرم آقااااااااااااااااااااااا؟منو ببخش که نمی تونم خیلی عادی روز تولدتو پشت سر بذارم .منو ببخش چون فرشته نیستم آقا جون؟نمی دونم امسال به جشن یه نفره ی تولدت که تنها مهمونش فقط خودتی سر میزنی یانه اما من مثل سال قبل واست شمع روشن می کنم خیلی دوست دارم بیای و شمع تولدتو خودت فوت کنی .میای؟ می دونم که مجنونی نبودم که تو بخوای بهش سر بزنی اما تو امام رضایی هستی که به من مجنون و روسیاه خیلی لطف داشتی.آقا التماست می کنم بیااااااااااااااااااا آقا جون یا امام رضا میدونم که خیلی ها اومدن تا فقط روز تولدت پیشت باشن اما من که نتونستم بیام با تمام جسارتم ازت می خوام تو بیای .آقا نیاز منو تو همون چند جمله ی ناقص و ناجور درک کن و به من دیوونه یه سر بزن .یادت باشه اگه دیوونم دیوونه ی شمام خدا رو خوش نمیاد که دیوونتو چشم به راه بذاری . گل امیدم تولدت مبارک توی این دور و زمونه دل من خونه ی عشقه و عشق رضا صاحب اونه به جز از آتیش عشق آقا مون داره بهونه شب و روز از مستی می خونه
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:1  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم
فقط ۲روز به تولدت مونده.دارم دیوونه میشم .هرجا برم اسم شماست .آقا ؟ من... من نه مجاورتم که روز تولدت بتونم بیام پیشت نه یه خونه ی بزرگ دارم که واست جشن تولد بگیرم و همه ی شهرو دعوت کنم نه هیچ چیز دیگه جز این دل پاره پاره با یه بغض عجیب واست می نویسم .همه میگن شما زود راضی میشین من که مجنونتم می خوام عین خودت ببخشم. کسی که در حقم بزرگ ترین نا مردی عمرمو کرد. خودت می دونی که واسم خیلی سخته خیلییییییییی اما واسه تولدت می خوام این کار سخت رو انجام بدم .پس می بخشم اون نامردی که آرزوی با تو بودنو ازم گرفت.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:18  توسط مجنون ترین مجنون
|
قبر زهرا گرچه از دیده گم است بارگاه باشکوهش در قم است تو که گفتی مادرم مظلومه است حضرت زهرا همان معصومه است با خودت هرگاه تنها می شوی خسته و دل تنگ زهرا می شوی قم برو که خانه عشق همه ست صاحب آن خانه بی بی فاطمه ست آقا جون سلام عیدتون مبارک امروز تولد حضرت معصومه (س) و روز شادی عاشقان اهل بیت (ع) بالاخص قمی هاست .افتخار همزمانی سومین ماهگرد عقدمون با شب تولد زینب شما افتخاری بس بزرگ و عظمی واسه من و آقا جواده. یا حضرت معصومه(س)تولدتون مبارک.شما رو به حق امام رضا (ع) قسم دعا کنید من رو سیاه و دل تنگ واسه تولدش بتونم یه کاری انجام بدم . امام رضای من امروز بعد از نماز اول ماه دلم بدجور تنگ زیارت شما و خواهرتون و مسجد مقدس جمکران شد. به حضرت معصومه (س) گفتم :خیلی دوست داشتم اونجا باشم اما من یه یزدی هستم و یه یزدی باید تو یزد باشه آقا ؟چی کار کنم؟دلم خیلی براتون تنگ شده .امروز خاطرات مشهدالرضاتو خوندم .چقدر دلم برات پر میزنه.ارباب مهربونم ؟آقا جان ؟تنها نقطه ی سفید قلبم عشق و دل تنگی شماست .من رو سیاه فقط واسه شما دلم زود زود تنگ میشه . بهارم ؟آقا جون؟چشام خیلی بهونتو میگیره. نمی دونم چی کار کنم تا این دل آروم بگیره .یا امام رضا ادرکنی آقا جون؟ به علی قسم دلم همیشه هواتو داره اما چی کار میشه کرد؟کاش میشد فاصله های یزد تا مشهد رو پاک کرد .کاش منم پیش شما بودم .آقا جون؟دلم برات خیلی تنگ شده. آقا جونم کجایی؟یا امام رضا کجایی؟ حانیه گفت :ناشکر نباش یکی هست که ۳ساله نمی تونه بره زیارت فقط واسه چند روز !!!!!!!! اون وقت تو واسه اینکه اونجا زندگی نمی کنی گله داری؟ آقا این دل اگه مجنون نبود که اینجوری گله نمی کرد .تقصیر خودته که اینجوری دیوونم کردی . یا امام رضا به این دیوونت کمک کن واسه تولدت بتونه کاری انجام بده.انشاء...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 18:45  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم
