تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا
سلام آقا جان

کلی باهات حرف دارم .۴شنبه هفته قبل وقتی رفتیم زیارت اونقدر دلم غصه داشت که داشتم به زور نفس میکشیدم .وقتی رسیدم به ضریح شاهزاده فاضل .دستام که تو مشبک های ضریح حلقه شد یادم افتاد تا حالا نبوده ۴شنبه ای که کنار قبر ایشون واسه دل تنگیت اشک نریزم .اما اون روز به خاطر یه مشکل کوچولو که همین چندروز پیش حل شد از غصه داشتم تلف می شدم .

همون لحظه گفتم خدایا نمی خوام واسه چیزی جز دوری و دل تنگی امام رضام اشک بریزم این غصه رو ازم بگیر تا باز اشکام فقط به خاطر اون باشه .

آقا باورت میشه یه لحظه دلم واسه دل تنگ تو بودن تنگ شد !!!!!!!!

آقا میترسم . از زندگی می ترسم نکنه وقتی ازدواج کردیم مشغله زندگی غم دوریتو ازم بگیره .اگه خدای ناکرده اینجوری شد دیگه اندازه یه سگ هم ارزش ندارم .آقا همه ی ارزش زندگیم تو دل تنگی و عاشقی و مجنون بودنمه .

واسم دعا کن .خیلی زیاد .از خدا بخواه امتحان سخت تر از توانم از من نکنه .ازش بخواه عشق تو رو . غصه ی تورو . غم تو رو ازم نگیره

اومدم تا ببینم لحظه ی عاشق شدنو

به دلم افتاده بودصدا زدین آقا منو

دل تنهامو آوردم با یه دنیا دلخوشی

کمتر از آهو که نیستم میشه ضامنم بشی؟

اومدم همسایه های پاپرت رو دون بدم

دلمو رو دست بگیرم تا بهت نشون بدم

روبروی گنبدت سجده کنم سلام بدم

خسته نیستم اگه من از راه دوری اومدم

روبروت بی اختیار دوباره زانو بزنم

میون گریه بگم غریب و دربه در منم

تورو شاهد بگیرم که با خدا حرف بزنی

میدونم که دست رد باز به سینم نمی زنی

میدونم شفاعت بی منتت زبون زده

به همین امید دلم به مشهد تو اومده

تو که اسمت با همه نقاره ها روی لباست

همه ی صحن طلات رد پای فرشته هاست

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

یا رضا رضا میگم تا قلبم آروم بگیره

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 10:9  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جان بازم من اومدم با دستای پر از خالی !!!!!!!!

اما از سر لطفت یکی تونسته شعر بگه اونم نه یه شعر معمولی شعری که تک تک حرفاش حرف دل من غزیب و دل تنگه

این روزا خیلی فکرم مشغول ازدواجمونه .از یه طرف شروع زندگی مشترک از یه طرف تنها شدن مامان از طرفی درس و تحصیلم ...آقا؟کمکم کن

آخه من و آقا جواد دور از همه چیز و همه معیارهای زندگی امروز و مطابق با معیارهای خدا همدیگه رو انتخاب کردیم ما زندگیمونو با یه یا علی شروع کردیم ازش بخواه لطفشو ازمون دریغ نکنه

خدایا به همه کمک کن به من وآقا جواد هم کمک کن .دلم برات پر میزنه برای یه لحظه بی فکر این زندگی واسه تو اشک ریختن

آقا؟منوتنها نذار نمی خوام گرفتاری و مشغله ی این دنیا منو از یادت غافل کنه .آقا عشقتو ازم نگیر

 

با این که پر شده قلم از واژه های تو

طبعم نمی کشد چه بگویم برای تو

لکنت گرفته است زبان قصیده ام

ماندم چگونه شعر بریزم به پای تو!

جا مانده از شتاب تو این پای ناتوان

دستم نمی رسد به غبار عبای تو

این بار کرم کن و مضمون نو بده

تا یک غزل شوم، بپرم در هوای تو

از آن سوی ضریح به سویم اشاره کن شبهای تار شعر مرا پر ستاره کن



امشب دوباره شور تغزل گرفته ام

حس شروع نغمه بلبل گرفته ام

مثل نسیم روی چمن ها دویده ام

هر جا رسیده ام خبر از گل گرفته ام

بر دامن همیشه بهاری و سبز تو

با نور اشک دست توسل گرفته ام

از آسمان برای همه ناز می کنم تا گنبد طلایی تو پرواز می کنم



نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند

مردم صدای آمدنت را شنیده اند

این زائران خسته،به عشق ولادتت

با عرض تهنیت به حضورت رسیده اند

زیباتر از همیشه شده آستان تو

آقا چقدر ریسه برایت کشیده اند!

