|
سلام امام رضای من مثل همیشه دلم برات خیلی تنگ شده.۴شنبه ای که گذشت سرسجاده نمازم دلم یه دفعه ای پرزد تو حرمت.راستی چندروز پیش از شبکه یزد حرم باصفاتونو نشون میدادن.لحظه ی نقاره زدن .آقا؟دلم خیلی برات تنگ شده خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دیروز اولین سالگرد عقدمون بود .مثل همه آدما ما هم گفتیم چه زود گذشت اما من خدا رو واسه تک تک ثانیه هاش شاکرم .تو این یک سال هردو به آرامش عجیبی رسیدیم .تقریبا اونی که دنبالش بودیم .اما به قول آقا جواد ما باید هرسال پیشرفت کنیم تا تنها آرزومون قرب الی الله باشه . تو این یکسال شما ما دو تا رو دوبار طلبیدی .یادمه پارسال چقدر دلم میخواست ماه رمضان تموم بشه تا هر دو واسه اولین بار باهم بیایم پابوستون .یادش بخیر چقدر خوش گذشت .امسال برناممون واسه زیارت شما ردیف نیست اما شما با یک اشاره ردیفش کن . دلم میخواد اونقدر منو امام رضایی کنی که مثل خودتون صبور و مهربون و باگذشت بشم .آقا ؟کمکمون کنید ما خیلی محتاجیم محتاج یه نگاه که تمام زندگیمونو زیرو رو کنه . یا امام رضا ادرکنی .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 8:34  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جان .خوش به حال زائرایی که الان تو حرمت در حال زیارتن.خوش به سعادت اونایی که ماه روضان امسال تو حرمت معتکفن
این روزا یه حس غریبی منو بیخواب کرده .دلم واسه بچگیام خیلی تنگ شده .حوض فیروزه ای تو کوچه حنا و آب تنی های تابستون من و احمد .فرفره درست کردنای رضا و دعاهای زنی که عمه صغرای تمام یزدیها بود(خدابیامرزدش) دلم واسه روز اول مدرسه واسه دبستان طالقانی خیلی تنگ شده .دلم هوای راهنمایی ام کلثوم و شیطنت های من و زهرا و سمیه رو کرده .دلم واسه اون لحظه ای که اولین بار اومدم زیارتت پرپر میزنه حتی واسه اون غربت خوابگاه مائده هم تنگ شده .دلم واسه کلاس همیشه خوب کامپیوتر تو دبیرستان فردوسیان تنگه .آخ که چقدر دلم میخواد دوباره روزای دانشکده حضرت رقیه برگرده از همون روز اول ثبت نام تا اون روز که دفاعیه داشتیم . دلم این روزا حتی واسه همین ترمی که گذشت هم تنگ شده .زندگیم مثل یه فیلم هر شب از جلو چشام میگذره و من متحیرم که چطور بزرگ شدم .حالا اون فرشته ی شلوغ و جیغ جیغو اونقدر بزرگ شده که هفتم شهریور عروسیشه .خداااااااا. . . . . . . . آقا جونم؟میترسم نه از آینده از مردم این زمونه میترسم تا حالا مامان و بابا همیشه مراقبم بودن اما از این به بعد من میشم یه خانوم .کدبانوی خونه .یعنی از پس این مسئولیت سنگین برمیام ؟هرچی میخوام خودمو آروم کنم نمیشه .همش تو یه حالتی مثل شک موندم . دلم میخواد از این فکرا خلاص بشم و تمام سعی خودمو بکنم تا این مسئولیت رو به نحو احسن انجام بدم اما . . . . . . . . آقا جون تو رو خدا دعام کن .من میترسم از این دنیا و مردم پستی که فقط به منافع خودشون فکر میکنن.میترسم از مکر و حیلشون .میدونم که "وا... خیرالماکرین" اما من صبرشو ندارم که از پشت خنجر بخورم .من تحمل نامردی رو ندارم واسه همین میترسم .ازت میخوام دعام کنی بحق جگرگوشت آقا امام جواد دعام کن که منم زینب وار صبور باشم و فاطمه وار عفیف. آخیش به خدا آروم میشم وقتی باهات حرف میزنم .الهی قربونت برم من