چقدر دلم برات تنگ شده.وقتی فرزانه خبر داد بعد از ۴سال طلبیده شده خیلی خوشحال شدم .یه لحظه دلم برات پر زد .آقا دست من نیست .دلم همیشه برات تنگه .همیشه ... چی کار میشه کرد؟روز تولدت نزدیکه .اما من هنوز کاری نکردم .برام دعا کن و کمکم کن تا بتونم واسه تولدت یه جشن کوچولو بگیرم . آقا جون ؟ خوابای حرمت آروم جونمه .الهی من فدای اون صحن و سرات دلم همیشه با کبوترات پر می زنه . راستی از بابت یه دونه گلبرگ روی ضریحت که توسط مامان حاجی بهم دادی واقعا ممنون.آقا جون ؟باورم نمیشد حرفای نگفته ی منو بشنوی .خیلی دوستت دارم .کاش این فاصله ها کم میشد .کاش بین من و اون گنبد طلات فاصله ای نبود . یعنی میشه فاصله ی چشم من و گنبد تو به یک کبوتر برسه؟ آقا ؟خیلی دلم برات تنگه .کاش از حال و روزم خبر دار باشی. نمی دونم فرزانه منو یاد می کنه یا نه .با خودم اینجوری عهد کردم اگه ۴شنبه ها رفتم شاهزاده فاضل و ایشون منو طلبیدن یعنی تو به یادمی اگه نه که خاک بر سر من ..... پیشاپیش تولد زینبتو تبریک می گم .ازت میخوام واسه زهرا که مجاور خواهرت شده دعا کنی تا خوشبخت بشه انشاالله همیشه واسه من آروم جونی .خیلی دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 9:2  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم
آقا جون ۸۰ روز از عقدمون میگذشت و من دومین نامه ی آقا ی بهجت رو دریافت کردم .خدا رو واسه این لطف بی حدش صدها بار شکر می کنم . آقا جون ؟الان مامان حاجی و خاله و افسانه و عمه و خانوادش مهمون شما هستند .هرکدوم سفرشون عجیب بود اما طلبیدن عمه و خانوادش عجیب ترین سفری بود که من شنیدم !!!!!!!! دلم برات خیلی تنگ شده .هرروز به افسانه پیام میدم تا نکنه یادش بره که دل من داره دیوونه میشه .کاش زود بیان. شبایی که دلا رو غم میگیره دل تنگم واسه حرم میگیره میزنه پر دوباره سمت حرم میره ایوون طلا و دم میگیره آقام آقام آقام آقام
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 9:2  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام مهربون ترین ارباب دنیا .سلام رضای دل پر دردم آقا جون ؟یادته هفته ی قبل من بودم و صحن و سرات ؟من بودم و گنبد طلات ؟یادته شب وقتی اومدم پیشت بهت گفتم همیشه ۴شنبه ها میرفتیم زیارت شاهزاده فاضل اما حالا اومدیم زیارت خودت . آقا ۴شنبه ی این هفته هم رسید و ما باز میریم زیارت داداشتون. دلم از همون لحظه ای که واسه آخرین بار گنبدت رو دید واست تنگه .نگی چقدر پرتوقع و جسورانه از درد دوریت می گم .آقا جون من حتی وقتی مشهد بودم و دور از حرم هم برات دل تنگ بودم حالا که جای خود داره . کاش واقعا این فاصله ها کم بشه .امام رضا روز تولدت نزدیکه .امسال هم بهم کمک کن تا واسه تولدت یه جشن کوچولو بگیرم .امسال من تنها نیستم و آقا جواد همراه من واسه تولدت تلاش می کنه . نمی دونم چجوری صدات کنم تا بدونی واسه من همه ی زندگیمی .از این که بهم توفیق دادی تا بعد از چند ماه دوری و دلتنگی بیام پیشت واقعا ممنونم . اما یه چیز واسم خیلی عجیبه چرا وقتی میام پیشت دیگه حتی یه ریزه هم نمی تونم شکایت کنم ؟ چرا وقتی روز آخر اقامتم میرسه باز پر میشم از بغض؟ آقا کاش یه روز بیاد که دیگه روز برگشتی تو سفر مشهد من نباشه . آمین یا رب العالمین
آقا شکسته بال خیالم کجا روم
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 10:24  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|