تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا

سلام آقا جان .با پیام فرزانه پرزدم پشت پنجره های قبرستان بقسع .آخه قرار بود هر وقت اونجا رسید به یاد پنجره فولادتو و کبوترات منو یاد کنه .آقا... حرفای نگفتنی بسیاره و دل من کم صبرتر از قبل

کی میشه دوباره منو بطلبی .راستش دلم برات تنگه .۵شنبه که بیاد سالگرد وفات خواهرتون میرسه دلم برای زیارت قم و جمکران تنگه .از خدا بخواه که مارو هم بطلبه

ای گل من قشنگ من غلام سیاه فدات بشه

الهی که دشمن تو قاتل این گدات بشه

 

منو ببخش که جز یه مشت حرف تکراری چیزی ندارم تو این بلاگ بذارم

منو ببخش ارباب مهربونم خودت خوب میدونی واسه من چی هستی و کجای زندگی منی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:58  توسط مجنون ترین مجنون   | 

سلام آقای مهربونم .همین اول کار ازت معذرت میخوام .آخه 17روز از سال میگذره و من دست خالی اومدم به بلاگ !!!!!!!!

هنوز نتونستم شعر بگم .به خودم گفتم شاید چون اون روزا امید وصالمون بیشتر بود اونقدر راحت و ساده شعرمی گفتم اما حالا........

بگذریم واسه نوشتن غصه هام نیومدم .اومدم تشکر کنم .بابت همه مهربونی و لطف و کرمی که بهم ارزونی داشتی .ازت ممنونم که این سگ بی پناه رو دوباره تو بارگاهت راه دادی..از اینکه لطف کردی و بهم اجازه دادی تا سال تحویل کنارشریک زندگیم تو صحن جمهوریت بین اون همه زائر باشم ممنونم .

از اینکه اولین ناهار سال 1387مارو تو مهمانسرات دعوت کردی بی نهایت ممنون .هرگز یادم نمیره که چقدر سریع حاجتمو دادی!!!!!!!!

از اینکه بهمون نظر کردی و تو مجلس دعای توسل و کمیل و ندبه مارو دعوت کردی ممنونتم.

آه........آه که چقدر دلتنگتم .منو ببخش که زود زود دلتنگ میشم خودت میدونی حتی وقتی تو مشهدم و از حرمت فاصله دارم این دل بهونتو داره.

دلم واسه لحظه ی نقاره زدن که تمام زائرا رو میخکوب میکنه  پر میزنه .دلم برای اون پرچم سبز نازت تنگه .برای گنبد طلات مخصوصا لحظه ی غروب تنگه .برای صحن و سرات برای پنجره فولادت ضریحت سقاخونت این دل دیوونه تنگه

آقا جان وقتی آقا یاسر رو دیدم به مامانش غبطه خوردم هر وقت مامانش دل تنگ بابای شهیدش بشه  یه تمثال زنده از اون جلو چشماشه اما من چی؟حتی یه بار هم تو رو ندیدم

 

ندیدمت این غصه کم نیست آقا

دوستت دارم دست خودم نیست آقا

 

منو ببخش دلم میخواست که از غم و غصه دوریت ننویسم اما میبینی؟همه حرف من این فاصله ها و دوری و دلتنگیه .

 

همیشه آرزویم داشتن تو بود

اما قسمت من از این آرزو ........

تنها اشک و جدایی و حسرت و دلتنگی است

اگر رضا به این هستی من بنده ی رضایم و بس

 

این دفعه که اومدم بیشتر از همیشه بهم خوش گذشت (همیشه بعد از زیارتت اینو میگم) واسه همینم بیشتر از همیشه دلتنگتم . این بار زیبایی حرمت با چراغانی سال نو چند برابر شده بود .دلمو بدجور زیرورو کردی.

راستی از اینکه بالاخره جواد و سمانه هم بهم رسیدن ازت ممنونم .همین دیشب بود که نذرامو ادا کردم .

 

گل امیدم آقا جان به فرزانه و مریم گفتم :وقتی خونه خدا رو دیدن دعا کنن حتی اگه یه روز از عمرم مونده اون روز خدا منو مجاورت کنه و بعد بمیرم آخه اینجوری آرزومو به گور نمیبرم .الهی یادشون نره و حاجتمو از خدا بگیرن .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:47  توسط مجنون ترین مجنون   |