|
سلام امام رضای مهربونم .الهی فرشته قربونت بره که این قدر بهش لطف داری .
من فدات بشم .شرمنده ام .میدونم که واسه تشکر خیلی دیره اما میخوام همه بدونن که شما چقدر به من روسیاه لطف داری. روز عید قربان یه تماس مشکوک داشتم "زود باهام تماس بگیر کارت دارم ".چون صدا نا اشنا بودفکرکردم از اون مواردی هست که طرف باعجله و اشتباه شماره گرفته بی خیال شدم .یه پیام "من شارژ ندارم .تماس بگیر یه سلام به امام رضا بده" خدای من !!!!!!!!سلام به امام رضا؟؟؟؟؟؟؟؟ تماس گرفتم طیبه بود .گوشی رو گرفت رو به پنجره فولاد و من غرق شدم . قربون اون چشمای نازت .تو اون چند ثانیه تمام دلتنگی هام برطرف شد ؟میبینی من چقدر ساده شاد میشم ؟ بازم ممنون.آقا منو ببخش شاید بخاطر امتحاناتم نتونم یه مدتی ژاپا کنم اما بدون همیشه یادت با منه حتی اگه این بلاگ آپ نشه . دلم میواد که خستگی امتحانام با خبر زاور سال تحویل شدن شما از تنم بیرون بره .این دلخوشی رو ازم نگشر . آقا جونم واسم دعا کنید که این ترم اخری هم به خیر و خوشی بگذره . ازت ممنونم بخاطر همه چی .
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 10:7  توسط مجنون ترین مجنون
|
خیلی وقته که دلم بهونه کرده غم عالم کنج قلبم لونه کرده آقاجان سلام .دلم خیلی برات تنگ شده . بازم مثل خیلی وقتا داشتم به این فکر میکردم که اگه منو مجاور میکردی چی میشد ؟از شما از زمین خدا که چیزی کم نمیشد .حالا که مجاور نشدم هیچ اتفاقی نیفتاده .فقط من دیوونه تر شدم . یه روزایی درد دوریت بدجور منو عذاب میده .یه وقتایی هم مرهم تمام زخمای دلمه. وقتی یادم میاد که واسه رسیدن به تو از همه چی گذشتم حتی از عابروی خانواده!!!!!!!!از خودم خجالت میشکم.اما بعد از چند دقیقه حق رو به خودم میدم آخه من مجنون تو ام اگه از همه چی نمیگذشتم که چیزی ثابت نمیشد . اما ای کاش تمام خاطرات تلخ از ذهن میرفت .کاش میتونستم فراموش کنم که چه جور دیگران منو مسخره کردن .کاش زهر حرفاشون از بدنم بیرون میرفت اما حیف ........حیف که دیگه هیچ فایده ای نداره من به روزای گذشته فکر کنم . کاش بودی پیشم یا به من اجازه میدادی که پیش تو باشم .اینجوری همه میفهمیدن عشق ما یه طرفه نیست .اصلا شاید هم یه طرفه باشه و من خوش خیالم .نمی دونم ........ میدونم که خیلی ناجور جمله بندی کردم اما امروز از اون روزایی هست که من میخوام عوض بشم . امروز روز عرفه هست .شاید من نتونم تو مجلسی حضور داشته باشم اما دلم میخواد مثل همه ی اون حاجی هایی که تو صحرای عرفات هستند پاک بشم .خدایا دلم میخواد روحمو اونقدر بزرگ کنی که زخم زبون این آدمای خاکی دیگه نتونه اونو مجروح کنه .دلم میخواد اونقدر منو بزرگ منش کنی که خطای کسی رو به یاد نیارم و برای همه فرشته باشم حتی برای دشمنام . امام رضا؟الان تنها چیزی که حس حسرت منو به اوج میرسونه حضور اون زائرایی هست که تو حرم شما دعای عرفه میخونن.کاش منو مجاور کنی تا تموم لحظه هام با تو قسمت بشه . همه میگن که شما فقط تو مشهد نیستی اینو منم میدونم اما این دل دیوونه که این چیزا حالیش نیست . کاش همه اونایی که این حرفو میزدن عاشقت بشن تا بدونن من چی میکشم . دلم میخواد امروز بین اون زائرای خوبت منو یاد کنی و اسم مادوتارو تو لیست زائرای تحویل سال بنویسی .دلم میخواد منو بطلبی خیلی زود .آقا کاش واژه ای پرمعناتر وجود داشت تا عمق دلتنگی منو به تصویر میکشید .بخداوندی خدا دلتنگی واسه حس من خیلی کمه خیلی
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 9:43  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جان .
امروز سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهراست .دعا کنید من و آقا جواد هم زندگیمون علی وار و زهراوار باشه. دلم این روزا خیلی برات تنگ شده .۴شنبه ای که گذشت رفته بودم شاهزاده فاضل .تو حرم یه سفره ی سبز انداخته بودند و همه مشغول خوندن قرآن و تسبیح صلوات بودند .درست ۳ دقیقه قبل از اذان ظهر صدای ناله و گریه یه خانوم از همون درب ورودی شاهزاده فاضل توجه همه رو جلب کرد .خانومی که بانی سفره سبز بود اومد کنار ضریح و بلند داد زد :خواهرا خوش به حالتون .حاجت روا شدین!!!!!!!!ین سفره نظر کرده است .آقا اینجا بودن .خانومی که گریه میکرد حضور ایشون رو حس کرده !!!!!!!! من بخاطر دنیای امروز و اتفاقاتی که فقط اعتقاداتمون رو کم کرده باور نکردم .اما یه لحظه فکر کردم که شاید راست بگه و این یعنی آقا جایی اومده که من روسیاه هم بودم .اون خانوم متوسل به صاحب الزمان شده بود . آقا؟دلم گرفته خیلی زیاد .راستی من و آقا جواد از الان داریم همه رو واسه تحویل سال به مشهد دعوت میکنیم .آقا؟خودت که خوب میدونی تنها شرط ازدواج من همین بود "بودن تو حرمت تو لحظه تحویل سال" از الان تا اسفند ماه من فقط انتظار میکشم تا تو هم مارو بطبی .آقا؟کمکم کن تا بتونم فرشته بشم و فرشته بمونم . آخ نمیدونم چرا اینقدر حرفام زود تموم میشه .همیشه وقتی مدت زیادی بلاگ رو آپ نمیکنم یه غم بزرگی تو دلم خونه میکنه .فکر میکنم خیلی حرف واسه گفتن دارم ولی وقتی میام حرف زیادی ندارم که اونم همش تکراریه. دلم میخواد بعد از اینکه امتحانات تموم شد شما منو یه دل سیر مهمون کنی.دلم میخواد خستگی ترم آخر تحصیلم با خبر زایر شما شدن از تنم بیرون بره . آقا منو ناامید نکن .اجازه بده مادوتا هم مثل امسال سال جدید رو با شما و زائرا و خادمات تحویل کنیم . آقا جان یا امام رضا ادرکنی
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 21:29  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|