تبليغاتX

ضامن آهوی غریب نذار دیوونه تر بشم ...تو رو خودت قسم بذار منم مجاورت باشم

\ مجنون امام رضا - حسین حسین حسین کی میبری منو به کربلا؟
سلام آقا جونم.آخ آخ آخ که این روزا بدجور دلتنگتم.میدونم که منو میبینی و صدامو میشنوی.کاش میدونستی این دل طاقتش تموم شده .داریم میریم شاهزاده فاضل مثل تمام چهارشنبه های قبلی.

کی میشه سالی بیاد که من تموم چهارشنبه هاش پیش تو باشم ؟

امروز صبح مامان حاجی و خاله مریم با عمو کاظم راهی کربلا شدن .خوش به حالشون .ای کاش روزی همه بشه .تموم لحظه های رفتنشون یه طرف .اشک ریختن و آه کشیدن بابا هم طرف دیگه .خدایا بحق سوز دل زینب کبری و بحق قمر بنی هاشم به زودی زود قسمت مامان و بابای منم بکن .

من که کربلا نرفتم اما همیشه دوست دارم تو ایوون امیر المونین باشم .زیر ایوون طلای ارباب دو عالم آقا امام حسین (ع) نماز بخونم .دوست دارم دخیل عباس بشم .پشت مشبک های کف العباس منم دستامو قنوت کنم .مشک عباس و . . . . . . . .

امروز شور عجیبی داشتم ."این حسین کیست که عالم همه دیوانه اویند ؟"

آقا جانم ؟با این کتاب "ذکرهای شگرف عارفان"آرامش عجیبی پیدا کردم .انگاری خدا خواست که من دو روز برم جای الهام تا فقط این کتاب به دستم برسه .خدای مهربونم چقدر تو رئوفی و چقدر ماها ازت غافلیم .

آخیش راحت شدم .وقتی میام بلاگ سبک میشم انگاری تو پیش رومی و من باهات حرف میزنم .آقا جونم دلم برای یه زیارت دلچسب و شیرین لک زده .برام دعا کن که مجنونت همیشه محتاج و نیازمند شماست .

شما رو بحق آقا جوادت قسم که مامان و بابای دل شکسته ی منو راهی کربلا کن .آخه پنجره فولاد شما برات کربلا میده

آقا جونم دلم برات تنگ شده .کاش این فاصله ها نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 18:43  توسط مجنون ترین مجنون   |