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 10:14  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جان امروز نه به مناسبت دوساله شدن نه به هیچ بهونه دیگه ای دلم برات تنگ شده خیلی زیاد .تولدت داره نزدیک میشّه و باز از تلویزیون همش از حرمت حرف میزنن صدای نقاره خونت تو گوشامه حتمی تو این ساعت دارن نقاره میزنن . حمید و فاطمه الان اونجان و ما . . . . . . . . ازت ممنونم و خدا رو شاکرم که تو این دوسال بهم اجازه و توفیق داد تا باهات از این طریق صحبت کنم . دلم مثل همیشه پر از بهونه شماست . دلم میخواد تا آخر عمرم نویسنده این بلاگ باشم یکی از دلخوشی هام همین نوشتن و آپ کردن بلاگه . سحرای حرم تو هیچ جای عالم نداره پیش گنبد طلایئت حتی کعبه کم میاره دلم از تو جون گرفته از تو آب و دون گرفته من و بی تو زنده موندن خدا اون روزو نیاره میزنم پر پر پر سوی تو گشته دل دل دل آهوی تو بی تو آشیون ندارم توئی همزبونو یارم پیش پای زائر تو سرمو هدیه میارم تو که شاه مهربونی با گداها همزبونی تا که بنده تو هستم با کسی کاری ندارم میزنم می می از جام تو بسته ام دل دل در دام تو
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:0  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام امام رضای مهربونم .سلام عزیزتر از جونم الهی فرشته قربون صدای ناز تو الهی آرزوهام فدای اون چشای تو بالاخره ماری هم از مشهدالرضا برگشت با دستای پر از کرم و لطفت!!!!!!!! وقتی پیام داد که دقیق ۸تا از دونه های تسبیحتو امام رضا گرو نگه داشته فکر نمیکردم تا این حد از داشتن این تسبیح به آرامش برسم آخه این تسبیح سوغات سفر عمره دانشجویی فرزانه هست . آقا ؟بگو من چجوری باشم تا تو راضی باشی .دیشب بعد از مدتها مشغله آزاد و رها از همه جا مثل قدیم تو سکوت شب بغض دلتنگیم ترکید .۵شنبه حمید و فاطمه میان پابوست تا زندگی مشترکشونو با زیارت تو شروع کنن.راستی که خوشا به حالشون کم پیش اومده به کسی حسودی کنم اما اونا فرق دارن. آخه عقدشون تو روز تولدت بود و ازدواجشون با زیارت تو شروع میشه و من . . . . . . . . نمیدونم چی بگم تا ناشکری نشه من به عشقت قانعم اما یه روزایی از فرط دلتنگی گلایه هام فوران میکنه .آقا جواد میگه شما هم راضی نیستی که من اینجوری از دوریت اشک بریزم اما خودت بگو آدم وقتی دلتنگ میشه باید عشقشو ببینه اما من که ازت دورم جز با اشک هیچ جوری سبک نمیشم . ارباب مهربونم میدونم که اگه ازت بخوام به زودی ما رو بطلبی جز جسارت چیزی به حساب نمیاد اما خوب میدونم که واسه تو کاری نداره فقط یه اشاره بسه . دلم این روزا خیلی هواییته .دیشب وقتی چشام به عکست خیره شدن یادم به شبایی اومد که با حرف زدن با همین چند تا عکس صبح میشد .یادم به روزایی اومد که به امید مجاور شدنت به شب میرسید اما حالا. . . . . . . . ناشکری نکنم شاید خدا این آرزو رو حالا ازم گرفت اما شاید در آینده منو به تو برسونه .درسته اینو ازم گرفت اما خیلی چیزا بهم داد خدا رو بابت همه ی نداده ها و داده هاش شاکرم . شنبه که بیاد این بلاگ ۲ساله میشه .به حرف آقا وحید گوش دادم و از اول باگ رو خوندم .به قول سید محمد باقر اگه تو توفیق ندی هیچ پستی تو بلاگ نمیاد .تو به من لطف کردی و کمکم کردی تا این ۲سال بلاگ رو آپ کنم .همه دلخوشیم همین بلاگه .هروقت دلتنگ میشم هر موقع خوشحالم میم اینجا انگاری جلو ضریحت نشستم سفرا دلم باز میشه و عقدا هام خالی. ازت ممنونم که اجازه میدی واست بنویسم .درسته خیلی وقته شعر نگفتم اما خودت خوب میدونی که من تمام سعی خودمو میکنم اما نمیشه . ازم گلایه نکنی ای کاش باور داشته باشی واسه من همه چیزی.منو ببخش که با این کلمات ناچیز نمی تونم اوج عشقمو بنویسم . عزیز دلم ؟یه چیزی رو مطمئنم و حاضرم بابتش قسم بخورم که من از دوری و دلتنگی شما دق می کنم . ازت یه خواهش دارم عشقتو هرگز ازم نگیر و وقت مردن پاهای قشنگتو رو چشای مجنونت بذار.آقا جان یا امام رضا ادرکنی
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:14  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|