تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا

سلام آقا جونم الهی من قربونت برم .خیلی دلم میخواست این روزا بیام پابوست اما نمی شه .

اگه تو ماته رمضان نتونستم زیاد بیام فقط به خاطر کسالتم بوده نگی شما رو فراموش کرده بودما نه .واسه یه عاشق هیچ چیز جز یاد معشوقش آرامش بخش نیست .

شبای قدر وقتی میرسیدیم به "بعلی ین موسی" دلم پر میزد تو صحن سقاخونت.اون وقت بود که اوج دلتنگیم از چشام می بارید .دلم میخواد بدونی که همه آرزوم تو وجود شما جمع شده اگه من مجاورت بشم به اوج خوشبختیام میرسم .

میدونی آقا ؟همیشه قبل از سفر کربلامون وقتی از اما حسین می گفتند یه چیزی مثل تصویر آقای فرشچیان می اومد تو نظرم اما حالا دیگه خیلی فرق می کنه وقتی میگن کربلا دلم تالاپی میفته تو پله هایی که به ضریح می رسه .وقتی میگن بین الحرمین صحنه ای که هر دو وایساده بودیم و یه نگاه به چپ یه نگاه به راست می کردیم .وقتی میگن عباس پشت مشبک های درب ورودی میرسم .وقتی میگن زینب آخ آخ تل زینبیه میاد جلو چشام دیگه همه چی برام واقعی تر شده

چقدر باید ازت تشکر کنم که منو راهی کردی .آخ که من یه وقتایی می مونم تو کار خدا و شما .هنوزم نمی دونم چرا منو کربلایی کردی ؟نکنه ازم خسته شدی ؟می دونی یه وقتایی می ترسم که نکنه حالا که زیاد تر از قبل به کربلاا فکر می کنم عشق شما و مشهدت کم رنگ بشه .نمی خوام اینجوری بشه آخه اگه من راهی کربلا شدمک فقط به خاطر شما بوده و بس .

واقعا گیج می شم از طرفی میدونم که عاشق کدوم امام بودن فرق نداره اما من فقط تو رو میخوام .آقا منو از سر خودت وا نکنیا .دوست دارم بمیرم و شب اول قبر تو رو ببینم .آخ که چه لحظه ایه.از خودم که اطمینان ندارم اما از شما دارم که به قولتون وفا می کنید و رو چشام پا میذارید .

راستی بعد از ما مهدیه و حسین کربلایی شدن و حالا فرزانه جونم .دلم میخواد جوری التماسش کنم که نائب الزیاره ی من بشه .

مثل همیشه می خوام بگم دوستت دارم خیلی زیاد خیلی زیاد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 12:30  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلاااااااام آقا جونم خوبید؟چه خبرا؟دلم خیلی براتون تنگ شده بود .

راستش اونجا همیشه به یادتون بودم .خیلی حرف دارم .میدونی وقتی وارد نجف شدیم همیشه صحن و سرای امیرالمونین رو تو ذهنم یه چیزی تو مایه های مشهد تصور میکردم اما غربت از در و دیوار عتبات عالیات می باره .

اونجا که بودم کبوتراشونو دونه دادیم .اینقدر گرسنه بودن که همین که یه دونه رو زمین میریخت صد تا کبوتر دورمون جمع میشد .یاد کفترات افتادم که همیشه دونه دارن .

به کربلا که رسیدیم مونده بودم تو این شهر حرم حسینی هست که همه عالم دیوونشن .باورم نمی شد .اطراف حرم مثل یه شهر متروکه و کثیف .اما تو حرم یه جو عجیبی حاکم بود . میون بین الحرمین که وایسادی وقتی دوطرفتو نگاه کنی میمونی از کدوم طرف بری . شب آخر وقتی واسه آخرین بار رفته بودیم زیارت یل ام البنین یه آقایی خیلی عجیب احترام میذاشت حرف می زد اشک میریخت .یاد آقای مجتهدی افتاده بودم نمی دونم چرا هیچ کدوممون نپرسیدیم اون کی بود .

آخ آقا جونم وقتی رفتیم سامرا جیگرم آتیش گرفت از غربت این دو امام عزیزمون . کسی باور نمی کنه اونجا دو تا امام مدفون شده .

از خدا می خوام زودتر عراق مثل ایران مستقل بشه و به دست شیعه ها بالاخص ایرانی ها بیفته تا آبادش کنن .سرداب امام زمان خیلی برام غریب بود نمی دونم چه حسی داشتم ........

راستی کاظمین هم رفتیما .پیش گل گلخونت جوادت پیش بابای مهربونت .سلامتونو هم رسوندم .

آقا من که رفتم و برگشتم ولی هنوز نمی تونم باور کنم من ........من روسیاه توفیق زیارت کربلا رو داشتم .چون واقعا نداشتم .

راستی یادته پارسال قبل از ازدواج میخواستیم به جای جشن بریم کربلا ؟اما نشد و بزرگترها به بهانه آرزوی دیدن ما دوتا تو لباس عروس و داماد مانع شدن . یه اتفاق جالب .جمعه صبح وقتی رسیدیم ششم شهریور بود و فرداش یعنی هفتم اولین سالگرد ازدواجمون بود . واسه ازدواجون نتونستیم بریم کربلا اما دقیق واسه سالگرد ازدواجمون تو ما رو راهی کردی .دستت طلا آقا جونم .

یه چیز دیگه هم هست .دیروز زنگ زدم تا از پشت تلفن تشکر کنم اما به علت شلوغی خطها نشد . بعد از افطار مینا زنگ زد گفت الان پیش آقام سلام بده !!!!!!!! و من مات مونده بودم که آیا این فقط یه اتفاقه یا تو هم منتظرم بودی که تماس بگیرم ؟؟؟؟؟؟؟؟

باهمه اینها هیچ جایی ایران نمیشه . درسته اونجا امامان ما هستند و این تنها دلخوشی زندگی در اون خاکه . واقعا تا نریم اونجا نمی فهمیم ایران بهشته .

آقا جون دوستت دارم بیشتر از همیشه .ازت میخوام همه آرزومندای کربلا رو راهی کنی .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط مجنون ترین مجنون   |