بوی غذای حضرتی واین همه گدا

مهمان نوازهای حرم سفره چیده اند

ای کاش در ضیافت تو دعوتم کند امشب خدا نگاه تو را قسمتم کند



من با تو از حصار غم آزاد می شوم

با خواندن سرود تو دلشاد می شوم

یکبار از خرابه ی دل بگذر و ببین

از برکت قدوم تو آباد می شوم

تا آن زمان که بیشه پر از رد پای توست

آهوی دل سپرده ی صیاد می شوم

از سنگ هم گذشتم و آهن شدم ولی!

دارم ز جنس پنجره فولاد می شوم!

عمریست زیر سایه ی دستت نشسته ام جز تو رضا به هیچ کسی دل نبسته ام



هرگز زعشق خویش جدایم نمی کنی

محتاج بنده های خدایم نمی کنی

گفتی سه بار دیدن زوار می رسی

یا ایها الرئوف رهایم نمی کنی

دلتنگ روضه های حسین و محرمم

راهی خاک کرب و بلایم نمی کنی؟

این حرف آخریست که من با تو می زنم

مهمان سفرۀ شهدایم نمی کنی

خورشید من بتاب و دلم را سفید کن وقت زیارت است مرا هم شهید کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:3  توسط مجنون ترین مجنون   | 
آقا جانم سلام

الهی قربونت برم که این دل دیوونه رو بدجور آواره کردی.آقا؟ نمی دونم با این درد دلتنگیت چی کار کنم!!!!!!!!

با یه اتفاق ساده پرمیزنه رو گنبد طلات .آخه چی میشد اگه بین ما فاصله ای نبود؟

دیروز فرزانه و امروز بابابزرگ و مامان بزرگ از زیارت کعبه برگشتند.وقتی صدای فرزانه رو شنیدم ناخودآگاه یادم اون سحری اومد که پیامشوخوندم: تورو خدا دعا کن منم طلبیده بشم . . . . . . . .

و اون حالا به آرزوش رسیده بود .چجوری دعا کرده بود؟کاش میدونستم تا منم همون جوری دعا کنم که مجاورت بمونم و بمیرم.

دلم این روزا خیلی بهونتو داره.همیشه عکسایی که تو حرمت گرفتیم. تو مهمانسرات زینت چشای منه .دلم میخواد بازم منو بطلبی خیلی زود آخه این دلم داره از دوریت میمیره یا تو بیا یا منو بطلب

میدونم که مثل همیشه همین که پامو  تو مشهدت بذارم غصه ها پرمیزنن و دیگه حرفی واسه گفتن ندارم اما حالا که ازت دورم فکر می کنم قد تموم شبام باهات حرف دارم کاش بودی میدیدی این چشام چجوری با شنیدن اسمت پر از اشک میشه .کاش بودی میدیدی چجوری تو مجلسی که اسمت میاد از خودم بیخود میشم .کاش بودی آقا

آخه من چه گناهی کردم که باید ازت دور باشم؟مگه عاشق تو شدن گناهه؟مگه هرکی در به درت شد گناهکاره؟

آقا به جون جوادت مرهم زخمای دلتنگیم باش.میدونی که از دوریت چی میکشم مگه نه؟

تو خودت خوب میدونی تو دل من چی میگذره

گدا رو ببین آقا منتظر یک نظره

آقا ؟به من رحم کن بخدا طاقت این همه دوری و دلتنگی رو ندارم .فکر نکنی خسته شدم یا مرغ پربسته شدم ........

فکر نکن که از عشقت بریدم نه اگه راستشو بخوای راضی نیستم این دلتنگی رو ازم بگیرن اما میخوام که یه روزی منو مجاورت کنی تا این فرشته ی غریب آرزوشو به گور نبره . . . . . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:46  توسط مجنون ترین مجنون   |