|
سلام آقا جونم . امروز خاک بر سر شیعه شد .امروز بدبخت شدیم .آقای بهجت عزیزم به ملکوت اعلی پیوست .
آخه کجا این آدمکها میتونن احساس منو بیان کنن ؟دلم خیلی میسوزه به حال خودمون .الان که صدای بی رمقشون رو میشنوم بیشتر به عمق فاجعه ژی میبرم .خداااااااا؟ مراسم تشییع پیکر مقدس آن عبد صالح ، روز سه شنبه مورخ 29 / 2 / 88 ساعت 10 صبح از میدان جهاد واقع در خیابان باجک ( 19 دی ) به سوی حرم مطهر فاطمه معصومه « سلام الله علیها » انجام خواهد گرفت . اینم آدرس سایت ایشون : http://www.bahjat.org خدایا ؟بحق قرآنت میدونم که ایشون از مقربان درگاهت بودن بحق امام هم اسمشون ایشون ر غریق رحمتت کن آقا بحق گل گلخونت اما محمد تقی آقای بهجت عزیز ما رو تنها نذار میدونم که ایشون الان آروم و قرار گرفتن و از دست آدمایی چون من خلاص شدن اما ما چیکارکنیم ؟بدون ایشون خاک بر سرماست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:16  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام ارباب مهربونم
نمیدونی که چقدر دلم برات تنگ شده .بعضی روزا عجیب بهت نیاز پیدا میکنم .دیروز هم از اون روزا بود اما بلاگفا نذاشت من بیام اینجا و باهات حرف بزنم . مهم نیست حتی اگه این بلاگ هم نباشه من باهات حرف میزنم . دلم میخواد طبق حرفای زهرا ذهنمو آزاد بذارم .اجازه ندم ذهنم با خاطرات گذشته و استرس های آینده و یا حتی با قضاوت در مورد زندگی دیگران اسیر بشه . دلم میخواد هر روز صبح روزمو با خدا شروع کنمو بهش اعتماد کنم . دلم میخواد تو خواب و بیداری با آرزوهام باشم و بعد بهشون برسم . آقا ؟این چند روز حرفای یکی منو خیلی آزرده کرده .دلم میخواد اونو به خدا بسپارم تا اونجور که باید جوابشو بده .برام دعا کن فرشته بشم .همون که تو میخوای. درسته که زیاد حرف نزدن اما کلی سبک شدم . خدا رو شاکرم که منو مجنون تو کرده .الهی شکر که تو همه بغضای زندگیم یادت دلمو آتیش میزنه .خدایا شکرت که در عین فقیری بی نیازم . آقا جونم ؟تو با منی هر جا برم مهر تو بند جونمه عشقت نمیره از دلم تو پوست و استخونمه معنی این شعر رضا صادقی رو هیچ وقت اینجوری نفهمیده بودم .خیلی دوستت دارم وخیلی زیاد برام دعا کن از اون قدرت خداوندی درست استفاده کنم و ذهنمو اسیر نکنم .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 22:42  توسط مجنون ترین مجنون
|
امروز هفتم اردیبهشت ماه دقیق هشت ماه از شروع زندگی مشترکمون میگذره این هشت ماه واسه من یه تجربه جدیدی بود .زیر یه سقف زندگی کردن با کسی که چند سال قبل اصلا از وجودش هم اطلاعی نداشتم اما به من خیلی نزدیک بود .به اندازه دیوار یه خونه بین خونه هامون! واسم جالبه این همه نزدیکی و بی خبری .خدایا مهربونی تو اونقدر زیاده که این دستای ناتوانم نمیتونه وسعت اونو تایپ کنه . همیشه فهمیده بودم از خدا هر چی به صلاحه درخواست کن .اما ماها اونقدر حریصیم که وقتی یه چیزو میخوایم هیچ کسو نمی بینیم حتی خدا و خدایا تو اونقدر رئوفی که حتی تو بی خبری هامون هم کمکمون میکنی. دلم میخواد همه بدونن تو چه لطفی به من کردی .من تا آخر عمر سجده گذار درگاهتم . تو به من نعمتی دادی که من الحق لایقش نبودم و نیستم .به من همسری دادی که حرفای نگفته منو میفهمه .سنگ صبورمه .همدردمه.