امید دلهایی صفای جانهایی
تودخترپاک علی و زهرایی
زهره آسمان تقوایی
بر سریر عفاف زهرایی
میوه بوستان یاسینی
فاطمه خو و زینب آرایی
سلام آقا جان .میدونم که امروز شال عزا رو دور گردن پیچیدین .من غریب هم تو غمتون شریک بدونین.
آقا جونم دلم امروز بدجور گرفته .
آقا جون دلم گرفته مثل آسمون پائیز
میدونم مرغ دل من دوباره کرده هواتون
ای کاش منم مشهدی بودم .امروز هر طوری بود خودمو به حرمت میرسوندم و عزاداری میکردم .کاش منم مجاور بودم و این درد دوری شما رو نداشتم .من خیلی حقیر و پستم که بخوام خودمو با حضرت معصومه(س)مقایسه کنم .اما وقتی فکر میکنم ایشون واسه دیدن شما به ایران اومدن و بیماری لحظه دیدار شما رو ازشون گرفت دلم کباب میشه .
من کجا و درک درد و رنج اهل بیت کجا .تا اونقدری که این عقل ناقص میکشه درک میکنم
آقا ؟منو ببخش اگه اینقدر بد حرف میزنم .بی ادبانه و جسورانه .
نمیدونم تا حالا کسی رو مثل من دوست داشتی ؟
اگه دوست داشتی مثل من ازش دور بودی ؟
حاضر بودی فقط سالی یه بار اونو ببینی ؟
اونم درست روزایی که میلیونها نفر واسه دیدنش میرن ؟
تحمل داشتی اینقدر دلتنگ بشی ؟
نمی دونم چرا اینجوری دلتنگ شدم .انگار سالهاست که منو نطلبیدی .انگاری ازت خیلی دور شدم .
دلم بدجور بهونتو میگیره .
دلم برا حرمت پر میزنه
سینه برای تو دلبر میزنه
آقا؟بخدا دیوونتم .تو آخرش منو میکشی ........
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 10:55  توسط مجنون ترین مجنون
|