سلام آقا جان تا حرکتمون هنوز 5 ساعت دیگه مونده.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:26  توسط مجنون ترین مجنون
|
ما اگر داغ کربلا داریم در عوض مشهدالرضا داریم سلاااااااام امام رضایی که همیشه موقع طلبیدن منو زجرکش میکنی.الهی فرشته قربون اون لطف و مهربونیت آقای من . آخیش انگاری تموم حاجتام یه باره برآورده شده.تا بیست و هشتم هشت روز دیگه مونده .خدایا الهی زود بگذره و به قول آقا یاسر سفر عاشقی شروع بشه. آخ یعنی دوباره چشام گنبدتو میبینه؟سقاخونت پنجره فولاد صحناتو بگو .آرامگاه شیخ جعفر مجتهدی ........وای خدای من الهی زنده بمونم تا برسم اونجا .آقا جونم خدا خودش میدونه که هنوز باورم نمیشه طلبیده شده باشم .تا وقتی گنبدتو نبینم و دستام تو شبکه های پنجره فولاد قلاب نشه باورم نمیشه . چقدر دلم برات تنگ شده آقا.یک سال کم نیست .یه سال گذشته و من ازت دور بودم .آقا جانم دستت طلا .همیشه وقتی منو اینجوری زجرکش می کنی یه کم دلم میگیره اما وقتی حل میشه می فهمم اگه اینجور اتفاقات نیفته که من ناامید بشم وصلمون تا این اندازه شیرین و رویایی نمیشه . آخ که چقدر دلم لک زده واسه خیره شدن به گنبدت .واسه حرف زدن روبروی ضریح .آخ آخ اون دعای تحویل سال که همیشه دلمو برده . خیلی آقایی مهربونی حقا که امام رضایی. آقا جونم من حتی به زبان خودم هم نمی تونم ازتون تشکر کنم یه بار دیگه هم عابرومو خریدی . گرچه این عابرویم برده است آب از سقاخانه ی من خورده است کاش میشد جار زد.داد زد فریاد کرد آهای مردم دنیا منو هم آقام طلبیده
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:52  توسط مجنون ترین مجنون
|
دلم میخواد نظاره ای به سوی این گدا کنی
گره تو کارم افتاده با یک اشاره وا کنی گرچه خوبی ما همه مست و گنهکار توئیم باید برای بخشش گناه ما دعا کنی یه گندمی که زائرت نذر کبوتر می کنه یه گندمم نذر من فقیر و بینوا کنی به حق کاسه های طلائی سقاخونت این دل سنگمو به یک نگاه خود طلا کنی حاجت من از معرفتم خیلی کمه تو میتونی حاجتای منو یه جا روا کنی تو دنیایی که کوچیکه این همه نوکرداری نمی دونم روز جزا با ما میخوای چی کار کنی امید ندارم یه روزی تو رو ز خود رضا کنم اما تو میتونی منو با یک نگات رضا کنی سرم به سنگ خورده آقا چشای بستم وا شده دیگه به جایی نمیرم تا جونمو فدا کنی این رو سیاهو رد نکن یه روز به دردت میخوره سیاهی لشکرتم وای اگه منو رها کنی سلام اقا جون .شب شهادتتم رسید و باز من از دورم .امشب دل خیلی از ادما تو حرمه.امشب خیلی از آدما حسود شدن .آقا جونم؟دل من داره دق میکنه .یعنی این انتظار به سر میرسه یا نه؟کاش بیاد اون روزی که این دیوونت مجاورت بشه . آخه تو دلت میاد که این گدا رو رد کنی ؟ این گدا دلش خوشه که یک امام رضا داره تو جمع جوونای هیئت عشاق الرضا بودن اونم تو این شب واسه من غنیمت بود .حالا که حرم نیستم لااقل لحظه ای تو جمع اونایی بودم که خودشونو عاشق تو میدونن .دلم برات یه ریزه شده .منو ببخش اگه تو این چند روز تلویزینو روشن نمی کنم .خودت میدونی که تاب ندارم .اینجوری بدجور قاطی میکنم .وقتی تصاویر حرم پخش میشه دیگه هیچی نمی فهمم .آقا؟کمکم کن .از خدا واسه تحمل دوریت صبر زینبی بخواه واسه من .از خدا بخواه که منو به آرزوم برسونه .بخواه ازش منو مجاورت کنه .بخواه که این دل دیوونه و گنهکار رو منتظر نذاره .بخواه که مارو هم زائرای سال تحویلت کنه .بخواه ازش که عشقتو ازم نگیره . درسته با تلفن بهت سلام دادم اما تو که بهتر از هر کسی میدونی اینجوری دل بیشتر هوایی میشه .نذار بیشتر از این چشم انتظار بمونم .به جان گل گلخونت جواد الائمه ما دو تا سال تحویل بطلب .مامان بابا احمد و امین هم منتنظر یه اشاره ی شمان .اونا رو با هم بطلب .یا امام رضا ادرکنی
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 0:37  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|