|
امید دلهایی صفای جانهایی سلام آقا جان .میدونم که امروز شال عزا رو دور گردن پیچیدین .من غریب هم تو غمتون شریک بدونین.
دلم برا حرمت پر میزنه
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:55  توسط مجنون ترین مجنون
|
سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن
هنوزم پر میکشه دل واسه ی به تو رسیدن گل مهربونم سلام. امام رضا؟دلم خیلی هواتو کرده.هرجا اسمت میاد اسم مشهدت میاد حالم عوض میشه. "وقتی که اسم تو میاد هری دلم میریزه اسم قشنگت واسه من آخه خیلی عزیزه" دلم میخواد بیام پیشت تا میتونم گریه کنم .بغض یک سال این دلو پیش چشمای تو واکنم. دلم میخواد منو بطلبی و من تو اولین نگاه به گنبدت همون اول بست بشینم و باهات از دلم از روزگارم از خودم از آرزوهام بگم .گل نازم نمی دونم تا چه حد حرفامو قبول داری.کاش بدونی واسه ی من همه ی زندگیمی.کاش بدونی من راضی ام اگه تو راضی باشی من اینجوری زندگی کنم رضا اگر تو رضایی که من ز هجر بمیرم منم به مردن خودراضی ام اگر تو رضایی گل مهربونم تو رو خدا منو تنها نذاری.مردم این دنیا خیلی بدن .خیلی فقیرن.اصلا معرفت . عاطفه . احساس ندارن.آقا منو شکستند. نمی خوام با یه کم ثروت خودمو گم کنم.نمی خوام روزی بیاد که یکی دیگه این حرفا رو راجع به من بزنه . میدونم متفاوت بودن با دیگران یعنی تابلو شدن و منگل بودن از دید اونا.از خدا واسه من طاقت و تحمل اینجور تابلو شدنو بخواه. میدونم لیلی خیلی از مجنونای دنیایی اما تو رو خدا یادت نره من واسه تو از همه چی گذشتم حتی از خودم .پس راضی نشو مضحکه ی این و اون بشم.خودت ضامن خوشبختی من باش. خودت میدونی اگه نبودی بخدا منم نبودم.حالا که بودنم به خاطر تو بوده و هست ضامن زندگیم باش نذار تو این دنیای رنگارنگ زندگی مجنونت رنگی بشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:16  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|