تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا
سلام آقا جونم .هفته ای که گذشت با نماز صبح زیبا شروع شد و با یه بغض محبوس تموم شد .

چقدر ۶ روز به من خوش گذشت .تمام لحظاتش تک تک ثانیه هاش به یادمه .

این سفر خیلی عجیب و مرموز بود .بدون مقدمه منو طلبیدی .بدون اینکه مثل همیشه ضجه بزنم .بدون آقا جواد و حتی بدون اینکه بغضم بترکه منو راهی کردی .

تو این سفر دو تا از دوستام رازکه نه مشکلشونو به من گفتن .مثل هم و من خیلی دلم گرفت که چرا یکی هم سال من باید اینجوری عذاب بکشه و من براش نتونم کاری کنم .

هدیه های دارالقرآنت آرامش بخش دل بی قرار منه .صدای نقاره خونت .اینکه دقیق روز شهادت رئیس مذهب جعفری منو راه دادی .

میدونی آقا؟خیلی دوستت دارم همیشه فکر می کنم خیلی حرف باهات دارم وقتی میام اینجا تموم میشه .دوستت دارم به اندازه بی نهایت .ازت ممنونم که منو راه دادی فقط به جان جوادت سفر بعدی زیاد طول نکشه ها .

بابت روا شدن حاجت یاسر هم ازت ممنونم فقط اگه میشه مشکل فاطمه و مینا رو هم حل کنن . گناه دارن نذار اینجوری اذیت بشن .ناامیدشون نکن دلشونو نشکن .می دونم که حواست بهشون هست اما دیگه صبرشون تموم شده ها کمکشون کن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:43  توسط مجنون ترین مجنون   | 
سلام آقا جون .نمی دونم چی باید بنویسم .هنوز گیج و مبهوتم . نمی دونم واقعیت داره یا نه ؟خوابم یا بیدار ؟هیچی نمی دونم .

وقتی شب جمعه گذشته اسمتو آوردن دلم لرزید .پریدم تو اتاق تا وقتی لامپ ها رو خاموش می کنن ثابت شده باشم . از تو گفتن و خوندن .برای تو گریه کردن و من با تمام دل تنگیم اسمتو صدا زدم .باورم نمی شه یه هفته گذشته و تو منو طلبیدی!!!!!!!!

دلم میخواد همه بدونن اگه اینقدر زود جواب دادی بخاطر امام رضایی بودن خودته نه چیز دیگه .

بعد از ازدواج این اولین سفریه که تنها میام .دلم میخواد تو دعا کنی تو این یه هفته آقا جواد تنهایی رو حس نکنه و بهش بد نگذره به من که بد نمی گذره آخه میام پیش شما .

آخ خدا جون یعنی این چشادوباره گنبد آقا رو میبینه ؟یعنی باز بوی مشهدش رو میشنوم؟چی بگم که هرچی ازت بگم کمه . کاش می دونستی با این لطفت چقدر منو شرمنده کردی . دلم تا جمعه تموم میشه .شنبه اول هفته من تو شهر شمام . جلو گنبدت تو حرم .

این دفعه نمی دونم چجوری زیارتت کنم آخه باید واسه تشکر بیام بابت برات کربلامون . تمام همسفرامون سلام رسوندن و بابت براتشون تشکر کردن .بازم میخوان شما اونا رو راهی کنین .

شاید باور نکنی که من هنوز باورم نمیشه میام زیارتت .تا دستام تو پنجره فولادت گره نخوره باورم نمی شه .واسه همین اصلا نمی دونم چی بنویسم ازچی بنویسم از چی برات بگم .نمی دونم چیکار کنم .

چجوری اذن دخول بخونم .چجوری بیام تو حرمت تو صحن و سرات .چجوری از سقاخونت آب بنوشم .چجوری به گنبدت خیره بشم . نمیدونم .اصلا نمی تونم تصور کنم . اما همیشه ی همیشه دل تنگتم حتی اون روزایی که زائرتم . بخاطر خدا منو مجاور کن و از این دلتنگی دائمی نجات بده .

یا امام رضا جان ادرکنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 20:36  توسط مجنون ترین مجنون   |