|
امروز هفتم اردیبهشت ماه دقیق هشت ماه از شروع زندگی مشترکمون میگذره این هشت ماه واسه من یه تجربه جدیدی بود .زیر یه سقف زندگی کردن با کسی که چند سال قبل اصلا از وجودش هم اطلاعی نداشتم اما به من خیلی نزدیک بود .به اندازه دیوار یه خونه بین خونه هامون! واسم جالبه این همه نزدیکی و بی خبری .خدایا مهربونی تو اونقدر زیاده که این دستای ناتوانم نمیتونه وسعت اونو تایپ کنه . همیشه فهمیده بودم از خدا هر چی به صلاحه درخواست کن .اما ماها اونقدر حریصیم که وقتی یه چیزو میخوایم هیچ کسو نمی بینیم حتی خدا و خدایا تو اونقدر رئوفی که حتی تو بی خبری هامون هم کمکمون میکنی. دلم میخواد همه بدونن تو چه لطفی به من کردی .من تا آخر عمر سجده گذار درگاهتم . تو به من نعمتی دادی که من الحق لایقش نبودم و نیستم .به من همسری دادی که حرفای نگفته منو میفهمه .سنگ صبورمه .همدردمه.مهربونه .شریک همه لحظه های زندگیمه. به من آرامشی دادی که با هیچ چیز عوض نمی کنم . الهی از سر تقصیرات من بگذر.بی صبری هامو ببخش.ناشکریهامو ندیده بگیر. دلم میخواد هر وقت چیزی یا کسی منو ناراحت کرد به تو واگذارش کنم و کینه رو از دلم پاک کنم . دلم میخواد تو توی تمام لحظه هام باشی و من با تمام وجودم حست کنم. دلم میخواد بدونی که من میدونم تو چه لطفی در حقم کردی و آقا جواد رو به من دادی .دلم میخواد بهت بگم خیلی دوستت دارم . کمکم کن تا قدر این نعمت عزیزتو بدونم و همسر خوبی براش باشم . آقا جونم سلام . منو ببخش که این بار به جای حرف زدن با شما و برای شما نوشتن واسه خدا نوشتم .اما میدونم که شما حجت خدایی و هرگز ناراحت نمیشی که من از خدا و برای خدا بنویسم . امروز هشتمین ماهگرد ما دوتاست و فقط دو روز تا تولد عمتون حضرت زینب (س) باقی مونده .این تبریک رو از طرف مادوتا قبول کنید و به گوش حضرت زینب برسونید که ما دوتا هم واسه تولدشون جشن میگیریم . ازت یه خواهش دارم : بحق گل گلخونت آقا جوادت آقا جواد منو برام نگهدار.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:30  توسط مجنون ترین مجنون
|
|
|