|
سلام آقا جونم .خوب میدونم که رفتنمون کار شماست و برات ما دوتا از پشم پنجره فولادت به اسم شهید کاظم کاوه داده شده .جالب اینجاست که روز چهارشنبه راهی میشیم(روز زیارتی خودتون!!!!!!!!)
دلم می خواد خیلی حرف بزنم .راستش قبل از اینکه بگم تکراریه باید بگم روم نمی شه .میدونی ؟همین دیشب بود که داشتم فکر می کردم راست راستی دارم میرم کربلا؟آخه من کجا اما حسین کجا ؟سامرا و کاظمین کجا ؟من روسیاه کجا و ایوان نجف کجا ؟ تا یادم نرفته بهت قول میدم وقتی رفتم اونجا سلامتونو به بابا و پسرتون می رسونم .آقا ؟همیشه قبل از اومدن به بلاگم یه عالمه حرف دارم یه عالمه دل خوری از دیگران اما وقتی میام اینجا جز دلتنگی شما دردی نیست که منو برنجونه . می گن اگه برای اولین بار بری زیارت دعات مستجاب میشه .زیر ناودون طلا دعا مستجابه .میخوام دعا کنم که مجاورت بشم .برای همیشه پیش تو بمونم حتی بعد از مرگم انشاالله . آقا جونم دلم میخواد ازت تشکر کنم اما نه از طریق بلاگ .با شماره ای که زینب داده باهات تماس میگیرم و میگم که چقدر منو خجالت زده کردی (۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴).ممنونم آقا که بهم توفیق زیارت جدتون رو دادید . حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی قربون برم برامون دعا کن با زیارت قبول شده برگردیم . از همه دوستانی که به بلاگم سر میزدن تشکر می کنم و قول میدم تک تکتونو یاد کنم .قول میدم .شما هم منو حلال کنید . یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:26  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلاااااااام امام رضای نازم .خوبید ؟سرتون که حسابی شلوغه
آقا جونم ؟فکر کردید من یادم رفته نه؟دیروزو میگم .دیروز ساعت ۱۶:۴۱وبلاگتون سه ساله شد.اما این مجنون بد شانس مادربورد کامپیوترش سوخته بود و مجبور به گدایی از ابوالفضل شد .االبته شانس آوردم چون رفت مسافرت و بهانه ای برای نه گفتن نداشت !!!!!!!! بالاخره دیروز یه روز کاملاْ استثنایی بود :۱- تولد یل ام البنین بود ۲- تولد خاطرخواه قمر بنی هاشم یعنی همون مریم پارسای خودمون ۳- روز تولد وبلاگمون هم بود حالا دیدید دیروز واقعا استثنایی بود؟ آقا من این روزا خیلی دلواپسم .میدونی دوست دارم قبل از ماه رمضان اونم با مامان بابام بریم کربلا.میدونم که اگه ما دوتاکربلایی بشیم از کجا آب میخوره.برات ما دوتا از پشت پنجره فولاد شما داده شده بااسم کاظم کاوه . دلم میخواد و از خدا میخوام به حق سید الساجدین و به حق علی بن الحسین گذرنامه ما دوتا هم تا فردا برسه که با مامان و بابا و احمد راهی بشیم انشاالله .آقا بخدا دعا کن که جور بشه . راستشو بخوای من اصلا باورم نمیشه که دارم واسه رفتن به کربلا دعا می کنم .اصلا من کجا و بین الحرمین کجا؟من کجا ایوون طلای نجف کجا ؟من کجا و سرداب امام زمانمون کجا ؟اصلا من که اونجا نرفتم تا قدم به قدم خاکشو برات بگم فقط شنیدم . راستی اگه ما رو کربلایی کنید میریم زیارت پدر و پسرتون .قول میدم اونجا نائب الزیارتون باشم .اصلا مگه میشه اسم بابا و پسرتون بیاد اما اسم شما به ذهن نیاد ؟شمایی که برات کربلا رو بهمون دادید آخ آقا جونم به حق همین ماه عزیز اینو از خدا بخواه که ما رو به زودی راهی کنه . ای دل ای دل ای روزگار دل من کربلا می خواد دیگه تو این شهر گناه نفسم بالا نمیاد اینجا قلبم سیاه شده پا جوونیم تباه شده آدما اینجا آقا جون تفریحشون با گناه شده یا اباعبدالله الحسین به حق پسر گلتون که امروز تولدشونه به حق امام رضا و به حق یل ام البنین حاجت این سگ رو سیاه رو فقط به عشق امام رضا بدین .
+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 8:55  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|