مهربونه .شریک همه لحظه های زندگیمه. به من آرامشی دادی که با هیچ چیز عوض نمی کنم . الهی از سر تقصیرات من بگذر.بی صبری هامو ببخش.ناشکریهامو ندیده بگیر. دلم میخواد هر وقت چیزی یا کسی منو ناراحت کرد به تو واگذارش کنم و کینه رو از دلم پاک کنم . دلم میخواد تو توی تمام لحظه هام باشی و من با تمام وجودم حست کنم. دلم میخواد بدونی که من میدونم تو چه لطفی در حقم کردی و آقا جواد رو به من دادی .دلم میخواد بهت بگم خیلی دوستت دارم . کمکم کن تا قدر این نعمت عزیزتو بدونم و همسر خوبی براش باشم . آقا جونم سلام . منو ببخش که این بار به جای حرف زدن با شما و برای شما نوشتن واسه خدا نوشتم .اما میدونم که شما حجت خدایی و هرگز ناراحت نمیشی که من از خدا و برای خدا بنویسم . امروز هشتمین ماهگرد ما دوتاست و فقط دو روز تا تولد عمتون حضرت زینب (س) باقی مونده .این تبریک رو از طرف مادوتا قبول کنید و به گوش حضرت زینب برسونید که ما دوتا هم واسه تولدشون جشن میگیریم . ازت یه خواهش دارم : بحق گل گلخونت آقا جوادت آقا جواد منو برام نگهدار.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:30  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام آقا جان خوشحالم از اینکه مراد یکی از عاشقاتو دادی .حاجی میگفت روش نمیشه از شما حاجت بخواد.شاید شما فکر کنی واسه آرزوهاش شما رو دوست داره . همه میدونن حتی اگه ماها واسه آرزوهامون شما رو دوست داشته باشیم که مطمئنم هیچ کدوم از عاشقات اینجوری نیستند شما رئوف بودنتو ثابت میکنی . ماها که سهله غیر مسلمونا رو هم جواب میدی. الان که مینویسم دلم ........ بی خیال دیگه حتی خودم هم از این حرفا زده شدم . اما اگه از همین دل تنگم هم چیزی نگم دیگه حرفی واسه گفتن ندارم . مهربون اربابم دلم میخواد همون جوری که همه انتظار دارن خودت مشکلمو حل کنی .وقتی به مریم گفتم واسم دعا کن گفت:تو که پارتیت کلفته .امام رضا رو داری دیگه غمی نداری .ازش بخواه . باور کن واسم سخته از تو بخوام حاجتمو روا کنی .نظر من اینه که بذارم فقط ازت عشقو گدایی کنم نه چیز دیگه .اما از طرفی هرجا برم آخرش به تو میرسم .به تو که همه زندگیمی . این دستای خستمو بگیر .کمکم کن تا به حاجتم برسم .واسه شما واسه خدا روا کردن حاجتم هیچ کاری نداره . امروز اومدم بنویسم تا بدونی چقدر بهت نیاز دارم .اومدم تا بگم مثل همه نامه هایی که جواب دادی جواب نامه خدیجه خانم هم بده .مثل همه اونایی که پست های وبلاگشونو میخونی این پست من هم بخون و نظر بده . کاش بدونی که من چقدر بهت امید دارم .به حق ابالفضل العباس این دل پرامیدمو ناامید نکن . آقا جونم نذر مهدیه دهبالا کردم تا شماها منو حاجت روا کنید .میدونم که اون مهدیه نظرکرده است .چی میشه اگه مثل همه اونایی که حاجتاشونو اونجا گرفتن منو هم حاجت روا کنید . میدونم که مثل همیشه میگی چقدر عجولم اما بخدا دیگه خسته شدم .حداقل یه روزنه امید بهم نشون بدین بخدا بازم صبر میکنم .قول میدم اما شما هم قول بدین زیاد طول نکشه .صبر من خیلی کمه .خیلی کمه خیلی کمه آخه تو دلت میاد که این گدا رو رد کنی ؟ این گدا دلش خوشه که یک امام رضا داره
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:0  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|